اللهمّ صلّ علی فاطمة وابیها و بعلها و بنیها و امّها
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم


حضرت روح الله:

هیچگاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری، به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل میشود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمیکنند ، لکن ... اگر این اقلیت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده ملیونی بیدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ... کجروان و اشکال تراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند."
فرازی از وصیتنامه


رهبر معظم انقلاب:

"اگر كسى در مقابل جوانان ادّعا كند و بگوید نظام اسلامى ما هیچ عیبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما پیاده مى‌كنیم، گزاف گفته است. به هیچ وجه اینطور نیست ... اما آنچه كه حقیقت است، این است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناخته ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروى خود را براى این راه گذاشته‌ایم؛ با همه وجود در این راه حركت مى‌كنیم و ادامه خواهیم داد."
دیدار با جوانان اصفهان. ۸۰/۸/۱۲

نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
[cb:blog_page_title]
[cb:post_body1] [cb:post_body2]


طبقه بندی: [cb:post_category_name]،
برچسب ها:[cb:post_tag_name]،


[cb:post_continue_link]
تاریخ : [cb:post_create_date] | [cb:post_create_time] | نویسنده : [cb:post_author_name] | نظرات([cb:post_comment_count])

.: تعداد کل صفحات [cb:pages_total] :. [ [cb:pages_no] ]

.: Weblog Themes By Bia2skin :.
مطالب اخیر وبگاه
نامه عمر به معاویه



چگونگی پیدا شدن نامه عمر به معاویه .....
وقتی حسین بن علی شهید می شود و خبر آن و نیز خبر بریده شدن سر مبارک حسین بن علی و بردن آن به سوی یزید بن معاویه و کشته شدن هجده نفر از اهل بیت او و پنجاه و سه نفر از شیعیانش و کشته شدن علی اصغر در میان دستانش و اسیر شدن ذریه اش به مدینه می رسد مردم در منزل ام سلمه نزد زنان رسول خدا و نیز در خانه های مهاجرین و انصار به حزن و اندوه می نشینند .

در این هنگام عبد الله بن عمر بن خطاب از خانه اش بیرون می آید و همین طور که استغاثه می کند و بر صورتش می زند میگوید : ای جماعت بنی هاشم و قریش و انصار آیا چنین امری بر اهل بیت و ذریه رسول خدا رواست در حالی که شما زنده اید و همچنان از برکت رسول خدا روزی دارید ؟ من آرام نمی شوم مگر این که برای دادخواهی به نزد یزید روم . عبدالله بن عمر شبانه با جماعتی از اهل مدینه به سوی شام حرکت میکند .
.......... وقتی به شام و کاخ یزید می رسند یزید که از حضور و قصد آنها آگاه شده است فقط به عبدالله بن عمر اجازه ملاقات می دهد . عبدالله بن عمر استغاثه کنان وارد می شود و می گوید :
ای امیرالمومنین چگونه داخل شوم و حال آن که با اهل بیت محمد کاری کردی که اگر ترک ها و رومی ها چنین قدرتی می یافتند آنچه را که تو حلال کردی حلال نمی دانستند و آنچه را که تو انجام دادی انجام نمی دادند . از این تخت و بساط برخیز تا مسلمانان کسی را برگزینند که سزاوارتر از تو به آن است . یزید به عبدالله بن عمر مرحبا می گوید و او را گرامی می دارد و با او رفتاری دوستانه می کند و می گوید از این تندی و حرارتی که پیدا کردی آرام بگیر و فکر کن و با چشمت ببین و با گوشت بشنو . بعد یزید ادامه می دهد : درباره پدرت عمر بن خطاب چه می گویی ؟ آیا پدرت هدایت کننده ، هدایت شده ، خلیفه و یاری کننده رسول خدا و خویشاوند او به سبب خواهرت حفصه بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عبدالله بن عمر می گوید همین طور است که توصیف کردی ولی درباره او چه می خواهی بگویی .
یزید می گوید آیا پدر تو پدرم را حاکم شام کرد یا این که پدر من پدرت را به خلافت رساند ؟
عبدالله بن عمر می گوید پدر من بود که پدرت را به حکومت شام رساند .
یزید می‌گوید ای ابا محمد آیا به عهد و پیمانی که پدرت با پدرم داشت راضی هستی یا این که به آن رضایتی نداری ؟
عبدالله عمر می گوید البته که راضی هستم .
........ آن گاه یزید دست بر دست عبدالله بن عمر می زند و می گوید ای ابا محمد بر خیز تا بخوانی . بعد با هم می روند تا به خزینه ای از خزائن کاخ می رسند یزید داخل آن جا می شود و صندوقی را با خود می آورد و آن را باز میکند و از درون آن صندوقچه ای قفل و مهر شده در می آورد و از میان صندوقچه طوماری ظریف از پارچه حریر مخصوص بیرون می آورد و آن را باز می کند سپس می گوید ای ابا محمد آیا این خط و نوشته پدرت است ؟
عبدالله بن عمر میگوید آری به خدا . بعد آن را از دست یزید می گیرد و می بوسد .
یزید می گوید بخوان .
عبدالله بن عمر شروع به خواندن آن می کند .
بحار الانوار / جلد 30 / صفحه 287

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir