تبلیغات
اَشهَدُ اَنَّ اَمیرالمُومِنینَ عَلیّاً وَلیُّ الله - چفیه از روز ازل مظلوم بود
اللهمّ صلّ علی فاطمة وابیها و بعلها و بنیها و امّها
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم


حضرت روح الله:

هیچگاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری، به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل میشود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمیکنند ، لکن ... اگر این اقلیت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده ملیونی بیدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ... کجروان و اشکال تراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند."
فرازی از وصیتنامه


رهبر معظم انقلاب:

"اگر كسى در مقابل جوانان ادّعا كند و بگوید نظام اسلامى ما هیچ عیبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما پیاده مى‌كنیم، گزاف گفته است. به هیچ وجه اینطور نیست ... اما آنچه كه حقیقت است، این است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناخته ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروى خود را براى این راه گذاشته‌ایم؛ با همه وجود در این راه حركت مى‌كنیم و ادامه خواهیم داد."
دیدار با جوانان اصفهان. ۸۰/۸/۱۲

نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
[cb:blog_page_title]
[cb:post_body1] [cb:post_body2]


طبقه بندی: [cb:post_category_name]،
برچسب ها:[cb:post_tag_name]،


[cb:post_continue_link]
تاریخ : [cb:post_create_date] | [cb:post_create_time] | نویسنده : [cb:post_author_name] | نظرات([cb:post_comment_count])

.: تعداد کل صفحات [cb:pages_total] :. [ [cb:pages_no] ]

.: Weblog Themes By Bia2skin :.
مطالب اخیر وبگاه
 
تبلیغات
چفیه از روز ازل مظلوم بود

عباس موزونی

شبی از شبهای سال 1375 که برای امری فرهنگی در تهران حضور داشتم، از فرصت استفاده کرده و به زیارت مرقد حضرت امام (ره) شرفیاب شده بودم، آن شب حال و هوای عجیبی داشتم، ناگهان دلم هوس زیارت قبر مطهر شهید چمران را کرد و پس از زیارت ضریح حضرت امام، از آنجا خارج شده و به سمت بهشت زهرا براه افتادم، ناگهان کسی مرا صدا زد: اخوی کجا؟

نوجوانی حدودا 14 ساله با لباس بسیج بود که او نیز از مرقد امام خارج شده بود.

گفتم: میرم اونور (بهشت زهرا)

گفت: میدونی اونجا کجاست؟ اهل قبور اونجا خوابیدن.

گفتم: میدونم. دارم میرم مزار شهدا.

گفت: داداش تاریکه ! نمی ترسی؟

گفتم: راستش چرا، ترس هم داره.. ولی دلم میخواد برم... خیلی "هوس چمران" کردم.

مکثی کرد و گفت: میشه منم بیام؟

گفتم: شما؟

گفت: من با بچه های پایگاهمون (یکی از پایگاه های بسیج تهران که نامش اکنون یادم نیست) اومدیم زیارت امام.

گفتم: اگه نمی ترسی بسم الله.

خنده ای کرد و رفت و پس از هماهنگ کردن با مسئول گروهشان بازگشته و به من پیوست.

با هم رفتیم تا به مزار شهید چمران رسیدیم.تاریکی شب مانع پیدا کردنش نبود، چرا که قبلا هم آمده بودم، یادم هست شبی سرد، تا صبح روی سنگ مزار شهید چمران (بدون هیچ زیر انداز و بالاپوشی) آنقدر اشک ریختم تا خوابم برد و تمام شب را چونان کودکی در آغوش مادر، مهمان روح بلند آن شهید بودم.

الغرض: سر مزار شهید چمران که رسیدیم، فاتحه ی خواندیم و من مثل همیشه در خود فرو رفتم و زیر لب اشعاری را زمزمه میکردم، کاغذ و قلمی را از جیب درآورده و به نوجوان دادم و خواهش کردم تا هرچه خواندم کمی انطرفتر در نور خفیفی که بود، بایستد و بنویسد و من همچنان نشسته بر مزار، میخواندم و او می‌نوشت.

مطلب تمام شد، کاغذ را با تشکری که از او کردم، گرفتم.

گفت: شما شاعری؟

گفتم: ای.... یه چیزایی میگم !

گفت: میشه یه خواهش بکنم؟

گفتم: بفرما، خواهش می‌کنم.

گفت: حقیقتش این روزها حرمت "چفیه" رو نگه نمیدارن... میشه شما یه شعر در مورد "چفیه" بگی؟

گفتم: به روی چشم، اگه قابل باشم و اگه در توانم باشه...

و قرار شد پس از سرودن شعر، آن را به دستش برسانم. اما از آنجا که احساس میکردم سوژه (چفیه) چیزی نیست که بنشینی و برایش بسرایی و لازم است تا خود بخود از درون بجوشد، دست به قلم نبردم و در این خصوص از روح بلند سید شهیدان اهل قلم، آوینی هر ازگاه، طلب کمک می‌کردم.

سال 76 بود و من نظاره گر مظلومیت مضاعف بسیج و چفیه در مطبوعات دوم خردادی، اخباری خاص (که از حوصله این مطلب خارج است) توهین های زشت به ساحت چفیه از خیابانهای پایتخت به گوشم رسید و سینه ام به جوش آمد، قلم بدست گرفتم.

و

"چفیه" را سرودم.

آذرماه 76 روزنامه ی قدس شعر را چاپ کرد و در همایشها و شب شعر های زیادی آن را خواندم، اما هنوز احساس میکنم به آن نوجوان بسیجی ادای دین نکرده ام، چرا که شعر را خودم به دستش نرسانده ام.

جالب اینجاست که نوجوان بسیجی مورد بحث، یکبار به مشهد آمده و به منزل ما نیز مراجعه کرده بود که من حضور نداشتم و پس از سرودن چفیه نیز، دیگر از او خبری و آدرسی نداشتم تا تقدیمش کنم، که اکنون حتما مبدل به جوانی رشید و برومند شده است و هر جا هست، برایش آرزوی سربلندی دارم.

پس از وقایع 22 خرداد امسال نیز مظلومیت بسیج و ولایت، بار دیگر قلبم را به درد آورد و با اندکی ویرایش و جرح و تعدیل، آن را به محضر ردای بلند "ولایت امر" تقدیم می‌کنم.


چفیه از روز ازل مظلوم بود

خفته بودم مرز دریای بلور موج زد،// پاهای من شد خیس نور
از کرانها بوی توفان می وزید // بوی خون با عطر ریحان می وزید
خواب دیدم یک نفر فریاد زد // چفیه را در من دوباره داد زد
باز گویی یاوه گویی می کنم // باز در خود، واژه جویی می کنم
باز هم باید کمی خلوت کنم // از کسان آشنا، غیبت کنم
باز هم امشب هوایی گشته ام // باز شاید، نینوایی گشته ام
یک نفر در من مرا حد می زند// آنچنان محکم، که باید می زند
باز هم ای مثنوی، برخاستی// هان! بگو ای خامه، هرچه خواستی
پیله ای بر شاخ طوبی یافتند//چفیه را از تارتارش بافتند
تار، بر دارِِ خدایش می زدند // پودی از آل عبایش می زدند
سرمه آلود، اشک حوران می چکید// بر تنش رگهای غیرت می کشید
می چکید از شاخ طوبی آبِ رز // در سه خم زد چفیه ها را رنگرز
چفیه را تا رنگی از مجنون زدند // در غدیر و کوثر و در خون زدند
چفیه شد سرخ و سپید و شد سیاه// رنگ خون ورنگ مولا، رنگ چاه
آن که در خم غدیر افتاده بود // رنگ خاکستر گرفت و رنگ دود
شد سیاه آن چفیه، آری شد سیاه// رنگ داغ و درد و سوز وآه و چاه
گفت: چفیه، رنگ ماتم می شوی // پرچم غم... پرچم غم می شوی
گفت: ای چفیه سیاهت می کنم // خادم مولای آهت می کنم
چفیه ای کاندر خم خونش زدند // رنگ مجنون... رنگ مجنونش زدند
چفیه های سرخ یعنی خون خشک// یک نشان از چاه و اشک و بوی مشک
خون فرق عابد پارینه پوش// می‌چکد از فرق و می خشکد به دوش
سرخ یعنی خاک دشت کربلا// سرخ پیوندی حنایی با بلا
سرخ یعنی حجله ی پاها و تیغ// سرخ یعنی نعش کاوه بر ستیغ
سرخ یعنی اشک چشم مرتضی // سرخ یعنی خشم...خشم مرتضی
چفیه های کوثری شد خیس نور // رنگ دریا، رنگ دریای بلور
گفت ای چفیه سپیدت می کنم// چون سپیده دم شهیدت می کنم
گفت: رنگت شد نشان استخوان// همنشین حنجر مولاییان
رنگ نور و رنگ نور ونور باش// روشن شبهای تار هور باش
لاله را در چفیه پرپر خواستند // چفیه را در خون شناور خواستند
آسمان از درد غیرت چاک شد// چفیه از بالا سفیر خاک شد...
استخوان در زخم حنجر هر که داشت// چفیه را برداشت، بر زخمش گذاشت
مرهم زخم تن روح است این// بادبان کشتی نوح است این
محرم حلقوم های زمزمه// ناله های یا علی، یا فاطمه
چفیه شبگردی است در یک شهر خواب// خفته ای بر دست مجنون، روی آب
چفیه یعنی از زمین بگریخته// خویش را از آسمان آویخته
چفیه یعنی محض یاد علقمه// در عطش بخشیدن یک قمقمه
چفیه یعنی یال های کول شیر// هیبت شیران دشتِ تیغ و تیر
چفیه یعنی مد عا بی ادعا //یک شکایت نامه در دست دعا
چفیه یعنی ابجد عشق علی// کودکی در مکتب مشق علی
چفیه یعنی ترس..ترس از ترس عشق// چفیه یعنی چار حرف از درس عشق
حرف اول...اول چزابه ها// ابتدای چاه و چشم و لابه ها
حرف چمران در سماع و هلهله// زیر بارانهای داغ چلچله
دومین از فاطمه دارد نشان// از فدک... از فرق... فزت و زفغان
حرف دوم قصه فهمیده ها// یادگار فاو و فکه دیده‌ها
حرف سوم سومین حرف ولی //ابتدا و انتهای یاعلی
حرف سوم، سومین حرف شهید// سومین حرف بسیجی و سپید
حرف آخر... آخر آه است... آه // انتهای نعره و چاه است چاه
حرف آخر... اول هور است و هو // انتهای فکه را کن جستجو
چفیه را در خاک فکه جسته‌ام // چفیه ها را تکه تکه جسته ام
چفیه ها مظلومهای عالمند// آخرین هابیلهای آدمند
چفیه از روز ازل مظلوم بود// از غدیر از پیشتر معلوم بود
چفیه را ابلیس، چنگش می‌کشید// دست قابیلان، به سنگش میکشید
چفیه را در نینوا آتش زدند// دوش میثم بوده و دارش زدند
چفیه تا بوده ست، تنها بوده است// رانده از دنیای "تن"ها بوده است
چفیه را از آسمانها رانده اند// چفیه را در آسمانها خوانده اند
کرخه ها جاری است در خطهای او// بستر خونست این شطهای او
روزگاری چفیه ها بر دوش بود// سفره و سجاده و تن پوش بود
اشکهای نیمه ی شب، ژاله بود// چفیه ها گلبرگ خیس لاله بود
لاله مهمان اقاقی گشته بود// چفیه ی نمناک، ساقی گشته بود
چفیه بر بالای چمران می نشست // پای منبر در جماران می نشست
ای قلم دیگر نمی گویی چرا؟ // از پس و خنجر نمی گویی چرا؟
چفیه ی چمران مگر از یاد رفت؟// پرچم کاوه مگر با باد رفت؟
من به آوینی تظلم کرده ام // همتی !...آیینه را گم کرده ام
چفیه افتاده به خاک جاده ها //دستگیری کن از این سجاده ها
آی... میگویند فصلِ مرد نیست // چفیه ها این روزها شبگرد نیست
ای خدا ! دست من و دامان تو // بی سرو سامان منو، سامانِ تو
ترس دارم چفیه ها دیگر شوند// در هجوم نقش، بازیگر شوند
ای زبان از آنچه گفتی شرم کن// ای قلم، سر در خط آزرم کن
مستمع شاید نخواهد بشنود // آنچه راباید، نخواهد بشنود
می نشینم مرز دریای بلور// موج آید خیس گردم، خیس نور
تا که توفان از کران ها در رسد// باز فصلِ خوب مردان، سر رسد
من نشستم مثنوی ننشسته است// شعر جوشان است وخامه خسته است
دم فرو بستم ز سرالخفیه‌ها// چفیه‌ها... وا چفیه‌ها... وا چفیه‌ها

 

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir