اللهمّ صلّ علی فاطمة وابیها و بعلها و بنیها و امّها
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم


حضرت روح الله:

هیچگاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری، به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل میشود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمیکنند ، لکن ... اگر این اقلیت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده ملیونی بیدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ... کجروان و اشکال تراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند."
فرازی از وصیتنامه


رهبر معظم انقلاب:

"اگر كسى در مقابل جوانان ادّعا كند و بگوید نظام اسلامى ما هیچ عیبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما پیاده مى‌كنیم، گزاف گفته است. به هیچ وجه اینطور نیست ... اما آنچه كه حقیقت است، این است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناخته ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروى خود را براى این راه گذاشته‌ایم؛ با همه وجود در این راه حركت مى‌كنیم و ادامه خواهیم داد."
دیدار با جوانان اصفهان. ۸۰/۸/۱۲

نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
[cb:blog_page_title]
[cb:post_body1] [cb:post_body2]


طبقه بندی: [cb:post_category_name]،
برچسب ها:[cb:post_tag_name]،


[cb:post_continue_link]
تاریخ : [cb:post_create_date] | [cb:post_create_time] | نویسنده : [cb:post_author_name] | نظرات([cb:post_comment_count])

.: تعداد کل صفحات [cb:pages_total] :. [ [cb:pages_no] ]

.: Weblog Themes By Bia2skin :.
مطالب اخیر وبگاه
نوشتاری از استاد حسن رحیم‌پور ازغدی/
محمد(ص) پیامبری برای همیشه

اشاره: آسمانی‌ترین مرد تاریخ بود، مردترین مرد، جاودانه‌ترین واژه زیبابخش زندگی و مرامش همیشگی‌ترین راه و مرام برای انسان‌های پس از او. اگرچه 14 قرن از رفتنش می‌گذرد اما زنده‌ترین و شاداب‌ترین فصل‌های زندگی را از جزء جزء دیباچه درخشان حیات او می‌توان یافت. پیام‌آوری كه شهاب‌گونه در همه اعصار و قرون تاریكی، بایدها و نبایدها و راه‌ها و بیراهه‌ها را بر بشریت نمودار ساخت. آنچه‌ پیش روی شماست، گزیده‌ای از نوشتار استاد رحیم‌پور ازغدی است که در کتاب «محمد (ص)؛ پیامبری برای همیشه» آمده است.

امروز اتحاد عقیدتی در مشتركات و وحدت سیاسی مسلمانان در برابر دشمنان اسلام را فقط از طریق آفاتِ داخلی می‌توان در هم ریخت و اتفاقاً در رأس طرح‌های عملیاتی مخالفان اسلام، همین سازمان دادن به فتنه‌های داخلی در پشت جبهه‌ی جهان اسلام قرار دارد.

امروز هر كس به هر بهانه و دلیل و با هر زبانی، در ایران و جهان اسلام، به فتنه‌ی تفرقه‌ی مذاهب اسلامی و جنگ‌های مذهبی و توهین به مذاهب رسمی اسلام دامن بزند ـ ولو ناآگاهانه ـ باید شریك صهیونیست‌ها دانسته شود ‌و توجه داشته باشیم كه به خصوص در سال‌های اخیر، دوباره همان دست‌هایی كه در یكی، دو قرن گذشته با مذهب‌سازی و فرقه‌پردازی و افراط‌پروری، كینه‌های مذهبی را بین مسلمانان علیه یكدیگر رشد دادند، فعّال شده‌اند.

در همین منطقه‌ی خاورمیانه، انگلیسی‌ها از یکسو جریان وهّابیت و ناصبی‌گری و صوفی‌گری و درویش بازی‌های انگلیسی و انحرافی و از سوی دیگر بابی‌گری و بهایی‌گری را دامن زدند و سپس حتی در میان شیعیان،‌جریان‌های غالی‌گری و افراطی را پدید آوردند كه به نام محبّت اهل بیت،‌ نسبتِ خدایی و الوهیت به اهل بیت پیغمبر می‌دادند و نیز روش‌های غلط و نامشروع عزاداری را ترویج كردند و بدین ترتیب، با تقویت افراطیون از هر طرف به جنگ‌های مذهبی دامن زدند.

ما محبّت به پیامبر و اهل بیت و اظهار برائت از دشمنان آنها را لازم و واجب می‌دانیم امّا رعایت موازین اسلام و مصالح امّت را در كیفیت اظهار این مودّت و برائت نیز واجب می‌دانیم. دشمنان اسلام، بدعت‌های خلاف شرع در این مفاهیم را ترویج می‌كرده و حتی آموزش می‌دادند. چنانچه بعدها در اسناد وزارت خارجه‌ی انگلیس منتشر شد كه دستِ كم در ایران، عراق و هند، دشمن، سرمایه‌گذاری كلانی كرده تا در محافل و هیئت‌های مذهبی از جمله بین شیعیان نفوذ كند و از جریان پاك و ارزشمند مدحِ اهل بیت سوء استفاده نماید و این جریان مباركِ مؤثّر در تاریخ شیعه و انقلاب را به عامل مخدّر و تفرقه در میان مسلمانان تبدیل كند و حتی بین بعضی هیئت‌های مذهبی، با چند واسطه، اشعاری را برای مدّاحی ترویج می‌كردند كه كاملاً بدعت و نقض معارف اهل بیت و تشیّع بود، یا بین عزاداران با بودجه‌ی خودشان، قمه توزیع می‌كردند و اینها همه دست‌هایی است كه در پشت پرده این تفرقه افكنی‌ها دخالت دارد و باید این دخالت را دید.

البته ممكن است یك مدّاح از سر ناآگاهی و یا اخلاص، دروغ بگوید و یك عزادار هم‌بی‌توجه و با اخلاص قمه بزند، امّا توجه داشته باشیم كه پشت این جریان‌ها گاهی چه دست‌هایی در كار است تا فتنه كنند و این ادبیات افراطی، روش‌های غالی‌گرایانه، بدعت و هتّاكی به پیروان سایر مذاهب اسلامی را باب كنند تا مسلمانان را از جبهة اصلی و نبرد اصلی منحرف كنند.

ببینید دست‌هایی كه ناصبی‌گری و وهّابی‌گری را ترویج می‌كنند، جریانی كه درویش بازی‌های انگلیسی و صوفی‌گری‌های اِباحی‌گرایانه را ترویج می‌كند، همان‌ها ممكن است در پشت پرده، خط غلوّ شرك‌آمیز در شأن اهل بیت را هم دامن بزنند و گاهی كسانی بدون توجه و با حسنِ نیّت تعبیر كنند كه من علی اللّهی‌ام، رضا اللّهی‌ام، حسین اللّهی‌ام و این در حالی است كه خود حضرت امیر (ع) فرمودند: «جاهل متنسّك، كمر مرا می‌شكند». 1

از حضرت رضا (ع) نقل شده است كه كسی نزد ایشان عرض كرد: آقا راجع به شما از طرف دستگاه حكومت، شایعه‌ای در شهر پخش كرده‌اند كه شما و پدرانتان، مردم را بنده و برده‌ی خود می‌دانید، حضرت رضا (سلام اللّه علیه) رو به آسمان نمودند و عرض كردند:

«خدایا،‌تو شاهد باش این اولین ستمی نیست که بر ما می‌رود. به خدا سوگند، چنین كلمه‌ای نه از دهان من و نه از دهان پدران من هرگز خارج نشده و نخواهد شد كه ما مردم را بنده و یا برده‌ی خودمان بدانیم؛ ما افتخارمان،‌ بندگی خداست.»2

چه باید كرد؟ پرسشی است كه ما مطرح می‌كنیم برای شفاف كردن جریاناتی كه در صفوف ملت ما به نمایندگی خود خوانده، از طرف ملّت و به زبان‌های مختلف می‌گویند: «آقا دیگر خسته شدیم. دوره‌ی حكومت دینی تمام شده است، عصر ایدئولوژی گذشته است، انقلاب به پایان رسیده است و شعارهای دینی جاذبه‌اش را از دست داده است، ارزش‌ها فرسوده شده‌اند. جامعه خسته شده است، مردم دیگر خواهان دین نیستند. مردم اگر حكومت دینی را نخواهند، چه كسی را باید ببینند؟!»

تحت عناوین مختلف، فضای بسیار سنگین تبلیغاتی در خارج و داخل، یكصدا در حال تبلیغ و جریان‌سازی با همین مضمون است. هزار بهانه می‌آورند و هیچ یك حاضر نیستند كه به جای دین، انقلاب و ارزش‌های خودشان را متهم كنند و بگویند ما خودمان مشكل داریم، مردم از ما خسته شده‌اند یا می‌شوند. مردم از دین و حكومت دینی، خسته نشده و نخواهند شد. مردم با ما مشکل پیدا می‌كنند، نه با دین و با حكومت دینی. به راستی چه باید كرد؟ در اقتصاد چه باید كرد؟ در سیاست داخلی و خارجی چه باید كرد؟ در قضاوت چه باید كرد؟ در حوزه‌ی فرهنگ چه باید كرد؟ اینها همه درس‌هایی است كه بسیاری از ما نیاموختیم و وارد حكومت اسلامی شدیم.

اولین مسئله، آسیب‌شناسی حاكمان در حكومت دینی است. كسانی كه چه باید كرد را از سنّت پیغمبر اكرم (ص) و آموزه‌های اهل بیت (ع) نیاموخته‌اند و وارد حكومت دینی شده اند و به نام دین در حوزه‌های مختلف خواسته‌اند بر مردم اِعمال حكمرانی كنند، چنین كسانی اولین مشكل مردم متدیّن و حكومت دینی‌اند و اولین تكلیف ما در حوزة چه باید كرد، مواجهة شفاف با جریاناتی است كه نه عقلاً معارف و احكام دین را می‌شناسند و نه قلباً به دكترین دینی برای حكومت ایمان دارند و نه عملاً به آن التزام دارند. در عین حال ادّعا می‌كنند كه مردم از دین و حكومت دینی خسته شده‌اند. می‌گویند چرا در برخی از حوزه‌های مدیریتی، حكومت،‌ دینی نیست؟ امروز دشمن شبهات را در دهان مردم و نسل جوان می‌گذارد كه مردم و نسل جوان می‌گویند ما حكومت دینی نمی‌خواهیم و چرا حكومت،‌ دینی است؟ در حالی كه واقعیت، عكس این است. پرسش اصلی نسل جوان این است كه چرا حكومت و حاكمان در همة حوزه‌های اختیاراتشان، در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و قضاوت، دینی عمل نمی‌كنند؟

فرق است میان این‌كه بگوییم اشكال در دینی بودن حكومت است یا این مطلب كه چرا حكومت،‌دینی نیست و باید دینی بشود. اگر زاویه‌ی نگاه عوض شود، راه حل و پاسخ حتماً تغییر می‌كند. ما باید بدانیم كه دین، زنده است،‌ارزش‌ها جاذبه دارند و آن شعارهایی كه براساس آنها انقلاب شد و امروز انقلاب ایران،‌مركز توفنده و قلب انقلاب جهانی اسلام است و در سراسر دنیا دارد تغییرات عمده ایجاد می‌كند،‌همان ارزش‌هایی كه انقلاب در ایران ایجاد كرد و جنگ را پیش برد، آن ارزشها همچنان زنده است، توفنده است، جاذبه دارد و اگر به درستی اَدا شود و اگر آنان كه اَدا می‌كنند، عاقل و صادق باشند ـ به همان سرعت و قدرتی كه اوضاع ایران را عوض كرد ـ اوضاع كلّ جهان اسلام را در یكی، دو دهة‌ آینده تغییر خواهد داد. اگر رسانه‌های فرهنگی و تبلیغاتی ما اصلاح شوند، اگر دستگاه قضایی ما، دولت و مجلس ما كمتر حرف بزنند و به دكترین پیغمبر و اهل بیت بیشتر عمل بكنند، خواهید دید كه این ارزش‌ها زنده است و جاذبه دارد و هنوز تنها نبضی كه در دنیا می‌تپد، نبض دین و حكومت دینی و انقلاب دینی است. اینها مسائلی است كه باید روشن بشود كه چه كسانی در این جامعه چه می‌كنند و به حساب دین گذاشته و نوشته می‌شود. این دین، احتیاج به فهم و عمل دارد، احتیاج به اصلاح ندارد. ما خودمان را باید اصلاح كنیم، نه دین را.

دینی كه بنیانگذارش پیغمبر اكرم (ص) است، در آخرین سخنرانی، در حال بیماریِ منجر به رحلت، پیام‌هایی كه می‌دهد، بزرگ‌ترین و ناب‌ترین پیام‌های انسانی در باب كرامت انسان و حقوق بشر و آزادی بیان است؛ یعنی همان چیزهایی كه می‌خواهند امروز با آموزه‌های غربی به ما آموزش بدهند! یكی، آن پیامی است كه ایشان، علاوه بر جنبه‌های معنوی‌اش و تبرّكی كه مردم به او می‌جستند و حتّی قطرات آب وضویش را از یكدیگر می‌ربودند و در آن هنگامی که لااقل، قدرت مطلق در جزیرة‌العرب بود، در آخرین سخنرانی،‌سخنرانیِ وداع،‌خطاب به مردم می‌گوید:

«هركس حقّی بر گردن من دارد كه اَدا نشده است ـ حقِّ جانی، مالی، و یا حیثیّتی ـ امروز بگوید و حساب مرا تصفیه كند، مرا ببخشد و از من بگذرد، یا قصاص و جبران كند تا حساب ما به آخرت نیفتد.»3

مردی كه قدرت مطلق دارد و حاكم دینی است، با مردم این گونه سخن می‌گوید كه جمعیت با صدای بلند گریه می‌كنند و شخصی برمی‌خیزد و می‌گوید: یك روز از جبهه برمی‌گشتیم، شترهای ما در كنار یكدیگر قرار گرفت، تازیانه ای در دست شما بود؛ نمی‌دانم از روی عمد به من اصابت كرد یا به اشتباه. پیامبر(ع) فرمود: به خدا پناه می‌برم كه از روی عمد بوده باشد. مرا می‌بخشی یا قصاص می‌كنی؟ گفت: قصاص می‌كنم. فرمودند: همان تازیانه را یكی از خانه بیاورد. بلال به خانة حضرت زهرا(س) می‌رود و عرض می‌كند كه پدرت می‌گوید آن تازیانه را بده! حضرت زهرا می‌پرسد: چه خبر شده است؟ مگر جهاد است؟ گفتند: پدرت خود را برای شلّاق خوردن عرضه كرده است. حاكم حكومت مطلقة اسلامی و خاتم انبیا خود را برای شلّاق خوردن، عرضه كرده است.

زهرا (س) می‌گوید: چه كسی حاضر شده است پیامبر خدا را شلّاق بزند؟ گفت: فلان كس. حضرت زهرا (س) در حالی كه اشك می‌ریزد، تازیانه را می‌آورد و به او می‌دهد و می‌گوید: آیا حسن و حسین آنجا نبودند كه از او بخواهند به جای پیامبر آنها را بزند؟

این ابرقدرت كه از موضع قدرت معنوی با همة قدرت‌های مادّی عالَم سخن می‌گفت در برابر بندگان خدا،‌ چنین متواضع بود. اینها كرامت انسان و حقوق بشر و آزادی بیان ـ از نوع اسلامی، نه غربی ـ است كه یك نفر بلند شود و در برابر حاكم بگوید كه آقا یك روز از جبهه برمی‌گشتیم، شترهای ما در كنار یكدیگر قرار گرفت، تازیانه‌ای در دست شما بود؛ نمی‌دانم از روی عمد به من اصابت كرد، یا به اشتباه! من باید قصاص كنم و پیامبر بگوید: «درست است، حق داری.»

شلّاق را آورد. اتفاقاً حسن و حسین كه كودكان هفت، هشت ساله‌ای بودند، هر دو به نزد آن مرد آمدند كه آقا اگر می‌شود این حقّ قصاصتان را دربارة ما اِعمال كنید. آیا ممكن است كه به جای پیامبر خدا، ما را بزنی؟ پیامبر (ص) فرمود: خودِ من باید قصاص شوم. او گفت كه شانة من عریان بود و پیامبر نیز شانه را عریان كردند و آن مرد،‌كتف پیامبر (ع) را بوسید و گفت: من تنها بهانه ای می‌خواستم تا كتف شما را ببوسم. این است فرهنگ دینی و حكومت دینی.

این فرهنگ، احتیاج به اصلاح ندارد؛ بلكه حاكمان و مدیران ما نیازمند اصلاحند و باید خود را با این فرهنگ تطبیق بدهند. هرگاه مسئولان رده‌های مختلف حكومت در سه قوّه، خود را با این فرهنگ، تطبیق دادند،‌ آن روز بدانید كه دیگر هیچ مانعی جلوی راه این حركت و این انقلاب، در سراسر جهان نخواهد ایستاد؛ زیرا بشریت جز عقلانیت در حوزة نظر، و انسانیت در حوزة عمل، چیز بیشتری نمی‌تواند بخواهد و معارف اسلام،‌مظهر عقلانیت و احكامش مظهر و مجلای بزرگ انسانیت و انسان‌گرایی به معنای حقیقی است.

پیامبر (ص) در همان آخرین سخنرانی، به حكومت‌ها موعظه می‌فرمایند و به حاكمان پس از خود می‌گویند: از همة آنان می‌خواهم كه خدا را به یاد داشته باشند. این آخرین جمله‌های پیغمبر (ص) است. فرمود: نگذارید در پشت درهای بسته‌ی حكومت،‌ قوی‌ها، ضعیفان را پاره پاره كنند. نگذارید پشت درهای بستة دولت، سرمایه‌داران و اغنیا،‌ فقرا را لِه كنند.

آقایان وقتی به كنفرانس‌های بین المللی برای گفت و گوی تمدن‌ها می‌روند، نباید ایدئولوژی‌های خودِ غربیان را به آنها پس بدهند تا آنان نیز زیر لب به ما بخندند، بلكه باید با آنها معارف و احكام و منطق اسلام را در میان گذاشت. منطقی كه در آن پیامبر اكرم (ص)، ادب را حتّی در برابر دشمن رعایت می‌كرد. خدای متعال به پیامبر (ص) فرمود: «و اِصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمیلا»؛4 با اینان كه برخورد می‌كنی، حتی وقتی طردشان هم می‌كنی، به زیبایی طرد كن، صبر كن و تحمل داشته باش و از پا منشین و فرمود: « مردم را به راه خدا با حكمت و موعظة حسنه بخوان.» 5

مكتب و پیامبری كه با استدلال و برهان بشریت را خطاب می‌كند و خدای متعال در قرآن كریم فرمود: «قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُم»؛6 برهان بیاورید. ما با شما بر اساس برهان سخن می‌گوییم و به كسی تحمیل غیر منطقی نمی‌كنیم. مكتبی كه حجیّت عقل را ذاتی می‌داند و می‌گوید اصلاً احتیاجی به استدلال شرعی برای عقل نیست.

می‌دانید كه پیامبر وقتی دست به جیب می‌برد، بیشترین مخارج شخصی‌اش، برای عطر بود.7 سر و صورتش را آب می‌زد و آرایش می‌كرد، 8 یكی از همسران پیامبر (ص) نقل می‌كند كسی در زد، پیامبر در حیاط بود، خواست سر و صورتش را مرتب كند، ظرف آبی در محوّطه بود، ایشان در همان آب نگاه كردند و سر و صورتشان را مرتب كردند و سپس برای گشودن دَرْ رفتند. گفتم: آقا دیگر تا دَمِ در رفتن و به خود رسیدن؟ پیامبر اكرم (ص) همین را نیز احترام به حقوق مردم تلقّی می‌كرد. آن كسی كه به درِ خانة من می‌آید، به همین مقدار بر من حق دارد و می‌فرمود: «آنها كه دنیا را برای آخرت و آخرت را برای دنیا ترك می‌كنند از ما نیستند.»9 این همان مكتب و خطی است كه باید در پیِ آن بود. پاسخ چه باید كرد در همة‌حوزه‌های حكومت و زندگی، عمل به سنّت پیغمبر اكرم (ص) با تفسیر اهل بیتِ آن حضرت است كه اوصیای خاص پیامبر اكرم‌اند.

در اینجا من به دو نكته هم اشاره كنم كه گاه مغفول واقع می‌شود. ما، حكومت و همه‌ی جناح‌های موجود باید به سنّت پیغمبر و اهل بیت پیغمبر (ص) رجوع كنیم، باید آنگونه انقلاب و جامعه را هدایت و مدیریت كرد كه پیامبر اكرم (ص) كرد، باید آنگونه حكومت كرد كه پیامبر اكرم (ص) حكومت كرد. مشكلات این جامعه،‌ غالباً به دست همین مردم و برخی از همین مسئولان قابل حلّ است. مشكل نه از دین و نه از حكومت دینی است، تا عده‌ای به دنبال راه حلّ غیر دینی بگردند. كسانی گفتند و نوشتند كه چون از دین، سوء استفاده می‌شود بنابر این، راه حل، تفكیك دین از حكومت است. ما به آنها عرض می‌كنیم كه مگر از علم سوء استفاده نمی‌شود؟ مگر از تكنولوژی، از آزادی، از مفهوم روشنفكری، از همة مفاهیم سوء استفاده نشده و نمی‌شود؟ شما آیا هرگز به این بهانه گفته‌اید كه چون از علم سوء استفاده می‌شود، ما علم را كنار بگذاریم؟ پس چرا درباره‌ی دین، چنین سخنی به زبان جاری می‌شود؟

نكته‌ی دوم، این‌كه حكومت دینی و جامعه‌ی دینی یافتنی نیست؛ ساختنی است. بعضی فكر می‌كنند چون مبانی و احكام اسلامی الهی، قدسی و آسمانی است، پس قرار است یك حكومت دینی كامل و یك جامعه‌ی دینی حاضر و آماده از بالا، از آسمان ناگهان جلوی پای ما بیفتد، مثل یك ساختمان پیش ساخته، نصب شود و ما فقط زحمت زندگی كردن در آن جامعه را به خود بدهیم؛ چنین نیست. جامعه‌ی دینی و حكومت دینی را باید براساس دكترینِ اسلام و ثابتات و قطعیات اسلام بسازیم. این خانه را باید ساخت و در آن وارد شد و نشست. خانه‌ی از پیش آماده‌ای وجود ندارد. باید طراحی كنیم، باید براساس ارزش‌ها و احكام اسلامی، میلی‌متر، میلی‌متر برنامه‌ریزی كنیم و آجر به آجر بسازیم.

اوّلاً باید عقل‌ورزی و اجتهاد كرد و تئوری داشت. نخستین سؤال این است كه ما چه تعداد نظریه‌پرداز اسلامی برای تئوری دادن و ساختن حكومت و جامعه‌ی دینیِ كامل‌تر، هم اكنون و در آغاز دهه‌ی ‌سوم انقلاب و حكومت اسلامی در اختیار داریم؟ كم و انگشت شمار.

دوم، چه تعداد مدیران عاقل و صادق و با سواد و مسلمان در اختیار داریم؟

سوم، هماهنگی و عمل كردن در یك طرح جامع و هندسة واحد است، كه متأسفانه به قدر كافی وجود ندارد. ما در همة حوزه‌ها توفیقاتی داشته‌ایم، امّا نسبت به آرمان‌ها و اهدافی كه اعلام كرده‌ایم، ضعیفیم، در عین حال عقل، عمل صالح و اجتهاد دینی، تنها ابزار ماست. امروز من به چند درس پیامبرانه در باب حكومت اسلامی الگو اشاره می‌كنم تا پاسخی اجمالی به پرسش چه باید كرد باشد.

پیامبر اكرم (ص) فرمود: «اَلْمُسْلِمُ اَخوالمُسلِمِ لا یَظْلِمُهُ وَ لا یُسلمُه»؛10 میان همة‌مسلمانان باید رابطة برادری برقرار باشد، نه به یكدیگر ستم كنند و نه یكدیگر را در برابر هیچ ظلمی تنها بگذارند و تسلیم كنند. همه باید شب و روز به فكر یكدیگر باشیم و مثل یك شبكة‌ در هم پیچیده، در قلمرو اقتصاد،‌ سیاست و فرهنگ، به فریاد یكدیگر برسیم و كمك كنیم. باید این شعار جامعه و حكومت اسلامی در همة عرصه‌های اقتصادی،‌ سیاسی، حقوقی و فرهنگی باشد، تا مناسبات ظلم و ستم برداشته شود. فاصله‌های طبقاتی در جامعة‌ اسلامی،‌یعنی كوخ‌نشینیِ اكثریتی و كاخ‌نشینی اقلیتی این‌كه كسانی در شمال تهران، در خانه‌های چند میلیاردی زندگی كنند و در پایین همین شهر، خانواده‌هایی با ده، پانزده سر عائله،‌در دو اتاق یا یك اتاق زندگی كنند، این فاصلة طبقاتی، با آن دستور العمل پیغمبر سازگار نیست.

تبعیض در نهادهای دولتی و حكومتی با این دستور العمل پیغمبر اكرم (ص) سازگاری ندارد. سلطة سیاسی دیگران بر جوامع اسلامی از افغانستان تا فلسطین با این دستور العمل سازگاری ندارد. دستگاه قضاییِ پر ادّعا و كم‌كار، دولت پر حرف و كم‌كار، مجلس پر سر و صدا و كم‌كار،‌با این دستور العمل پیغمبر اكرم سازگاری ندارد. نهادهای دولتی و حكومتی به جای خدمت به مردم، به تدریج وَبال گردنِ مردم می‌شوند. این اولین مسئله ما در پاسخ به سؤال چه باید كرد است. تا وقتی كه دولت وَبال بر مردم باشد و مالیات بگیریند و خدمت رسانی اندك بكند؛ مجلس از منابع عمومی و بیت المال استفاده بكند و گام‌هایی بسیار كوتاه و خدمات قطره چكانی به این ملت بكند؛ قوة قضائیه،‌ ادّعای بزرگِ اجرای عدالت و پیشگیری از جرم را بكند، ولی ابتدایی‌ترین ظلم‌ها و جرم‌ها در تهران ـ پایتخت مملكت‌ ـ اتفاق بیفتد و جلوی آن را نتوانند بگیرند و در برابر ستم‌های بزرگ و فشار، گاه مجبور شوند كوتاهی بكنند؛ این روند با پیام حكومت دینی سازگاری ندارد. دادگستری اسلامی، دادگاهی است كه خلیفة مسلمانان، امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) را به خاطر یك یهودی و ادّعای دروغ او، به دادگاه احضار می‌كند و امیر المؤمنین (ع) بدون كمترین تصنّعی، تظاهری، ناراحتی و گلایه‌ای در دادگاه، حاضر می‌شود و در كنار او مساوی می‌ایستد و وقتی ایشان را با كنیه صدا می‌زند، به قاضی می‌گوید: «چرا مرا به كنیه صدا زدی در حالی كه این یكی را با اسم عادی صدا می‌كنی؟ اینجا من آشنای تو یا امیر المؤمنین (ع) نیستم، اینجا من ـ علی بن ابی طالب ـ هستم، مثل همین آدم یهودی كه با من مرافعه دارد.»

در سنّت اسلام و سیرة پیغمبر (ع) و اهل بیتش ما این مضامین را خوانده‌ایم و این الگوهای برتر بود كه قلب ما را لرزاند. ملاك مشروعیت دستگاه قضایی ما این است كه به این روایات عمل كند. دولت ما، دولتمردان، وزرا و وكلایی كه منازلشان در مناطق مرفّه تهران است، در خانه های وسیع و تجمّلاتی، زندگی می‌كنند و دم از حكومت دینی یا جامعة مدنی می‌زنند، اینها اگر به احكام غربی عمل كنند، قدرت و ظرفیتش را ندارند چه رسد به این كه بخواهند به احكام اسلامی در باب حكومت دینی عمل كنند!

امیر المؤمنین (ع) دربارة ائمة حق فرمود: در حكومت اسلامی، روحانیون یا علمای دین و حاكمان دینی باید سطح زندگی‌شان از سطح متوسط مردم، پایین‌تر باشد تا بتوانند دین را به درستی تبلیغ و به درستی اجرا كنند. اگر روحانیت یا مسئولان حكومت در سه قوّه، در خانه‌های اشرافی، زندگی كنند و با سفره‌های آنچنانی و روابط فامیلی آنچنانی، با ازدواج‌های حكومتی، كاست‌های طبقاتی تشكیل دهند، اینان نمی‌توانند حكومت دینی را در این مملكت اجرا كنند؛ بلكه تنها دین و حكومت دینی زیر سؤال خواهد رفت و نسل‌های بعدی ما از اصل دین و حكومت دینی مأیوس خواهند شد. این تكلیف اصلی ماست. تكلیف همة خطبا در نماز جمعه‌هاست كه بر روی این اصول تأكید كنند.

ما در برابر آمریكا چه وقت كوتاه می‌آییم و تن به سازش می‌دهیم؟ در برابر جریان‌های انحرافی ضدّ دینی تحت عناوین روشنفكری، چه وقت متزلزل می‌شویم؟ تنها وقتی كه خودمان فاسد شده باشیم، دیگر جرئت نمی‌كنیم نهی از منكر و نقد بكنیم. آدم‌هایی كه خودشان فاسد می‌شوند،‌نمی‌توانند در برابر منكرات فریاد بزنند. چرا نهی از منكر در یك جامعه، ضعیف می‌شود؟ زیرا آنها كه باید نهی از منكر بكنند، خود آلوده می‌شوند، سُست می‌شوند، آدمی كه از درون می‌پوسد و فرو می‌ریزد،‌ دیگر جرئت ندارد فریاد بزند و وقتی كه ظلم می‌بیند، وقتی شرك و نفاق و الحاد می‌بیند، وقتی فساد اخلاقی می‌بیند، جرئت نمی‌كند اعتراض كند؛ زیرا به چیزی بسته شده است. كسانی می‌توانند حُرّ و آزاد باشند و نهی از منكر كنند كه به چیزی آلوده نباشند.

پیامبر اكرم (ص) فرمود: «دو گروه ممكن است امّت مرا اصلاح كنند و به رتبه‌های بالای انسانی ارتقا دهند و همین دو گروه می‌توانند امّت اسلامی را فاسد كنند و به منجلاب بیندازند. دو گروهند كه اگر صالح باشند امّت، صالح می‌شود و اگر فاسد باشند، امّت فاسد می‌شود: «اَلْعُلَماءُ وَ الْحُكّام»؛11 یكی روحانیت و دیگری مسئولان و فرمانروایان (حكومت اسلامی).»

پیامبر اكرم (ع) فرمود، این مضمون از امیر المؤمنین (ع) هم نقل شده است : «هر جا ستمی بر مردم برود و حكومت ها بی‌اطلاع بمانند و یا مطّلع بشوند، ولی مدارا كنند، نقض پیمان الهی شده است.»

پیامبر (ص) فرمود: «جامعه‌ای كه در آن، حقوق ضعیفان از قدرتمندان، از صاحبان قدرت، صاحبان ثروت و صاحبان شوكت، بدون لكنت زبان،‌مطالبه نشود، جامعة اسلامی نیست.» این است آن جامعة دینی و حكومت دینی كه ما باید بسازیم.

ما هم می‌خواهیم جامعه و حكومتی بسازیم كه اگر فردا یك آدم عادی، یك روستایی برخاست و به تهران آمد و گفت: آقا، حقّ مرا فلان آدم ثروتمند یا قدرتمند، غصب كرده است، نترسد و بدون لكنت زبان، حرفش را بزند و دادگستری هم حقّ او را اقامه كند. این است آن جامعه و حكومت دینی كه انقلاب خمینی می‌خواهد.

كدام نسل جوان از چنین جامعه و حكومت دینی رو برگردانده و پشت كرده است؟ نباید نسل جوان را متهم كنیم. نسل جوان، یك نسل مظلوم و ناآگاه است. نه آگاهی دینیِ درستی به او داده‌ایم، نه نمونه‌های عالی ارائه می‌كنیم، سپس توقّع داریم كه اینها همه، نماز شب خوان باشند! ریشه‌های مشكل را بدانیم كه كجاست. حضرت امیر (ع)، بزرگ‌ترین تربیت شدة پیغمبر، خطاب به خلیفة سوم فرمود: كارگزاران حكومت اسلامی تا هر جا كه خورشید بر آن بتابد، اگر ظلمی و فسادی كنند، ما نیز مسئولیم. چون اعتراضاتی می‌شد كه فلان جا فساد می‌شود، دزدی كرده‌اند، حق كشی یا باندبازی كرده‌اند، او هم مثلاً می‌گفت: من خبر ندارم. حضرت امیر (ع) فرمود: نمی‌توانی بگویی كه من خبر ندارم؛ باید خبر داشته باشی.

پیامبر اكرم به ما آموخت كه مسئولان حكومت اسلامی، دولتی‌ها، مجلسی‌ها، دستگاه قضایی در برابر مردم، متواضع و مؤدب سخن بگویند. و از موضع قدرت و سلطه با مردم حرف نزنند. مردم، ذَوِی الحقوق‌اند. اینها عین روایت پیامبر اكرم و حضرت امیر و اهل بیت است. ابن مسعود می‌گوید: روزی مردی با پیامبر سخن می‌گفت و بدنش می‌لرزید. هیبت پیغمبر، او را گرفته بود. امّا پیامبر، به دنبال شوكت مادّی نبود، شوكت معنوی داشت. پیامبر متوجه شدند كه این مرد، در حین صحبت دست و پایش می‌لرزد. فرمود: «هَوِّنْ عَلَیْكَ، فَلسْتُ بَمَلِك»؛ بر خودت آسان بگیر. برادر،‌ راحت باش. من شاه نیستم. «اِنَّما اَنَا ابْنُ امْرَأٍَة كانَتْ تَأْكُلُ الْقِدَّ.»12 من پسر همان زنی هستم كه مثل شما غذای مانده و ساده می‌خورد، من با دست خودم،‌شیر بز می‌دوشم. 13یا نقل شده است كه روزی سلمان و بلال خدمت پیغمبر آمدند. سلمان به رسم ایرانی‌ها به روی پای پیغمبر (ص) افتاد تا آن را ببوسد. پیامبر (ص) فرمود: سلمان، كاری را كه ایرانیان و عجم با شاهانشان می‌كنند، انجام نده. «اَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبیدِ اللّهِ آكُلُ مِمّا یَأْكُلُ الْعَبْدُ اَقْعُدُ كَما یَقْعُدُ الْعَبْد»؛14 من بنده‌ای از بندگان خدا هستم، آنگونه كه بردگان می‌خورند و بردگان بر خاك می‌نشینند، من نیز همانگونه می‌خورم و می‌نشینم. اینها درس چه باید كرد است. هرگاه همة‌ مسئولان حكومت،‌اینگونه اسلامی شدند، شما بدانید كه همة مشكلات، پیاپی حل خواهد شد.

حضرت امیر (ع) در توصیف پیامبر (ص) می‌گوید: «پیامبر (ع)، دعوت بردگان را برای غذا می‌پذیرفت؛‌ بر خاك می‌نشست، با دست خود، بز می‌دوشید؛ چهره بر خاك می‌مالید؛ نزد مردم، متواضع و فروتن بود؛ پایش را نزد مردم حتّی كودكان،‌دراز نمی‌كرد؛ وقتی به او مراجعه می‌كردند، تكیه نمی‌داد؛ به احترام مردم كارهای سخت را می‌پذیرفت و انجام می‌داد؛ همواره گرسنه بود؛‌ ظاهر حالش مانند ضعیفان بود،‌ امّا قلبش قوی بود، همچون بردگان می‌نشست؛ بر كفش خود پینه می‌زد و لباسش را وصله می‌كرد؛ بر خرِ برهنه سوار می‌شد.»15

حالا بعضی افراد نگویند كه توقع‌داری مسئولان، یك خر یا یك بز به خانه هایشان ببرند و سوار بر خر برهنه، به مقرّ حكومتی بیایند یا صبح به صبح، بز بدوشند. ما برداشتی قشری از دین نداریم، ولی پیامش این است كه آقایان همة‌ شما باید این سیره و روش را دنبال كنید؛ چون در همان دوره هم می‌گفتند:‌ آقا این كارها كسرِ شأن پیغمبر (ص) و حاكم اسلام است. می‌فرمود: نه، من مثل برده‌ها بر زمین می‌نشینم و به دست خود، شیر بز می‌دوشم و در روایت است او هیچ‌گاه در حال تكیه دادن، نه چیزی خورد و نه چیزی گفت.16 و خوش نمی‌داشت كه به شاهان شبیه باشد و می‌فرمود: «تا زنده‌ام پنج چیز را ترك نخواهم كرد: سلام كردن بر كودكان،‌غذا خوردن در كنار بردگان، نشستن بر خاك و سوار شدن بر الاغ برهنه (كه پایین‌ترین طبقات سوارش می‌شدند)، دوشیدن شیر بز به دست خود و پوشیدن لباس پشمی.»

پیامبر (ص) فرمود: «سه گروهند كه صدای نمازشان از گوش خودشان بالاتر نخواهد رفت و دعایشان به خداوند و ملكوت نخواهد رسید، یك گروه، مسئولینی‌اند كه جامعه‌ای را مدیریت می‌كنند در حالی كه مردم از آنها خوششان نمی‌آید. «وَ اَنْتُمْ لَها كارِهُون».17 فرمود: «لا تُحْرَمُ عَلَیْكَ اَعْرْاضُهُم»؛18 چند گروه كه آبرویشان محترم نیست و باید در ملأ عام آنها را نهی از منكر و نقد كرد و باید پُز آنان را شكست. از جمله، كسانی كه بر مسند قدرتند یا ثروت در اختیار دارند امّا ستم می‌كنند. این است فرهنگ اسلام.

پیامبر (ص) فرمود: «بر صاحبان قدرت و ثروت، نظارت كنید، متهمشان كنید، سكوت نكنید!» پیامبر (ص) فرمود: «در برابر روحانیونی كه نانِ دین می‌خورند و به دنیای خودشان خدمت می‌كنند، سكوت نكنید، به خاطر حفظ دین، متهمشان كنید.»

و فرمود: «حاكمان را كه از قدرت، سوء استفاده می‌كنند، متّهم كنید و نیز ثروتمندانی كه حق اللّه و حقّ النّاس را در ثروت و سرمایه ادا نمی‌كنند.» البته از سوی دیگر هم فرمود: «سه گروهند كه دعای آنها حتماً مستجاب است و رد نخواهد شد: یكی، امام و رهبر و حاكم عادل است، «اَلْامِامُ الْمُقْسِط»؛ 19 پس، از هر دو سو داریم، هم بزرگ‌ترین تجلیل‌ها از مسئول صالح و هم بزرگ‌ترین اتهامات و حمله‌ها به مسئولان فاسد را داریم.

بُعد دیگر در این هدیة الهی آن بود كه تشریفات حكومتی نداشت. در روایت نقل شده است:

«پیغمبر و اصحابشان همواره حلقه می‌نشستند و اگر كسی وارد می‌شد، به واسطة نداشتن تشریفات نمی‌فهمید چه كسی رئیس و چه كسی مرئوس است». 20

حكومت اسلامی اینهاست. چون تشریفات و ادا و اصول نداشت، كسی نمی‌فهمید كه بالا و پایین مجلس كجاست. در حكومت اسلامی اصلاً ما جایگاه مخصوص مسئولان و دولتمردان نداریم، مسائل امنیتی، بحث دیگری است و تنها مسائل امنیتی در این میان، ممكن است دخالت داشته باشد. پیامبر (ص) وقتی وارد مدینه شد، همه منتظر بودند كه ایشان به كدام محله می‌رود و در كدام خانه فرود می‌آید تا آنجا پس از این، مهم‌ترین مكان شود.

پیغمبر اكرم (ص) فرمود: شتر را رها كنند و فرمودند هر جا كه این شتر نشست، من همان جا ساكن می‌شوم. شتر رفت و رفت تا جلوی در یكی از فقیرانه‌ترین خانه‌های مدینه فرود آمد و آنجا مقرّ پیغمبر (ص) شد.21 آقا كارها را به شرافت‌مندانه و غیر شرافت‌مندانه، تقسیم نمی‌كرد. نظام ارباب ـ رعیتی برقرار نمی‌كرد. خودش مثل یك كارگر، یك كارگر ساده، كار می‌كرد و چوب جمع می‌كرد. وقتی اصحاب كار می كردند، خودش هم راه می‌افتاد و اهل عمل بود. مسجد كه می‌ساختند، خود به پا می‌خاست و كارگری می‌كرد.

پیغمبر (ص) در حكومتش، حلقه‌های بستة سیاسی و كاستِ قدرت و باندبازی و قوم و خویش‌بازی نداشت، بین آن همه ریش سفید و اصحاب و آدم‌های مهم، گاه جوان صالح نوزده‌ ساله‌ای مثل اسامه را فرماندة بزرگ‌ترین لشكركشی‌اش كه جنگ با امپراتوری روم بود، قرار می‌داد. یا وقتی مكه را فتح می‌كند، عتاب بن اُسید ـ جوان بیست ساله ـ را به حاكمیت مكه می‌گمارد.

به زنان نیز كاملاً توجه داشت و به آنان شخصیت و فرصت می‌داد. اینها فرهنگ‌هایی بود كه ایشان تغییر دادند. در جامعه‌ای كه دختر را زنده به گور می‌كردند و قرآن می‌گوید: «وقتی به كسی خبر می‌دادند كه خانمت دختر زاییده، رنگ از رویش می‌پرید22 در این جامعه،‌ پیغمبر (ص) می‌فرماید: «هرگز به زنان، اهانت نمی‌كند، مگر افراد پست و لئیم» و ایشان به قدری برای آنان هویت و شخصیت قائل بود كه جداگانه به خانم‌ها فرصت بیعت داد.23 مردان بیعت كردند، سپس گفتند خوب دیگر، ما به جای خانم‌هایمان هم بیعت كردیم و اهل بیت ما هم تابع ما هستند. آیه نازل شد كه نه، مردان به جای زنان، بیعت نكرده‌اند و خانم‌ها جداگانه بیعت كنند، پیامبر (ص) دوباره مراسم بیعت مستقلی برای زنان گذاشتند و حضور اجتماعی و سیاسی و تعهّد و مسئولیت‌پذیری زنان را آموزش دادند.

پیامبر (ص) فرمود: «بئْسَ الْقَوْمُ قومٌ لا یَقُومُونَ لِلّهِ تَعالی بِالْقِسْط»؛24 بد جامعه و ملّتی است،‌ ملّتی كه عدالت‌خواه نیست و برای اجرای عدالت و قسط، عدالت در حوزة اقتصاد، قضاوت، سیاست و فرهنگ قیام نمی‌كند. پیامبر (ص) فرمود: «كُلُوا جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»؛25 بخورید! امّا تنها، تنها نخورید و (بر سر سفره نیز) متفرّق نشوید. این،‌ منطق اسلام است و پاسخ چه باید كرد؟ اینهاست. نه این‌كه یك طبقه، آن طرف شهر بخورند، تا بتركند و بالا بیاورند، از فرط سیری با دمشان گردو بشكنند و ندانند پول‌ها را چگونه خرج كنند، و یك عدّه‌ هم این سوی شهر از گرسنگی درمانده‌اند، چهار دختر دَمِ بخت، پسر دَمِ بخت دارد و یك جهیزیة ساده را نمی‌تواند تهیه كند، خود را از ساختمان هشت طبقة‌وزارتخانة دولتی پایین می‌اندازد. اینها چیزهایی است كه باید اصلاح بشود. كسانی كه می‌خواهند دین را اصلاح بكنند، باید خودشان را اصلاح بكنند. كتاب و سنّت، احتیاجی به اصلاح ندارد؛ بلكه احتیاج به فهم و عمل دارد. مشكل جمهوری اسلامی،‌ولایت فقیه نیست كه می‌خواهید آن را از قانون اساسی حذف كنید، مشكل این انقلاب و حكومت،‌دینی بودنش نیست كه می‌خواهید دین‌زدایی كنید. مشكل، خودِ ما و شماییم. مشكل، ولایت فقیه نیست. پیامبر (ص) فرمود: «هر كس سیر بخوابد و در شهر یا همسایگی او كسانی گرسنه‌اند از ما نیست و به خداوند و روز قیامت ایمان نیاورده است.»26 ایشان به طبقات محروم و زحمتكش احترام می‌گذاشت، در برابر مفت‌خورها و انگل‌ها موضع می‌گرفت و می‌فرمود: «مَلْعونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقی كَلَّهُ عَلَی النّاس»؛27 نفرین به آنان كه بار زندگی خود را بر دوش دیگران می‌اندازند و بدون خدمات مادّی و معنوی به جامعه،‌امكانات جامعه را مصرف می‌كنند.

در جنگ تبوك كه از جبهه برمی‌گشتند، مردم به استقبال آمده بودند، زنها، پیرها و از جمله، پیرمردی به نام سعد انصاری به استقبال پیامبر (ص) و مجاهدین آمده بود، جلو آمد و با ایشان مصافحه كرد، پیامبر دید كه دستش خیلی زِبْر است، چاك چاك است. پیامبر فرمودند: دست‌هایت چقدر خشن است؟ خود پیغمبر (ص) هم آدم ناز‌پرورده‌ای نبود. از كودكی، چوپانی و ... كرده بود. ولی با این وجود، ببینید دست آن پیر مرد چگونه بود. پیامبر (ص) فرمودند: دستهایت چقدر خشن است؟ گفت: آقا «اَضْرِبُ بِالْمُرِّ وَ الْمِسْحا ة» من كارگرم، كار می‌كنم. بیل می‌زنم، «فَاُنْفِقُ عَلی عِیالی» خانواده ام را تأمین می‌كنم. توجه كنید، پیامبر اكرم از جبهه برگشتند، همة مردم و مجاهدین آنجا حاضرند،‌پیامبر دست این پیر مرد زارع كارگر را می‌گیرد و طوری كه همه ببینند، بلند می‌كند و پایین می‌آورد؛ «فَقَبَّلَ رسُولُ اللّهِ یَدَه» پیامبر دست این كارگر را پایین می‌آورد، می‌بوسد و سپس بالا می‌برد و خطاب به همة جمعیت می‌گوید: «هذِهِ یدٌ وَ اللّهِ لا تَمُسٌّهُ النّار»28 به خدا سوگند،‌این دستی است كه آتش جهنم، آن را لمس نخواهد كرد. این است مردم‌داری.

در باب رباخواران فرمود: «در شب معراج كسانی را دیدم كه شكمهایشان پر از مار بود و از بیرون دیده می‌شدند. پرسیدم: جبرئیل، اینان با چنین عذابی، كیستند؟ گفت: سرمایه‌داران مفت‌خوار و رباخوار جامعه هستند كه مثل انگل به جامعه آویزان شده‌اند.»

رحمت و ملاطفت و تواضع و ادب پیغمبر (ص) را می‌دانید از آن طرف، قاطعیت پیغمبر (ص) را هم ببینید. وقتی اصل نظام اسلامی و انقلاب و عدالت اجتماعی و احكام اللّه در خطر بود، پیغمبر با كسی معامله و مسامحه نمی‌كرد. اوّلاً، حدود هشتاد جنگ را همین پیامبر رحمت، داشته كه بعضی از اینها را خود آن حضرت، مستقیم فرماندهی كرده است، خود با شمشیر و سلاح، عدّة زیادی را بر خاك انداخت.

نقل شده است كه در جنگ اُحُد وقتی ایشان مجروح شده بودند و خونریزی زیاد بود و مسلمانان تقریباً از پا درآمده بودند، سپس كه دوباره سازماندهی شدند، یكی از نیروهای دشمن نزدیك می‌شد، فكر كرد كه اینها پراكنده شده‌اند و دیگر نمی‌توانند كاری بكنند، چند نفر از اصحاب بلند شدند او را بزنند، پیغمبر (ص) فرمود خودم باید او را بزنم. نیزه‌ای برداشت، نشانه گرفت و به دقّت پرتاب كرد، درست به نقطه‌ای میان كلاهخود و زره، در گردن آن مشرك فرو رفت و افتاد و تا آخر عمر، معلول شد، یا وقتی اسرای بدر را گرفتند حتی دو سه تن از آنان را كه می‌دانست اصلاح نخواهند شد، و جرم مرتكب شده‌ بودند، دستور اعدامشان را داد.

وقتی یهود بنی‌قریظه، پیمان‌شكنی و خیانت كردند و در جنگ احزاب و خندق از پشت ضربه زدند، پیامبر (ص) آنان را محاصره كرد، سپس دستور داد ششصد نفر از مردان جنگی آنان را اعدام كردند. این قاطعیت نیز در منطق پیامبر وجود دارد، همان پیامبر رحمت و ادب و تواضع، این بُعد را هم داشت. بعضی این ابعاد را نمی‌بینند؛ بعضی هم آن ابعاد را نمی‌بینند، مشكل همة ما برخورد گزینشی با دین است. بخشی از این ابعاد را می‌بینیم و بقیه را نمی‌بینیم. یک عده هم تنها طرف دیگر را می‌بینند و هر كسی هم مدّعی دین می‌شود و می‌گوید این قرائت من است. پیغمبر آمادة جنگ روم و حمله به جبهة غرب می‌شوند، جنگ روانی شدیدی پشت جبهه شروع شد كه آقا باید صلح كنیم. مذاكره كنیم و جای جنگ نیست، امپراتوری روم با این قبایلی كه ما با آنها جنگیدیم فرق می‌كند. این ابرقدرت است؛ هوا هم گرم است و خشكسالی است،‌ موقع جمع محصول است،‌شعار جنگ بس است، خشونت بس است، پشت جبهة پیغمبر راه افتاد. حتی بعضی شُبهة شرعی و مقدّس بازی‌های افراطی می‌كردند. یك عدّه با صراحت می‌گفتند جنگ و این مبارزة با استكبار، حرف مُفت و شعار مُفت است، برو به زندگی‌ات بچسب و منافع ملی‌، یعنی فقط شكم و زیر شكم خودت، و الّا اصول و ارزش و عدالت، مطرح نیست این منافع ملی به قرائت آنهاست. امّا عده‌ای از راه مقدّس مآبی وارد شدند؛ یكی از آنها گفت: آقا مرا معاف كن.

پیغمبر فرمود: آقاجان، عازم جبهه هستیم؛ آماده شو. گفت: آقا مرا معاف بفرمایید. فرمودند: چرا؟ گفت: آخر به طرف روم می‌روید و این دخترهای روم و شام، خیلی خوشگلند، من هم آدم ضعیفی‌ام، خودم را نمی‌توانم كنترل كنم، اگر ما به این منطقه رفتیم و من كنترل خود را ازدست دادم و به فتنه افتادم، چه كسی جواب شرعی‌اش را می‌دهد؟ عذر شرعی می‌آوردند كه جبهه نروند. جریان‌سازی وسیعی به راه افتاد كه به جبهه نروند و جنگ با روم و نبرد و مقاومت در مقابل استكبار صورت نگیرد. گروه جنگ روانی، تشكیلاتی پیدا كرده بودند. پیغمبر اكرم فرمان داد كه مركز اصلی تشكیلات آنها و آن خانه را كه سازماندهی جنگ روانی و مقاومت در مقابل فرمان جهاد می‌شود، آتش بزنند، خراب كنند. وقتی از همین جنگ‌ برگشتند و خیانت منافقین و حتی طرح ترور پیغمبر مطرح شد، برخورد شدیدتری هم با آنان كرد كه قضیة مسجد ضرار است. آنها در چند كیلومتری مدینه، مسجدی ساخته بودند، به عنوان ذكر و دعا و نیایش و قبلاً هم از پیغمبر خواسته بودند كه آقا شما تشریف بیاورید و مسجد ما را افتتاح بكنید.پیغمبر (ص) فرمود: هر وقت فرصت كنم می‌آیم، امّا از جنگ كه برگشتند معلوم شد كه حتی این مسجد هم پایگاه توطئه علیه نهضت شده است؛ لذا ایشان دستور دادند كه مسجد را خراب كنند و آتش بزنند.29

همچنین در شرایطی كه پیغمبر اكرم در بدترین شرایط از نظر مادّی و نظامی و در محاصرة مطلق بودند،‌ایشان آن نامة مشهور را به سران جهان، به امپراطوری روم و ایران و مصر و حبشه می‌نویسند و یكجا همة حكومت‌های دنیا را به اسلام دعوت می‌كنند. شما ببینید در آن شرایطی كه در بدترین موقعیت ضعف در جنگ احزاب و خندق در محاصره‌اند و خود پیغمبر كلنگ می‌زند و اصحاب می‌گویند آن قدر گرسنه بود كه به شكمش سنگ بسته بود. البته معمولاً پیامبر چیزی نمی‌خورد و علاوه بر ریاضت‌های همیشگی‌اش، اكنون در محاصره، دیگر چیزی هم نبود كه بخورد.

راوی می‌گوید: در این شرایط، پیغمبر در خندق، كلنگ می‌زد، كلنگ به سنگی خورد و جرقه‌ای پرید، فرمود: من فتح ایران و روم را در پرتو این جرقه می‌بینم. بعضی از این آقایان خندیدند، مسخره كردند كه: شكمش گرسنه است و ما یك لقمه نان نداریم بخوریم و در محاصره‌ایم، او می‌خواهد ایران و روم را فتح كند. روشنفكر بازی برای سازش و تسلیم درگرفت و شروع كردند به مسخره كردن ایشان، و در چنین اوضاعی است كه آن نامه را می‌نویسد، پیامبر هم اصلاً تعارف نیست؛ یعنی ایشان به امپراطور ایران و روم نامه نمی‌نویسد كه آقا حالا بیایید، مثلاً با هم یك گفت و گویی بكنیم و ببینیم كه آیا شما راست می‌گویید یا ما. این گونه نبود. ببینید نامه‌هایش به پادشاه یمن، پادشاه حبشه، شاه حیره، حاكم مصر، امپراطور روم و شاه ایران این است كه همه اینها را یكجا به اسلام می‌خواند.

ادبیات پیغمبر در این نامه‌ها چنین است:

«سلام بر كسی كه تابع هدایت باشد؛ تو را به پرچم اسلام فرا می‌خوانم؛ اسلام بیاور تا سالم بمانی و اگر مبارزه‌كنی مسئولیت همة مردمت با تو خواهد بود». اینگونه بود، بحث صدور انقلاب و گفت و گو با قدرت‌های استعماری جهان چنین بود. و قضیة صلح حدیبیه هم اصلاً بحث سازش و تسلیم نبود. قضیة صلح حدیبیه را كه بعضی‌ها مطرح می‌كنند من خواهش می‌كنم بروند تاریخش را درست بخوانند. اصلاً صلح حدیبیه، امتیازگیری بود، نه امتیاز دادن. یك صلح تاكتیكی موقّت برای فتح مكه بود كه چند ماه بعد از همین قضیه اتفاق افتاد.

پی‌نوشت‌ها:

1 . بحار الانوار، ج 2، ص 111.

2 . عیون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 184.

3. امالی شیخ صدوق، صص 635 ـ 634.

4 . سورة مزمّل، (73)، 10.

5 . سورة نحل، (16)، 125.

6 . سورة نمل (27)، 64.

7 . كافی، ج 6، ص 512.

8 . مستدرك الوسائل، ج 1، ص 408.

9 . بحار الانوار، ج 78، ص 321.

10 . نزهة الناظر، ص 41.

11 . بحار الانوار، ج 77، ص 156.

12 . بحار الانوار، ج 16، ص 229.

13 . خصال، ج 1، ص 271.

14 . بحار الانوار، ج 76، ص 63.

15 . ر.ك‌: بحار الانوار ، ج79، ص 314.

16 . محاسن برقی، ص 383.

17 . سورة هود، (11)، 28.

18 . النصائح الكافیه، ص 150.

19 . بحار الانوار، ج 93، ص 360.

20 . مكارم الاخلاق، ص 16.

21 . المناقب (ابن شهر آشوب)، ج 1، ص 133.

22 . سورة نحل، (16)، 58.

23 . فرازهایی از تاریخ پیامبر، تألیف جعفر سبحانی، ص 5.

24 . بحار الانوار، ج 22، ص 311.

25 . همان، ج 62، ص 291.

26 . همان،‌ ج 75، ص 362.

27 . بحارالانوار، ج 77، ص 142.

28 . اسد الغابه، ج 2، ص 269.

29 . تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 1، ص 305.

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir