اللهمّ صلّ علی فاطمة وابیها و بعلها و بنیها و امّها
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم


حضرت روح الله:

هیچگاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری، به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل میشود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمیکنند ، لکن ... اگر این اقلیت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده ملیونی بیدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ... کجروان و اشکال تراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند."
فرازی از وصیتنامه


رهبر معظم انقلاب:

"اگر كسى در مقابل جوانان ادّعا كند و بگوید نظام اسلامى ما هیچ عیبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما پیاده مى‌كنیم، گزاف گفته است. به هیچ وجه اینطور نیست ... اما آنچه كه حقیقت است، این است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناخته ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروى خود را براى این راه گذاشته‌ایم؛ با همه وجود در این راه حركت مى‌كنیم و ادامه خواهیم داد."
دیدار با جوانان اصفهان. ۸۰/۸/۱۲

نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
[cb:blog_page_title]
[cb:post_body1] [cb:post_body2]


طبقه بندی: [cb:post_category_name]،
برچسب ها:[cb:post_tag_name]،


[cb:post_continue_link]
تاریخ : [cb:post_create_date] | [cb:post_create_time] | نویسنده : [cb:post_author_name] | نظرات([cb:post_comment_count])

.: تعداد کل صفحات [cb:pages_total] :. [ [cb:pages_no] ]

.: Weblog Themes By Bia2skin :.
مطالب اخیر وبگاه

«تبریك به مهدى »

یابن الحسن اى نگار زهرا
تعجیل نما بهار زهرا
بگشا تو گره ز كار زهرا
بنما به همه مزار زهرا
در باز كن اى امید دلها
شد وقت عطا و عید زهرا
اى كوثر جارى دل من
بنما نظرى به مشكل من
بگذار قدم به منزل من
تو نور بده به حاصل من
تا من در خانه‏ ات بمانم
جان را به قدوم تو فشانم
جز تو به خدا كسى ندارم
از دورى تو بى قرارم
بنگر كه چگونه گشته كارم
عادت به گناه شد شعارم
گر تو بدهى ز نو توانم
مقبول شوم در امتحانم
برگرد قرار جان زهرا
ما را تو بخر به جان زهرا
تا اینكه به كار تو بیاییم
یارى تو تا فرج نماییم
اما همه بى قرار باشند
آشفته در انتظار باشند
گلشن به همه نوید داده
وعده به ظهور عید داده
آید ثمر تمام خلقت
ایجاد گر قوام خلقت
آید گوهر نبى اكرم
نور بصر سفیر اعظم
زیبایى دامان خدیجه
شادابى گلشن خدیجه
آید همه ى امید حیدر
ساقى برسد ز عصر كوثر
آنكس كه فروغ جاودان است
محبوب زمین و آسمان است
جانم شده مبتلاى زهرا
آید ز حرم صداى زهرا
یك عمر دویده‏ ام كه آید
بر گوش دلم نواى زهرا
از لطف خداى مهربانم
شد خلقت ما براى زهرا
 

«مظهر پاكى»
سلام اى ذره‏ اى پیش تو خورشید
سلام اى كوثر و یاسین و توحید
سلام اى مظهر تطهیر و پاكى
سلام اى گوهر دنیاى خاكى
سلام اى زهره رخشنده زهرا
سلام اى شمع افروزنده زهرا
سلام اى آیه قرآن ثنایت
تمام آفرینش خاك پایت
سلام اى جلوه معبود صادق
ز تو شد وحدت مخلوق و خالق
تویى تفسیر قدر و اللیل و الشمس
مقامت را كند ادارك كى كس
بناى خلقت و كون وجودى
نداندكس كه هستى و كه بودى
تو یكتا گوهر تابنده باشى
كه بر عرش خدا زینبده باشى
تو نور مطلق كون و مكانى
پس از یزدان خداوند جهانى
مگویم شرك تو مخلوق ربى
كه او رب و تو هم معشوق ربى
تو اسم اعظم مستور اویى
شعاع پرتویى از نور اویى
حقیقت منجلى شد از تو زهرا
شریعت بر نبى شد از تو زهرا
كسى قدر تو را نشناخت زهرا
اگر بشناخت جانش باخت زهرا
در این عالم نهان شد قدرو جاهت
كه باشد روز محشر جلوه گاهت
عیان كرده در آن وادى به هر كس
كه باشى مالك محشر تو و بس
در آن جا حكمران تنها تویى تو
شفیعى گر بود آنجا تویى تو
چو آبى اندر آن دریاى سوزان
ندا آید ز سوى حى منان
كنون محبوبه ما با سفیرى
نما از هر كه خواهى دستگیرى
پیامش چون خدا بر تو رساند
ز عشاقت كسى آنجا نماند
همه آیند بر گرد تو مجنون
كشند این نعره نحن الفاطمیون
بگوئید عاشقى آغاز گشته
كه باب لطف زهرا باز گشته
همه مستند ز این جلوه نمایى
كه زهرا مى‏ كنى كار خدایى
مرا بخشا نمى دانم چه گفتم
ولى ناگه در این مستى شنفتم
كه یا او فاطمه یا فاطمه او
خدا زهرا بود زهرا خدا هو
شدم مدهوش و ساغر را شكستم
خوشم دیگر كه من زهرا پرستم
چه مى‏ گویى تو آوازه نما بس
مگو اسرار عشقت را به هر كس
 

«عرض ارادات»
اهل تولا عید تبراست
شادان بمانید شادان بمانید
از پرده دل لعن عدوى آل محمد با هم بخوانید
اى اهل ایمان هر جا دلى هست باید سایر غمها باشد
جائى براى عرض ارادت جز آستان مولا نباشد
سرمایه ماست گنج ولایت هستى بجز این سودا نباشد
از مهر حیدر نیرو بگیرید
تا مى‏ توانید تا مى ‏توانید
دست نفاقى كز روز اول كارش فساد و ظلم و ستم شد
از غصب حق آل محمد در كینه توزى نامش علم شد

جز ثومه شر از پا در افتاد آن مظهر ننگ سوى عدم شد
با لعن و نفرین یادش نمایید شورى بریزید دستى فشانید
آنكس كه بر باد حق على داد لعنت بر او باد تا صبح محشر
از ابتدا بود در كار فتنه بت مى ‏پرستید تا روز آخر
با دست او سوخت باب ولایت شد كشته زهرا در پشت آن در
اهل تولا عید تبراست
شادان بمانید شادان بمانید
اى اهل تقوا دین حب و بغض است ایمان تبراست ایمان تولاست
در دست شیعه بهر فناى خصم ولایت این تیغ براست
آب حیات است راه نجات است آرى طریق وحدت همینجاست
اسلام و ایمان با اهلبیت است تردید و شك را از دل برانید
جعفر رسول زاده (آشفته) 
 

«بهشت مصطفى»
باز عالم چون بهشتى خرم است
از چه یارب این صفا در عالم است
ملك هستى نقش زیبایى گرفت
آسمان هم نور زهرائى گرفت
ماسوا گلبوى تقوى یافته
روشنى از نور زهرا یافته
به خدیجه اسوه صبر و یقین
بانوى اسلام و ام المومنین
حق عطا فرموده از پا تا سرش
خوانده احمد بضعه، یزدان كوثرش
خلقت او افتخار انبیاء
عصمت او افتخار اولیاء
خانه‏اش سرچشمه‏ ى امیدها
دامنش تابشگر خورشیدها
فاطمه محبوبه پروردگار
فاطمه محبوبه دارالقرار
هستى عالم همه از هست او
بوسه مى‏ زد مصطفى بر دست او
در حیا و در عفاف و در وقار
بانوان را او بود آموزگار
هر كه راه او به خرسندى گرفت
در دو عالم آبرومندى گرفت
مكتب او منشأ آزادى است
اى موید اهل دل را هادى است 
سیدرضا مؤید
 

«پرده عصمت »
البشارت كه عیان مهر فروزان آمد
ظاهر از پرده عصمت رخ جانان آمد
سر زد از برج نبوت مه رخشنده دین
روشن از نور رخش عالم امكان آمد
دختر ختم رسل هادى گل شاه رسل
از پس پرده عیان چون مه كنعان آمد
دسته دسته ملك از عالم بالا به زمین
بهر دیدار رخش خرم و خندان آمد
عزت و فضل و شرافت بنگر ز امر خدا
سوى زهرا ز جنان حورى و غلمان آمد
ساره و آسیه و مریم حورا ز بهشت
از پى خدمت آن زهره تابان آمد
آن چنان نور رخ دخت نبى جلوه نمود
كه قصور همه مكه نمایان آمد
نه همین مكه منور شده از طلعت او
ز سما تا به سمك یكسره رخشان آمد
شده از مكه همان نور نمایان كه به طور
سالها در طلبش موسى عمران آمد
بهر این نور كه در صلب خلیل ‏اللَّه بود
نار نمرود به یك باره گلستان آمد
گر نبردى به زبان نوح نبى نامش را
كى نجات از یم و گرداب و ز طوفان آمد
یوسف مصر گر این نام نبردى به زبان
كى نجاتش ز چَه و گوشه‏ ى زندان آمد
چون نباشد ز ازل تا به ابد همتایش
همسرش شیر خدا سرور مردان آمد
زین دو دریاى فضیلت كه بهم شد واصل
یازده گوهر رخشنده بدامان آمد
به همین ام ابیها نبى‏ اش خواند ز حق
ام‏ فضل ام ‏الكتاب ام ‏امامان آمد
شب مولود مهین دخت محمد باشد
عرش پر نور شد و فرش چراغان آمد
تا كه تبریك بگوید به جهان شیعه او
(كربلائى) ز شعف شاد و غزلخوان آمد 

نادعلی  كربلایى
 

«شمس تابان»
بشارت نخله ختم رسولان نو بر آورده
چه نوبر، نوبرى كز نوبرش طوبى بر آورده
به باغ و كوه و صحرا و چمن از نغمه مرغان
تو گوئى دست قدرت یك جهان را مشكر آورده
دریده پیرهن بر تن ز شادى سوسن و لاله
چو زلف نوعروسان چتر گل نیلوفر آورده
به دستور خداى حى دانا خازن جنت
تمام جنت الفردوس را در زیور آورده
مهى از برج عصمت آشكارا شد كه از نورش
خداوند جهان رخشنده شمس خاور آورده
ز بام آسمان مهتاب چون پیران خم گشته
پى تحقیق این مولود رود در معبر آورده
سما دیگر نمى‏ بالد به اخترهاى تابانش
چو مى‏ بیند زمین از شمس تابان بهتر آورده
ز جنت مریم و سارا و هاجر خرم و شادان
پى خدمتگذارى خم به تعظیمش سر آورده
ببام عرش جبریل امین تكبیر مى‏ گوید
كه‏ ام المومنین همسر براى حیدر آورده
چه دختر دختر طاها چه دختر مام دو عیسى
چه دختر حجت كبرى براى محشر آورده
خدیجه هستیش را داد اندر راه حق اما
برایش بهترین گوهر خداى اكبر آورده
قدم بنهاد در عالم بهشتى طلعتى امشب
كه از بهرش خدا ایجاد هر خشك وتر آورده
خدیجه دختر آورده و لیكن احمد مرسل
هزاران كربلائى را برایش نوكر آورده 
 

«خورشید روشنایى»
اى زن اینك در حریم پاك دامانى قدم باید زدن
پا به پاى آیه‏ هاى سبز ایمانى قدم باید زدن
كاروان جاده‏ ى اسلامیان را هم عنانى لازم است
پیشوایى مثل زهرا در طریق زندگانى لازم است
چادرت محراب نور است اى جدا از تیره گیهاى جهان
پا برون مگذار زین محراب نورانى، بر غم دشمنان
زینت زن در حجاب است و عفاف و پاكى و تقواى تو
جلوه‏ ى اسلام مى‏ باید شود ظاهر ز سر تا پاى تو
مصحف باغ ولا را گلبن حق، واژه ‏اى والا بود
جاودان آن زن كه رهپوى عزیز مصطفى، زهرا بود
زیر لب دارند در گلزار عصمت غنچه ‏ها این زمزمه
دخترى مى‏ پرورد مانند زینب مادرى چون فاطمه
مادران را مى‏ سزد چون فاطمه اینگونه دختر پرورند
میتوان مثل صدف از قطره در آغوش، گوهر پرورند
فاطمه با حق بود، حق هم بود با دخت احمد فاطمه
فاطمه یعنى محمد، همچنین یعنى محمد فاطمه
رونق افزاى حریم بزم گلهاى خدایى فاطمه ست
آرى آرى آینه‏دار طریق كبریایى فاطمه ست
مى‏ رهاند كشتى افتاده در گرداب ظلمت را، ز لطف
در بلا افتادگان را نقطه ى عطف رهایى فاطمه ست
وانكه دارد در دو عالم رتبه ‏ى خیر النسایى فاطمه ست
هفت گردون را به یك چرخاندن رخ روشنایى مى‏ دهد
آنكه خورشید از رخش بگرفته وام روشنایى فاطمه است
نى فقط دل مى‏ برد تنها ز احمد، وز على مرتضى
آنكه حتى از خدا هم مى‏ نماید دلربایى فاطمه است
فاطمه ست این زن كه بوسیده ست دستش را نبى ختم رسل
فاطمه ست این زن كه بوسیده است او را مصطفى مانند گل
فاطمه ست این زن بهشت بى بدیل دلنواز مصطفى
فاطمه ست این زن فروغ «جنت الماواى» چشم مرتضى
گوهر هستى نگین سبز رنگ خاتم چشم رسول
راضیه، مرضیه، زهرا، فاطمه، انسیة الحورا، بتول 
محمود تارى (یاسر)
 

«خورشید عشق»
باغ هستى بى صفا مى ‏شد اگر زهرا نبود
عطر گل از گل جدا مى ‏شد اگر زهرا نبود
تیره گى در اولین برخورد با خورشید عشق
چیره بر آیینه‏ ها مى‏ شد اگر زهرا نبود
ارتزاق آفتاب از روى عالمتاب اوست
این جهان ظلمت سرا مى ‏شد اگر زهرا نبود
ابرهاى كفر آلود از نسیم فتنه ‏ها
در هواى دل رها مى ‏شد اگر زهرا نبود
در دل امواج طوفان زاى اقیانوس دهر
فلك دین بى ناخدا مى ‏شد اگر زهرا نبود
نصرت حق در بر كفر از فداكارى اوست
كفر حق را رهنما مى‏ شد اگر زهرا نبود
قامت یكتا پرستانى همانند على
زیر بار غم دو تا مى ‏شد اگر زهرا نبود
پهلویش بشكست تا بتخانه را در هم شكست
سامرى صاحب لوا مى ‏شد اگر زهرا نبود
گر چه خود شد پر پر اما داد بر قرآن حیات
محو دین مصطفى مى ‏شد اگر زهرا نبود
عشق اگر دارد حیات از اوست یاسر بى گمان
عشق، در عالم فنا مى‏ شد اگر زهرا نبود 
محمود تارى (یاسر)
 

« در مقام روز مادر»
در خور مدح و ثنایى مادر
مظهر عشق و صفایى مادر
هستى من همه از هستى توست
آیت مهر خدایى مادر
باغبان چمن ایمانى
گل گلزار وفایى مادر
تو گل سر سبد احسانى
معنى راز بقائى مادر
كى فراموش كنم مهر تو را
چون مرا راهنمایى مادر
خاك پاى تو بود بوسه گهم
بر دل خسته شفایى مادر
دارم امید مرا عفو كنى
دیده‏ اى گر كه خطایى مادر
فكر و ذكرم بود این غم آیا
از رحیمى تو رضایى مادر 
حاج على رحیمى(خادم)
 

«بانوى گلها»
نوبهار آمد گل آمد گل شكفته در برش گل
گل چه گل، آن گل كه باشد تا سراپا پیكرش گل
گل بگو امشب كه گل از دامن گل سر كشیده
شد چمن‏ آرا گل نورى كه باشد جوهرش گل
لحظه میعاد آن یاس بهشت عشق سر مد
گل به گل گردید عالم باختر تا خاورش گل
قابلیت بین كه آمد قابله از عرش داور
بهر آن رنگین كمان دامن كه باشد مادرش گل
مریم و كلثوم و ساره آسیه با هاجر آن شب
آمدند از آسمان با هودجى سر تا سرش گل
جبرئیل عقل گشته مست مست از شادمانى
دست افشان پاى كوبان ریزد از بال و پرش گل
جلوه گر شد چلچراغ روح بخش آفرینش
قطب گلهاى بهشتى آنكه باشد محورش گل
شوكتش گل صولتش گل عصمتش گل عفتش گل
جامه‏ اش گل چادرش گل تاروپود معجرش گل
دست او گل پاى او گل قامت رعناى او گل
علم او گل حلم او گل عقل او گل مشعرش گل
نازم آن قامت قیامت را، كه در دامان هستى
با نسیم رحمت حق ریزد از مشك ترش گل
روى او گل موى او گل خلق او گل خوى او گل
جسم او گل جان او گل فطرت حق باورش گل
در صفات و قول و فعلش هست چون ختم رسولان
بینشش گل دانشش گل محفلش گل دفترش گل
در جنان پرسید آدم كیست آن بانو كه باشد
گوشوار و سینه ریز و تاج زرین سرش گل
پاسخ از عرش برین آمد بگوش هوش آدم
او بود روحى كه خوانده خالق جان پرورش گل
اوست جان و اوست جوهر اوست رضوان اوست كوثر
اوست ظاهر اوست باطن اولش گل آخرش گل
اسم او گل رسم او گل اصل او گل نسل او گل
باب او گل مام او گل همدلش گل همسرش گل
راضیه مرضیه زهرا، طاهره، صدیقه طوبا
طیبه انسیه حورا نام پاك دیگرش گل
فاطمه ‏ام ابیها روح یاسین جان طاها
هست همچو نخل طوبا ریشه وبار و برش گل
در دل محراب عرفان بر سر سجاده باشد
فكر او گل ذكر او گل نغمه جان پرورش گل
ذات آن بانوى سرمد هست چون ذات محمد
شربتش گل مذهبش گل مكتب روشنگرش گل
اوست رب المشرقین و مغربین چرخ گردون
شرق و غربش خرم از گل مهر و ماه و اخترش گل
مرج البحرین یعنى دامن دّر پرور او
لؤلؤ مرجان او گل خوشه‏ هاى گوهرش گل
هم حسن گل هم حسینش هم وجود زینبینش
هست آرى تا قیامت هم پسر هم دخترش گل
خود نه تنها گل بود آن مهر بى همتا كه باشد
حاجبش گل خادمش گل فضه ‏اش گل قنبرش گل
گشته نازل آیه تطهیر در قرآن به شأنش
هست روشن اینكه مى‏ باشد وجود اطهرش گل
قمرى دل مست و سر خوش گفت مرغان چمن را
اى خوش آن عاشق كه چون پروانه باشد دلبرش گل
هر كسى گل را به گیتى مقتداى خویش داند
بى گمان صبح قیامت میزند حق بر سرش گل
شیعه ‏ى گل، عترتِ گل، را جدا از گل نداند
آرى آرى هم محمد گل بود هم دخترش گل
ذكریا فاطر بحق فاطمه ‏اى اهل بینش
مى‏ كند كارى كه گردد پاى تا سر ذاكرش گل
هر كسى با گل نشیند رنگ و بوى گل پذیرد
واى اگر ما را به محشر دور سازد از برش گل
صبحدم، بر، منبرِ گل، یا «احد» گو بلبل دل
گفت نازم آنكه باشد شاعر گل پرورش گل 
احد ده ‏بزرگى

«آفتاب عشق»
اى بى نشانه‏ اى كه خدا را نشانه‏ اى
هر سو نشان توست، ولى بى نشانه ‏اى
اى روح پر فتوح كمال و بلوغ و رشد
چون خون عشق در رگ هستى روانه‏ اى
با یاد روى خوب تو مى‏ خندد آفتاب
بر خاك خسته رویش گل را بهانه ‏اى
اى ناتمام قصه شیرین زندگى
تفسیر سرخ زندگى جاودانه‏ اى
تصویر شاعرانه در خود گریستن
راز بلند سوختن عارفانه‏ اى
هیهات، خاك پاى تو و بوسه ‏هاى ما؟!
تو آفتاب عشق بلند، آستانه‏ اى
در باور زمانه نگنجد خیال تو
آرى حقیقتى بحقیقت فسانه‏ اى
زهراى پاك اى غم زیباى دلنشین
تو خواندنى‏ ترین غزل عاشقانه ‏اى 
فاطمه راكعى 


 
«آن شب»
آن شب زمین مكه بر خود ناز مى‏ كرد
با ناز خود درهاى رحمت باز مى‏ كرد
آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود
گویاى تكبیر بلال از هر طرف بود
آن شب شفق در باغ دلها لاله مى ‏كاشت
آن را به عشق یار هجده ساله مى‏ كاشت
آن شب سحر سجاده ‏ى دل باز مى‏ كرد
قامت به قد قامت، مودّت ساز مى ‏كرد
آن شب فلق شعر گل مهتاب مى‏ خواند
از بهر غم، شادى، حدیث خواب مى ‏خواند
آن شب سپیده جامه بر تن چاك مى‏ كرد
گرد ملال از روى احمد پاك مى‏ كرد
آن شب زمان چرخ و فلك را تاب مى ‏كرد
كلك قضا لوح قدر را آب مى‏ داد
آن شب زمین آبستن شور و شعف بود
غواص دل آماده‏ ى صید صدف بود
آن شب منا شعر مباركباد مى‏ خواند
زیبا سرود آن شب میلاد مى‏ خواند
آن شب خدیجه بود و درد بار دارى
از باردارى بود كارش بیقرارى
آن شب ز تنهایى روانش رنج مى ‏برد
رنج شكوفایى به پاى گنج مى‏ برد
آن شب زنان مكه بر او پشت كردند
از او بریدند و نكوهش مشت كردند
آن شب درّ ناسفته ‏اى، بحر كرم سفت
طفلى كه بودش در رحم با او سخن گفت
آن شب میان آن دو اسرارى مگو بود
وقت شكوفایى نخل آرزو بود
آن شب به مادر از بهشت و حور مى ‏گفت
از مرگ ظلمت در دیار نور مى‏ گفت
آن شب سحر آهنگ شادى ساز مى ‏كرد
در را براى صبح صادق باز مى‏ كرد
آن شب خدیجه بود و آه جانگدازش
لطف خداى مهربان و سوز و سازش
آن شب بهشتى بانوان امداد كردند
با یارى خود قلب او را شاد كردند
آن یك به دستش ساغرى آكنده از مُل
آن یك برایش سندس و استبرق و گل
آن یك به پایش با ترنم لاله مى ‏ریخت
لبخند از لب در، دیار ناله مى‏ ریخت
آن یك برایش باده در پیمانه مى ‏كرد
آن یك پریشان گیسوانش شانه مى ‏كرد
مریم به گوشش آیه انجیل مى‏ خواند
آسیه بهرش داستان نیل مى‏ خواند
سارا برایش عود و عنبر دود مى ‏كرد
او را مهیا بهر یك مولود مى‏ كرد
ناگه خدا از راز هستى پرده برداشت
آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت
تا مصطفى را ابتران ابتر نخوانند
شعر هجا در وصف پیغمبر نخوانند
ام القرا آیینه دار نور گردید
چشم كج اندیشان عالم كور گردید
كون و مكان را ذات حق زیب و فرى داد
بر خاتم پیغمبرانش دخترى داد
آن هم چه دختر نازنین و ناز پرور
دختر نه بلكه بر یتیم مكه، مادر
بالاتر از او بین زنها دخترى نیست
در امتحان همسرى شد نمره ‏اش بیست
هر تار مویش آیه حبل المتین است
بر حلقه ‏ى انگشتر خاتم، نگین است
آمد به دنیا عصمت كبراى سر مد
ام‏ الائمه فاطمه ام ‏محمد
آمد به دنیا شاهكار كلك خلقت
گنجینه شرم و حیا و كان عصمت
آمد به دنیا آنكه نورش منجلى بود
معراج احمد بود و منهاج على بود
آمد به دنیا آنكه هستى هست مستش
از مستى هستى بشر شد پاى بستش
گر او نبودى هستى عالم نبودى
مشهودى از آب و گل و آدم نبودى
گر او نبودى زندگى بى محتوا بود
در پرده ابهام آیات خدا بود
او رحمتى بر رحمةللعالمین است
او زینت آیات قرآن مبین است
بر جسم ختم‏ الانبیا روح است زهرا
بر كشتى عدل على نوح است زهرا
آئینه دار نهضت پیغمبر است او
بهر پدر دلسوزتر از مادر است او
مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر
ساقى على هست و على را اوست كوثر
شرمنده از نور جمالش آفتاب است
درس نخستین بر زنان حفظ حجاب است
لبهاى ختم الانبیا بوسید دستش
پیمانه صبر على گردید مستش
از بس كه داده ذات حق قدر و مقامش
قد قامت احمد بود از احترامش
بى فاطمه نام نبى معنا ندارد
فرقى على با حضرت زهرا ندارد 
ژولیده نیشابورى
 

«روح احمد »
امروز عالمى ز تجلى منور است
میلاد با سعادت زهراى اطهر است
مولود پاكى آمده از غیب در شهود
كز او وجود عالم و آدم سراسر است
از ره رسیده موكب بانوى بانوان
كائینه تمام نماى پیمبر است
نور خدا ز فرش نتق میكشد بعرش
روشن بروى فاطمه چشم پیمبر است
در وصف او گر ام ابیها شنیده ‏اى
این خود یك از فضائل آن پاك گوهر است
هر مادر آورد پسر از اوست مفتخر
بالنده مانده گیتى از این نیك دختر است
احمد وجود پاك او را روح خویش خواند
با آنكه خود به مرتبه روح مصور است
در حیرتم چه مدح سرایم به حضرتى
كو را مدیحه خوان ز شرف ذات داور است
تنها نه دختر است رسول خداى را
كز رتبه بر ولى خدا نیز همسر است
هستند گوشواره دو دلبند تو به عرش
بى شك دل تو عرش خداوند اكبر است
حاكى است از وقایع ما كان و ما یكون
متن صحیفه‏ اش كه به قرآن برابر است
ربط رسالت است و ولایت جناب تو
بل این دو را وجود تو معنا و مصدر است
او هست عصمت و الله چندان شگفت نیست
كز چشم خلق تربت پاكش مستّر است
بر آستان توست ز جان منجلى صغیر
عمریست چشم و روى نیازش بر این در است
 صغیر اصفهانى


«ثناى فاطمه »
جهان آفرینش را شكوهى دیگر است امشب
زمین و آسمان از هر شبى زیباتر است امشب
فلك آراسته بزمى ز ماه و زهره و پروین
عطارد باده گردان، مشترى، را مشگر است امشب
زمین گلشن، فلك روشن بشر شادان ملك خندان
فضا خرم هوا دلكش صبا جان پرور است امشب
بگوش دل شنو آواى مرغ شب كه مى ‏گوید
شب میلاد زهرا دختر پیغمبر است امشب
چه زهرا عصمت پاك خدا ناموس پیغمبر
چه زهرا كز فروغش ملك هستى انور است امشب
خدا تبریك مى‏ گوید ملك تسبیح مى‏ خواند
كه ختم الامرسلین را دخترى مه پیكر است امشب
چه دختر بضعه خاتم چه دختر مفخر آدم
كه میلادش بشر را سوى رحمن رهبر است امشب
از این مهر جهان ‏آرا كه تابید از سپهر دین
دل هر ذره‏ اى تابان همچو خاور است امشب
ببار اى بر رحمت رحمتت را بر گنه‏كاران
كه رحم رحمةللعالمین را در بر است امشب
مؤید گر سیه شد از گنه طومار  اعمالت
ثناى فاطمه روشنگر این دفتر است امشب
 سیدرضا مؤید

 

«بهار فاطمیّه»

سلام اى سفره دار فاطمیه
نگار بى قرار فاطمیه
سلام اى محرم غم‏هاى مادر
تویى تنها نگار فاطمیه
دلم یك سال مى ‏سوزد به حسرت
مگر بیند بهار فاطمیه
دمى چشمان دل را باز بنما
كه بینم لاله زار فاطمیه
نظر كن تا نشیند بر سر من
كمى از این غبار فاطمیه
دلم تنگ عزاى یاس باشد
ز بس هستم خمار فاطمیه
شود آیا دهى چیزى نشانم
الا اى پرده دار فاطمیه
شود آیا دهى شال عزایم
یگانه سوگوار فاطمیه
تویى تنها مدار قلب زهرا
مدال افتخار فاطمیه
شو آیا كنى بر ما عنایت
شوم من جان نثار فاطمیه
بیا اى  راز دار قلب حیدر
الا اى ذوالفقار فاطمیه
 حدادیان 102 ن 011
 

«یامهدى»
به نام حضرت زهرا قسم كه یا مهدى
ز درگهت نشوم لحظه ‏اى جدا مهدى
به دل مگیر بدیهاى سائل خود را
بساز مثل همیشه تو با گدا مهدى
امان از آنكه شود غفلت گناهانم
طناب دست توچون ‏دست ‏مرتضى‏ مهدى
اگر وجود من پست مانع فرج است
دعا نما كه شوم زودتر فدامهدى
به خال هاشمى گونه ات گرفتارم
بخوان مرا كه شدم بر تو مبتلا مهدى
براى آنكه شوم مورد پسند على
میان گریه دعا كن كمى مرا مهدى
خدا كند كه بر اعمال من كند تأثیر
فغان و گریه و این ماتم و عزا مهدى
همیشه گفته‏ ام و باز با تو مى‏ گویم
میان سینه بود داغ كربلا مهدى


طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir