تبلیغات
اَشهَدُ اَنَّ اَمیرالمُومِنینَ عَلیّاً وَلیُّ الله - ترنم انتظار(اشعار مهدوی)
اللهمّ صلّ علی فاطمة وابیها و بعلها و بنیها و امّها
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم


حضرت روح الله:

هیچگاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری، به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل میشود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمیکنند ، لکن ... اگر این اقلیت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده ملیونی بیدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ... کجروان و اشکال تراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند."
فرازی از وصیتنامه


رهبر معظم انقلاب:

"اگر كسى در مقابل جوانان ادّعا كند و بگوید نظام اسلامى ما هیچ عیبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما پیاده مى‌كنیم، گزاف گفته است. به هیچ وجه اینطور نیست ... اما آنچه كه حقیقت است، این است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناخته ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروى خود را براى این راه گذاشته‌ایم؛ با همه وجود در این راه حركت مى‌كنیم و ادامه خواهیم داد."
دیدار با جوانان اصفهان. ۸۰/۸/۱۲

نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
[cb:blog_page_title]
[cb:post_body1] [cb:post_body2]


طبقه بندی: [cb:post_category_name]،
برچسب ها:[cb:post_tag_name]،


[cb:post_continue_link]
تاریخ : [cb:post_create_date] | [cb:post_create_time] | نویسنده : [cb:post_author_name] | نظرات([cb:post_comment_count])

.: تعداد کل صفحات [cb:pages_total] :. [ [cb:pages_no] ]

.: Weblog Themes By Bia2skin :.
مطالب اخیر وبگاه

موعود

نویسنده:سید حبیب نظاری
از آسمان ها بچرخان، چشمی به این خاک، موعود
برخاک سردی که مانده است این گونه غمناک، موعود!
بی آفتاب نگاهت، بی تابش گاه گاهت
مانده است تقدیر گل های در چنگ کولاک، موعود!
بر گیر فانوس ها را، دریاب کابوس ها را
روییده بر شانه شهر، ماران ضحاک، موعود!
در این غروب غم آهنگ، در بازی رنگ و نیرنگ
گویا فقط عشق مانده است چون آینه پاک، موعود!
با زخم زخم شکفته، باوردهای نگفته
در انتظار تو مانده است این قلب صد چاک، موعود!
در کوچه باغان مستی، تا پنجمین فصل هستی
آکنده از باور توست این عقل شکاک، موعود!
این فصل، فصل ظهور است، آیینه ها غرق نور است
احساس من پر گشوده است تا اوج افلاک، موعود!

صدای پای تو

نویسنده:یوسف علی میرشکاک
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین باقی است روی لحظه هایم جای پای تو
تو را من با تمام انتظارم جست و جو کردم
کدامین جاده! امشب می گذارد سر به پای تو؟
نشان خانه ات را از هزاران شهر پرسیدم
مگر آن سوتر است از این تمدن، روستای تو؟

جمکران

نویسنده:سید حبیب نظامری
به بوی این و آن عادت ندارم
به مهر دیگران عادت ندارم
به سایه سار امنی در شب زخم
به غیر جمکران عادت ندارم

کجایی؟

نویسنده:علی خالقی
آه ای قافله سالار کجایی؟ برگرد
عشق را مونس و غم خوار، کجایی؛ برگرد
جاده، لب تشنه یک جرعه عبور است، بیا
شب یلدای زمین، تشنه نور است، بیا
چشم ها خسته شد از چشم به راهی، برگرد.
نور افتاده به چنگال سیاهی، برگرد
جمعه از ندبه به تنگ آمده، آقا چه کنم؟
شیشه سینه به سنگ آمده، آقا چه کنم؟
تا زمانی که بیایی، دل ما تاریک است
جاده تا تو رسیدن چه قدر باریک است

تا جمعه

نویسنده:سید حبیب نظاری
تمام عمر بی لبخند سخت است
به لبخند خودت سوگند، سخت است
برای دیدنت تا جمعه بعد
تحمل می کنم، هر چند سخت است

دل من

نویسنده:سید حبیب نظاری
دلم یک چشم گریان بیشتر نیست
از این شب گریه، باران بیشتر نیست
توصدها یوسف حسنی دریغا
دلم یک پیر کنعان بیشتر نیست

بی تو

نویسنده:عباس نادری قطب الدینی
بی تو جان آشنا ندارد هیچ
دردهامان دوا ندارد هیچ
کشتی محنت زمین جز تو
به خدا ناخدا ندارد هیچ
بی تو این جا به زردی گل ها
هیچ کس اعتنا ندارد هیچ
بازگرد ای نجابت شرقی
بی تو این جا صفا ندارد هیچ

او می آید

نویسنده:سید حبیب نظاری
بدون شک و شاید، او می آید
همان روزی که باید، او می آید.
چرا از خشک سالی ها بترسم
اگر باران نیاید، اومی آید

تو می رسی

نویسنده:امیر اکبرزاده
... و جمعه مثل همیشه شروع این قصه
کسی که نیست تویی باز در همین قصه
نه یوسفی که به پیراهنی شوم دلخوش
نه می رسی که شود قصه، بهترین قصه
و قصه همه جمعه ها شبیه هم است
کجاست جمعه آخر... نه... آخرین قصه؟
تمام هفته ام از غصه پر شده بی تو
چه می شود پایانش دوباره این قصه؟
تو می رسی و جهان غرق نور خواهد شد
تمام می شود این بار این چنین قصه

ظهور کن

نویسنده:امیر اکبر زاده
از این شب بدون ستاره عبور کن
دریای نور دنیا را غرق نور کن
ای آفتاب عشق! بر اندیشه ها بتاب
فکری به حال این همه عقل نمور کن
لبخند را به آینه ها هدیه کن شبی
شب را لبالب از هیجان حضور کن
یک صبح را طلوع براین سایه گنگ
آرامشی برای زمین جفت و جور کن
تا اینکه بیشتر به تو نزدیک تر شوم
از من، مرا، توبیش تر از قبل دور کن
واکن به زور، پنجره بسته مرا
آزادم از تداوم شب های گور کن
یک روز صبح زود که وقتش مناسب است
از مشرق بلند «رسیدن» ظهور کن

بیا...!

نویسنده:سودابه مهیجی
... نیامدی وستم پیشگان دلیر شدند
مترسکان بدل پوش سخت شیر شدند
هزار و سیصد و عشق است چشم در راهیم
و کودکان مدارا بهانه گیر شدند
صدای ما نکند سمتتان نمی آید
که از طلوع شما یک نشان نمی آید
کجای این شب یلدا نشسته اید آقا
که آن طرف ها فریادمان نمی آید؟...
که گیسوان زمین هم سپید شد دیگر
و فصل آخر این داستان نمی آید...
ببین نیامدنت را چقدر تاریکم!
تمام زندگی ام را به مرگ نزدیکم
نیامدی و چه اسفندها که دود شدند
بهارها همه پاییز وانمود شدند
نگاه کن که چه پایمال لحظه ها شده ام
چقدر لهجه به لهجه پر از شما شده ام
از این کلافه تر و خسته تر نخواهیدم
به جان عشق،چنین بی خبر نخواهیدم
که پشت حوصله پرغبار پنجره ها
به انتظار شما در کنار پنجره ها؛
همیشه دست تکان می دهم خیابان را
غم نیامدنت را و بغض باران را
... بیا که غنچه به غنچه جوانه خواهم زد
و با تو خنده به روی زمانه خواهم زد
بیا که شاخه به شاخه ستاره خواهم داد
«به آفتاب، سلامی دوباره خواهم داد»

ادامه صبر خدا

نویسنده:سودابه مهیجی
بگو کدوم ستاره ای سر زده از چشای تو؟
کجای بغض آسمون گم شده رد پای تو؟
این همه جمعه و غروب... این همه سقف و پنجره...
دنبال تو یه شاعر دیوونه تا کجا بره؟
حق نداره سربذاره به دشت و کوهای کبود؟
سراغتو بگیره از بنفشه های سرمه سود؟
حق نداره که پشت پا به رسم دنیا بزنه؟
دنبال بوی پیرهنت خیمه به صحرا بزنه؟
... ادامه صبر خدا! بهونه عمر زمین!
خونه به دوشی ترانه های ناکامو ببین!
... حتی اگر خدا تموم اشکامو جواب کنه
دست کمش باید ترانه ها مو مستجاب کنه
ترانه های خون به دل که خواب دریا می بینن
تو رو تو بخت آینه های رو به فردا می بینن...
بگو کدوم ستاره ای سر زده از چشای تو؟
کجای بغض آسمون گم شده رد پای تو؟

تو حاضری

نویسنده:نغمه مستشار نظامی
گاهی اگربا ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی؛
گاهی اگر در چاه مانند پدر آه!
اندوه مادر را شکایت کرده باشی؛
گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعد از زیارت، استراحت کرده باشی؛
گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا
آیینه ای را غرق حیرت کرده باشی؛
در سال های سال دوری و صبوری
چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی؛
حتی اگر بی آنکه مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت کرده باشی؛
یا در لباس ناشناسی در شب قدر
از خود، حدیثی را روایت کرده باشی؛
یا در میان کوچه های تنگ و خسته
نان و پنیر و عشق قسمت کرده باشی؛
پس بوده ای و هستی و می آیی از راه
تا حق دل ها را رعایت کرده باشی؛
پس مردمک های نگاه ما عقیم اند
تو حاضری، بی آنکه غیبت کرده باشی!

به شوق آمدنت

نویسنده:امیر اکبرزاده
ای ناگهان تر از همه اتفاق ها!
پایان خوب قصه تلخ فراق ها!
یک جا به شوق آمدنت باز می شوند
درهای نیمه باز تمام اتاق ها
یک لحظه بی حمایت تو ای ستون عشق!
سرباز می کنند ترک های طاق ها
بی دستگیری ات به کجا راه می برم
در این مسیر پر شده از باتلاق ها؟
باز آ بهار من! که به نوبت نشسته اند
در انتظار مرگ درختان، اجاق ها
ای وارث شکوه اساطیر! جلوه کن
تا کم شود ابهت پر طمطراق ها...
منبع:اشارات، شماره 123


ارسال این مقاله برای دوستان:
آدرس پست الکترونیکی

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir