اللهمّ صلّ علی فاطمة وابیها و بعلها و بنیها و امّها
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم


حضرت روح الله:

هیچگاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری، به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل میشود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمیکنند ، لکن ... اگر این اقلیت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده ملیونی بیدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ... کجروان و اشکال تراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند."
فرازی از وصیتنامه


رهبر معظم انقلاب:

"اگر كسى در مقابل جوانان ادّعا كند و بگوید نظام اسلامى ما هیچ عیبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما پیاده مى‌كنیم، گزاف گفته است. به هیچ وجه اینطور نیست ... اما آنچه كه حقیقت است، این است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناخته ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروى خود را براى این راه گذاشته‌ایم؛ با همه وجود در این راه حركت مى‌كنیم و ادامه خواهیم داد."
دیدار با جوانان اصفهان. ۸۰/۸/۱۲

نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
[cb:blog_page_title]
[cb:post_body1] [cb:post_body2]


طبقه بندی: [cb:post_category_name]،
برچسب ها:[cb:post_tag_name]،


[cb:post_continue_link]
تاریخ : [cb:post_create_date] | [cb:post_create_time] | نویسنده : [cb:post_author_name] | نظرات([cb:post_comment_count])

.: تعداد کل صفحات [cb:pages_total] :. [ [cb:pages_no] ]

.: Weblog Themes By Bia2skin :.
مطالب اخیر وبگاه

تسنیم: روز گذشته حسین مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران که به حزب هاشمی رفسنجانی معروف است، طی اظهاراتی گفته است که "اگر کسی از تکرار دولت‌های نهم و دهم، تنش نلرزد و متاثر نشود یک ایرانی «باشرف» نیست!"

هرچند چنین اظهارنظرهای عجیب و "بی‌شرف" خواندن هواداران یک رقیب سیاسی را حتی در ادبیات جوامع نزدیک به انسان‌های اولیه نیز شاید به سختی بتوان یافت، با این حال این اولین توهین یک شخصیت‌ سیاسی در این جناح نیست. پیش از این نیز آیت‌الله هاشمی رفسنجانی مخالفان سیاسی خود را به قصد تحقیر، "روستایی" خطاب کرده بود. 

علیرغم وجود نوعی از اجماع در قبیح بودن چنین ادبیات و اظهاراتی، از منظر اندیشه سیاسی، یکی از مهمترین سوالات در این راستا آن است که چنین ادبیات و اظهاراتی از چه ریشه‌ای نشأت می‌گیرد؟ 

خبرنگار سیاسی تسنیم در جستجوی پاسخ برای این سوال، به اظهارات پرویز امینی کارشناس ارشد مسائل سیاسی رسید که چندی پیش طی گفت‌وگوییپ به بررسی همین مسئله پرداخته است. آنچه در ذیل می‌آید، بخشی از این گفت‌وگوست که عیناً نقل می‌شود:

پرویز امینی در رابطه با پرخاش‌گری شخصیت‌هایی مانند آیت‌الله هاشمی به بدنه اجتماعی رقیب سیاسی خود و حتی برخی ساختارها و ارکان نظام جمهوری اسلامی می‌گوید: در روانشناسی سیاسی بحثی داریم با عنوان «محرومیت نسبی» که برخی افراد مثل «تداگر» حتی بزرگترین دلیل برای انقلاب‌ها را نیز همین مسأله محرومیت نسبی می‌دانند.  در این محرومیت نسبی، فرد یک انتظاراتی از خود دارد و زمانی که این انتظارات با واقعیت بیرونی تعارض پیدا کرد فرد دنبال این می‌رود که منبعی را که این محرومیت را ایجاد کرده کجاست؟ بعد شروع می‌کند به پرخاش کردن به منبع ناکامی خود.

مثلا فرد احساس می‌کند باید صاحب یک کرسی بین‌المللی در حوزه حقوق باشد ولی الان یک کارشناس است در دستگاه دیپلماسی. این فرد سؤال می‌کند چه کسی این شکاف را بین انتظار من و واقعیت ایجاد کرده؟ و مثلا پاسخ می‌دهد وزیر خارجه مرا محروم کرده! در این شرایط مناسبات خود را به سمت تقابل با اندیشه‌‌های منبع محرومیت پیش خواهد برد.

مطابق روانشناسی‌ آقای هاشمی که بیان کردم، ایشان نمی‌پذیرد که شاید انتظارات من از خودم زیادی بوده و یا شاید اشتباهاتی داشتم که چنین نتایجی در دوره اصلاحات و در انتخابات سال ۸۴ و ۸۸ به بار آمد. بنابراین وی برای محرومیت های خود به دنبال منبع ایجاد این ناکامی ها می‌گردد. در دوره اصلاحات منبع این ناکامی را جریان اصلاحات می‌داند و بنابراین تهاجمش به همین منبع است.

مثلا در خطبه های نماز جمعه سال ۷۹ صراحتا کنفرانس برلین را می‌کوبد و اصلاح طلبانی که در آن شرکت کرده بودند را با عنوان عامل شرمندگی خطاب می‌کند. اما در دوره احمدی نژاد و پسا ۸۴ خود احمدی نژاد و بعدها برخی نهادهای حاکمیت و حتی خود حاکمیت را منبع این ناکامی‌ها تحلیل می‌کند و پرخاش های خود را متوجه آنها به عنوان منبع محرومیت می‌کند.

امینی در ادامه در پاسخ به این سوال که آیا روستایی خطاب کردن مخالفان توسط آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نیز در همین راستاست، می‌گوید: هاشمی از واژه «روستایی» به عنوان یک نشانه اجتماعی در تحقیر مخالفان خود بهره گرفت. در نگاه اول این سؤال مطرح می‌شود که چرا کسی که خود روستازاده است و از نقش و اهمیت روستائیان در انقلاب و حوادث بعد از آن مطلع است و در نهایت برای پیش بردن مقاصد خود به آرای این روستایی‌ها نیاز دارد، واژه روستایی را به عنوان یک نشانه اجتماعی تحقیرآمیز بکار می‌برد؟

توجه به روانشناسی خاص هاشمی می‌تواند از این سئوال رمز گشایی کند. همانطور که بیان شد احمدی نژاد یکی از منابع ایجاد محرومیت در هاشمی و عامل مرکززدایی از او در سال های بعد از ۸۴ است. به همین دلیل طبیعی است که هاشمی از خود سئوال کند چه کسانی احمدی‌نژاد را پیروز انتخابات کردند؟ یک بخش از این پاسخ معطوف به روستائیان است که در سال ۸۸ آرایی یکپارچه و بزرگ به احمدی نژاد دادند. بنابراین نفرت از احمدی‌نژاد به عاملان پیروزی او یعنی روستائیان نیز تسری یافته است.



نویسنده محمد صادق در 08:12 ق.ظ | نظرات()
khamenei.ir: جانبازها وسطِ حسینیه، یک مربعِ بزرگ درست کرده‌اند و سه ضلعش را نشسته‌اند. یک ضلع مربع هم باز است برای آمدنِ آقا. سه نفر روی تخت هستند و باقی روی صندلی یا ویلچر نشسته‌اند؛ دسته‌ی ۴۹نفره جانبازهای قطع‌ نخاعی و بالای ۷۰درصد -که هم‌زمان چشم‌ها و یک یا دو عضو بدن خود را از دست داده اند-  مشتاقِ دیدارِ رهبرِ انقلاب هستند.
 آمدنِ آقا نزدیک است که یکی از خوش‌سخن‌های جانباز به‌جا می‌گوید: «سلامتی بزرگ جانبازِ انقلاب صلوات».

آقا نزدیکِ ۱۰:۳۵ واردِ حسینیه می‌شوند؛ شعارها مخلوط است و قوام نمی‌گیرد و کلام روی صورتِ خیلی‌ها جایش را به اشک می‌دهد. آقا می‌روند سراغِ اوّلین تخت که جانبازِ ۷۰درصد نخاعِ گردنی است از اردبیل. دستاری که ۲۸ سال است گردنی شده و هنوز لبخند به لب دارد و بشّاش است. چشمانش از دیدنِ آقا می‌درخشد و صورتش همه رضایت و شادی است. از او می‌پرسم که راضی است یا نه؛ از پرسشم تعجّب می‌کند. آقا همان‌طور که معروف شده‌اند و -بگذار بگویم متفاوت با همه‌ی مسئولین مملکتی- می‌بوسندش؛ ممتد و پشتِ سرِ هم.

جانباز بعدی بیوکِ آقا صحابی است. لهجه دارد. او هم بیشتر از ۲۸سال است که جانباز شده. آقا با او آذری صحبت می‌کنند: زنجانلی سان؟! پسرش هم اشک‌ریزان است مانند پدر. نامه‌ای می‌دهد دستِ آقا. او در ۵عملیّات مجروح شده و آقا او را و همه را مثلِ هم، باتوجّه و ممتد بوسه‌باران می‌کنند.

آقا به جانباز بعدی می‌گویند: پاتون قطع شده؟
جانباز می‌گوید: ارزشی نداشت!

محمّدحسین حاجی‌زاده، جانباز بعدی از یزد است. به آقا می‌گوید به دخترمون دیگه کارت ندادن.
«چرا؟»
«دیگه گفتن دو تا همراه باشه!»
«ای بابا...»
داماد خانواده می‌گوید: یزدی‌ها مظلومن دیگه!
آقا با خنده جواب می‌دهند: حالا خیلی هم مظلوم نیستن!
جانبازِ باصفایی است که وقتی درباره‌ی رفقایش می‌پرسم، از ۳۰نفری می‌گوید که در سنگر شهید شدند. نگاهش از روی صورتم برمی‌گردد و گوشه‌ای از حسینیه را نگاه می‌کند و چشمش هم نم‌ناک می‌شود.

بیشترشان برای دیدنِ آقا ذوق دارند و مثلِ باران می‌بارند. اما نشاط و شور آقا فضا را عوض می‌کند. از همسرهای‌شان می‌پرسند؛ از مادرها هم و از بچّه‌ها. آقا به این دو مورد بسیار توجّه دارند. ندیدم موردی باشد که آقا از همسر جانباز نپرسند. همسر ایثارگر و چشم‌به‌راه مظلوم است. او که خاموش صبر کرد و سوخت و ساخت و یک پای مجاهدتِ مردِ خانه بود. او که همه زخم‌ زبان‌ها را تاب آورد و همة طعنه‌های «چرا جوانی‌ات را، زندگی‌ات را، دنیایت را پای یک مرد ویلچری سر کردی» را تحمّل کرد و از امانت خدا روی زمین نگه‌داری کرد. آقا حواس‌شان به این نکته هست و توی سخنرانی‌شان هم به این اشاره می‌کنند: «این خانم‌هایی که به‌عنوان همسر، پذیرای رنج شما هستند به معنای واقعی کلمه ایثارگرند و خدمت آنها ارزش خیلی بالایی دارد. رنج مریض‌داری از رنج مریضی اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست.»

جانبازان روی تخت همین سه نفرند. آقا باقی را هم مثلِ این‌ها تحویل می‌گیرند. هنوز آقا روی ضلعِ یک هستند. احوالِ همه اهالی خانه را از جانباز می‌گیرند. اگر یکی‌شان نیامده باشد، حتما می‌گویند که «سلام من را برسانید». یکی از جانبازها این طرف سلامِ یک آسایشگاه جانبازان را به آقا می‌رساند و می‌گوید همه‌ی آن‌ها دوست دارند آقا را ببیند. آقا می‌گویند: «امیدوارم ببینم‌شان، هر جا که شد».  این جانباز، چفیه‌ی آقا را می‌گیرد. بیشتر جانبازها، چفیه‌ را گرفتند و آقا دقّت دارند که بلافاصله روی شانه‌شان چفیه گذاشته شود. جانبازها هم از همان چفیه‌ی روی شانه می‌خواهند. جانباز دیگری از بی‌سعادتی‌اش می‌گوید که بعدِ این همه سال تازه توانسته آقا را ببیند. آقا هم می‌گویند که «این بی‌سعادتی» ایشان است که بعد این همه سال تازه توانسته این جانباز را زیارت کند.

جانباز دیگر را پسرخاله‌اش مشایعت می‌کند که خود، فرزندِ شهید است. سه تا بچّه هم دارد. آقا بعدِ خوش‌وبش با ایشان، جانباز دیگری را در آغوش می‌گیرند. جانباز هم انگار بعدِ سال‌ها تازه دوست صمیمی‌اش را زیارت کرده است. به آقا می‌گوید: «یادتان است سال ۶۳آمده بودید آسایشگاه جانبازان؟ آن موقع رئیس جمهور بودید...» او حتّی می‌گوید که با هم عکس یادگاری هم گرفتند.

«سرتان را بالا کنید تا ببوسم‌تان». جانباز ایلامی هم سرش را بالا می‌کند و شروع می‌کند به خواندنِ عبارت‌هایی از زیارت جامعه‌ی کبیره. می‌پرسند که ایشان روحانی هستند که همراهان تأیید می‌کنند. جانباز سلامِ تمامِ ایلامی‌ها را خدمت آقا ابلاغ می‌کند. آقا هم می‌گویند که سلامِ ایشان را هم به ایلامی‌ها برسانند.

نفرِ بعدی مانند همه کسانی که چشمان‌شان نمِ دیدار را به خود گرفته به گریه می‌افتد؛ دستِ راستش را که از آرنج قطع شده از زیرِ عبا روی قبای طوسی آقا می‌گذارد و سیر گریه می‌کند و فرمانده‌هان ارتش و سپاه و ناجا هم چشم‌شان رو به سرخی است. آقا به پسرِ کوچکی اشاره می‌کنند که یکی دو ساله به نظر می‌آید. «این کوچولو مالِ شماست؟» و بعد می‌خندند. جانباز می‌گوید: «آقا خیلی مخلصیم». می‌گوید: «اسمش امیر علی است...» بچّه‌ی دیگری هم آن بین، مثلِ پدر و مادرش گریه می‌کند. آقا می‌گویند: «بچّه‌ را آرام کنید...» خانم آن قدر هیجان دارد که فکرش پیش گریه‌ی بچّه نیست. آقا خودشان کودک را -که گریه می‌کند- مخاطب قرار می‌دهند: «جان... جان...» مادر هم انگار تازه فهمیده باشد سعی می‌کند کودک را آرام کند. آقا هم روی سرِ جانباز خوش‌برخوردِ بیرجندی دست می‌کشند و می‌روند سراغِ جانباز بعدی.

آقا به جانباز بعدی که نمی‌تواند حرف بزند و در رنج است می‌رسند. حالِ جانباز و نگاهش کنترل ندارد، با حرکتِ دست و صورت و چشمان و دهانی که یک دنیا حرف داردشیون‌ می‌کنند؛ دلِ سنگ آب می‌شود. آقا امید می‌دهند که ان‌شاءالله فردای قیامت به زبان فصیحی صحبت می‌کنند و آرزو می‌کنند که با همان زبان برای ما هم دعا کند.

جانباز بعدی که دو چشمش را از دست داده از شورای انقلاب می‌گوید. می‌گوید: «در حفاظت خدمت‌تان بودیم.» آقا یادشان نمی‌آید. جانباز تهرانی که صفری نام دارد می‌گوید: «شما در آن جلسه گفتید که به آنی که شما رأی دادید، من رأی ندادم». آقا می‌خندند: «چه خوب یادتان است...» جانباز تهرانی توضیح می‌دهد که بعد هم بنی‌صدر آن‌ها را ناراحت کرده بود و اضافه می‌کند: «شما هم گفتید که جبران می‌کنید.» آقا می‌پرسند: «جبران کردم؟» جانباز جواب می‌دهد: «بله آقا». آقا می‌خندند. جانباز شعری می‌خواند:
لب را گشوده ایم به شکر و ثنای دوست
سر را سپـرده ایم به حکم قضای دوست
بیمار عشق و زخمی تیغ شهادتیم
 مرهم نهاده ایم به دل، از دوای دوست
تا دیده ی بصیرت ما بازتر شود
بستیم چشم خویشتن از ماسوای دوست
آقا می‌پرسند شعر از کی بود؟ جانباز اسم آقای محدثی را می‌آورد.

آقا می‌آیند سراغِ جانباز بعدی. جانبازها چفتِ هم نشسته‌اند. آقا می‌گویند: «همچین به هم چسبیده‌اید که نمی‌شود آمد جلو.» جانباز املشی هم بالای ۳۰سال است که جانباز شده است. آقا برای آیت‌الله ربّانی املشی هم خدابیامرز می‌فرستند.

سخت است سربلند کردن مقابلِ جانبازها. وقتی یکی‌شان می‌گویند: «کربلای ۵ نخاعی شدم و در عملیات بدر چشمم را از دست دادم». آقا هم یک لحظه سکوت می‌کنند.

جانبازِ بعدی از سیستان و بلوچستان است. آقا با اشاره به فرزند جانباز می‌پرسند: «چند تا از این‌ها داری؟» جانباز ایرانشهری می‌گوید: «دو تا دختر، دو تا پسر». از پسرها که همراهِ پدر آمده‌اند از درس‌شان می‌پرسد.

دیگری می‌گوید: «ما هزار تا صلوات نذر کردیم که بتوانیم شما را ببینیم». گویا تا دیشب هم نمی‌دانسته که قرار است آقا را ببیند. آقا هم گفتند: «خدا شما را حفظ کند.»
بعضی از جانبازها هم نامه‌ای به آقا می‌دهند و برخی هم درخواست‌هایی دارند. آقا برخی‌شان را همان‌جا پاسخ می‌دهند. مثل یکی از این درخواست‌ها که حضور جانبازهای قطع دو پا بود در یکی از جلسه‌های عمومی آقا. آقا هم گفتند: «حرفی ندارم».

جانباز بعدی از ابتدای جلسه بیش از بقیه شور نشان می‌داد و صلوات می‌گرفت. این جانباز تا آقا را دید شروع کرد به شعر خواندن درباره‌ی امام زمان عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف. آقا از حرف زدن ایشان خوش‌شان می‌آید و می‌گویند: «چه خوش‌بیان و خوش‌تقریر هستید».

وسطِ دیدار، یک نفر توضیح می‌دهد که به‌ جانبازان که دو چشم‌شان را از دست داده‌اند، به جای روشن‌دل، می‌گویند بصیر. آقا هم می‌گویند: «بصیر هم هستند. واقعاً این‌طور است».

جانباز بعدی هم شرحِ جذّابی دارد و می‌گوید شهید هم شده است! می‌گوید حتّی ۴۸ساعت هم داخلِ سردخانه خوابیده و جز زبان و گوش چپش، همه بدنش پر از ترکش شده است. اراکی است؛ از هزاوه. به آقا اشاره می‌کند: «ما از هزاوه هستیم. همان جایی که جدِّ مبارک شما هستند». شیوا صحبت می‌کند: «۶۵ بار جرّاحی شده‌ام». آقا از عدد ۶۵ متعجّب می‌شوند. می‌گوید در آلمان جرّاحی شده و برای آلمانی‌ها سؤال بود که چرا ما می‌جنگیم. خاطره‌ای هم از یکی از سفرهایش به آلمان دارد:
وقتی وارد آلمان شدیم، گفتند شما که نمی‌تونستید چرا به عراق حمله کردید... من هم گفتم ما حمله نکردیم...
آقا حرفش را قطع می‌کنند: می‌خواستید بگید می‌تونیم خوبم میتونیم!
همه می‌خندند.
او توضیح داد که آلمانی‌ها وقتی دیدند روی ترکشی که از بدنم در آوردند نوشته «آلمان»، دیگر سؤال نپرسیدند و فهمیدند که آن‌ها جنگ‌طلب و حامی ظالم هستند نه ما. آقا از بیان این خاطره خیلی خوشحال شدند و در سخنرانی‌شان به این نکته اشاره می‌کنند: «نگاه به شما، نشان‌دهنده‌ی جنایات آن قدرت‌هایی است که از رژیم صدام حمایت کردند. حضور شما مبین حقایق تاریخی، معرفتی، سیاسی و بین‌المللی است‌».

جانباز بعدی هم در پاسخ به سؤالِ آقا که پرسیدند «اهلِ کجایی» می‌گوید: «زیرِ پایِ شما، همین تهران.» بعد هم می‌گوید که ورزشکار است. آقا می‌پرسند: «چه ورزشی؟» جانباز از گلبال می‌گوید و شنا. ادامه می‌دهد که دوست دارد بپرد با چتر. آقا هم نگاهی به جانباز می‌کنند و می‌گویند: «اگر خانم‌تان اجازه بدهند، من هم اجازه می‌دهم».

جانباز بعدی که دو چشم ندارد و دو دست هم، می‌گوید که اگر باز هم سلامتی پیدا کند، از کشورش دفاع خواهد کرد. آقا می‌گویند: «همین روحیه است که کشور را نگه می‌دارد».

جانباز بعدی به صورت پیش‌فرض با آقا ترکی صحبت می‌کند. آقا هم با «هارالیسان» شروع می‌کنند. بعد هم به جانباز ترک می‌گویند: «اَیلش...» که گوش نمی‌دهد و نمی‌نشیند. او دست انداخته روی شانه آقا و آقا هم انگار دوست داشته باشند تا قیامت دست‌شان دورِ گردنِ جانباز باشد، مشغول احوال‌پرسی می‌شوند. اسمش ابراهیم است و به آقا چیزی می‌گوید که مفهوم نیست. آقا هم می‌گویند: «نمنه؟» او بارِ دیگر لرزان و بغضناک تکرار می‌کند. آقا متوجّه نمی‌شوند تا بالاخره به سختی به فارسی می‌گوید: «دست‌ جانبازتان را روی قلبِ من بگذارید آقا». آقا چنین می‌کنند و پسرِ کوچکِ جانباز، حواسش جمع است و چفیه آقا را می‌گیرد.

جانباز لاهیجانی هم منقلب است. آقا هم می‌خواهند کمی فضا را بشکنند: «حتما چای هم زیاد می‌خورید؟» بغض جانباز فروکش نکرده... آقا چفیه‌شان را می‌دهند.

فرزندِ یک ماهه‌ی جانباز را هم آقا می‌بینند. کودک را به آغوش می‌گیرند. سرِ کودک نزدیکِ قلب آقاست که ایشان اذان می‌خوانند و بعدش هم اقامه. خانواده جانباز یک‌ریز می‌بارند. آقا کودک را می‌دهند و تأکید می‌کنند: «بدهید به مادرش». و دوباره همین جمله را تکرار می‌کنند. جانباز سبزواری است و می‌گوید کوهنورد است. از کوه‌های شمرق نام می‌برد و کوه‌های شاه‌ جهان که آقا این آخری را می‌شناسند.

آقا نامِ جانباز کرمانی را از روی کارتش می‌خوانند؛ «آقای منصور رضوانی». طلبه است و الان پایه ده را هم تمام کرده است و دانشجوی دکتری مبانی فقه و حقوق. ۵بچّه دارد که آقا ماشاءالله می‌گویند. پسرهای هفت هشت ساله‌اش شروع می‌کنند به خواندن شعری برای آقا. «تا دم آخر می‌خونم دست خدا بر سر ماست/ کور بشه چشم دشمنا/ خامنه‌ای رهبر ماست/ ما همه سرباز توایم/ هم‌دل و هم‌رازِ تو‌ایم/ ای گلِ من...» گریه، کلِّ شعر و ملودی‌اش را لرزان کرده تا تابِ تحمّل بچّه‌ها سر می‌آید و دست‌‌شان را جلوی صورت‌شان می‌گیرند و به پهنای صورت اشک می‌ریزند. حالِ پدر و مادرشان بهتر از حالِ آن‌ها نیست.

جانباز دیگری به سختی بلند می‌شود. آقا می‌گویند: «بفرمایید بنشینید.» می‌گوید: «آقا شما بفرمایید بنشینید.» آقا می‌خندند و می‌گویند: «من که نمی‌توانم بنشینم...» اهل مشهد است. می‌خواهد آشنایی بدهد. ولی آقا به یاد نمی‌آورند. از جایی به اسم «تالار تشریفات» نام می‌برد و خاطره‌ای می‌گوید و آقا «عجب عجب» می‌گویند.

جانباز دیگری شعرخوانی می‌کند و می‌گوید: «آقا ما منتظریم شما حکمِ جهاد بدهید...» آقا با لبخند می‌گویند: «من که حکم جهاد دادم. منتها نه جهاد نظامی...» و از «جهاد فکری» و «جهاد تبلیغی» و «جهاد روحیه‌ای» سخن می‌گویند.

جانباز کناری که از علی آباد کتول آمده‌ می‌گوید که باورش نمی‌شود توانسته آقا را ببیند. آقا هم بلافاصله توضیح می‌دهند که این خیلی اتفاق مهمی نیست. باید چیزهای مهم‌تری بخواهند. این که چیزی نیست.

آقا، نامِ فردی به نامِ زیدآبادی را می‌خواند و روی صورتش دست می‌کشد و می‌گوید: «ریش‌ها را سفید کرده‌ای». آقا این را با نگاه به سالِ تولد آقای زیدآبادی می‌گویند؛ ۱۳۴۲.

جانباز تبریزی هم ترکی با آقا گرم می‌گیرد و به آقا «خدا قوّت» می‌گوید. آقا هم به ترکی به او می‌گوید: «الله ان‌شاءالله عوض خیر بدهد به شما».

جانباز بعدی گل‌شیخی نام دارد. جانباز ۷۰درصدی که تا اورست هم رفته و قله‌ای بالای ۷۰۰۰متر در تاجیکستان را زده و به آقا می‌گوید که به عشقِ ایشان این کار را کرده است. آقا خیلی تحویلش می‌گیرند و روی سرش دست می‌کشند و آفرین می‌گویند. آقا می‌پرسند: «پس دماوند هم رفتید؟» گل‌شیخی می‌خندد و می‌گوید این دست‌گرمی است و به آقا می‌گوید: «البته شما هم کوهنوردی می‌کنید.» گویا از کوه‌ رفتنِ آقا خیلی روحیه گرفته است. آقا هم می‌خندند و می‌گویند: «کوه رفتنِ ما با کوه رفتنِ شما فرق دارد؛ این فقط حرکتی است.» آخرش هم از آقا انگشترِ ایشان را طلب می‌کند. آقا می‌خندند: «شما که انگشت نداری؟» باقی هم می‌خندند و خانمِ جانباز خواست چیزی بگوید که گل‌شیخی گفت که انگشترِ آقا را می‌خواهد برای سجّاده‌اش. آقا هم انگشتر را دادند.

جانبازی هم درخواست دارد که پرونده‌اش از طبس برود به یزد. آقا می‌گویند که در مواردِ جزیی وارد نمی‌شوند، ولی به‌طور کلّی سفارش خواهند کرد.

آقا رفته و نرفته سراغ جانباز بعدی، دختر کوچک جانباز که پنج ساله به نظر می‌رسد می‌پرد جلو: سلام حاج آقا! شعر بخونم!
«سلام دختر گلم.»
آقا اشاره کردند که اول دختر را بلند کنند. دختر را می‌آورند به موازات صورتِ آقا. میگویند: «اول یه بوس خوشمزه به من بده...» بعد هم اسمِ دخترک را می‌پرسند که نرگس است. آقا می‌خندند و می‌گویند: «چه دختر زبون داری!» باقی هم می‌خندند و نرگس خانم شروع می‌کند به شعر خواندن: «دویدم و دویدم/ به کربلا رسیدم/ کنار نهر آبی/ لب‌‌های تشنه دیدم/ یه باغبون خسته/ با یک دل شکسته/ کنار آب خسته/ زانو زده نشسته/ کوچولوی شش ماهه/ اگه طاقت بیاره/ عموجونش تو راهه/ آهای آهای ستاره/ یه دختر سه ساله/ خواب باباشو دیده/ اشک می‌ریزه می‌ناله/ امام مظلوم من/ کاشکی کنارت بودم/ وقتی که تنها موندی/ رفیق راهت بودم». سریع می‌خواند و آقا خواهرِ بزرگ‌تر نرگس را هم می‌بینند:
«کلاس چندمی؟»
«چهارم.»
«جشن تکلیف گرفتی؟»
«آره.»
«پس نمی‌شود بوسیدت».

جانباز خوش‌روحیّه بعدی می‌گوید که می‌خواهد تا عمق ۴۰متری غوّاصی کند و از آقا می‌خواهد که دستور دهند با او همکاری کنند. آقا می‌گوید: «لزومی ندارد شما غوّاصی کنید.» او می‌گوید: «من دانشجوی روان‌شناسی هم هستم...» آقا لبخند می‌زنند: «این که دانشجو هستید، خوب است، ولی زیرِ آب را نمی‌توانم قول بدهم».

یکی دو تا از جانبازها از آقا می‌خواهند که در قنوت نماز شبشان اسم آنها را ببرد و دعا کند. یکی‌شان سریع اسم خودش و همسرش و بچه‌هایش را هم می‌گوید تا آقا حفظ کنند و در قنوت بگویند! آقا می‌گویند: اسم که یادم نمی‌مونه اما شما رو خاص دعا می‌کنم و خدا هم که شماها رو کاملاً میشناسه دیگه.
جانباز می‌گوید: فدات بشم که هفتاد دقیقه وقت شما رو گرفتیم...
«هفتاد دقیقه شد؟»
«بله»
«چه زود گذشت!»
«خدا کنه این وقت رو جزو حق الناس به گردن ما ننویسن...»
انگار دارد از طرف تمام جمع از آقا عذرخواهی می‌کند، چون توضیح می‌دهد که وقتِ آقا برای تمام اسلام و مسلمین است. او از آقا می‌خواهد که در نماز شبش او را دعا کند.

جانباز بعدی هم فکر کنم می‌خواهد مشکلِ خانوادگی‌اش را این‌جا حل کند و می‌گوید: «این ساده‌زیستی که شما فرمودید خیلی مهم است.» بعد می‌گوید ما لازم نیست هر ۵سال یک بار مبلِ خانه‌مان را عوض کنیم. آقا می‌خندند و می‌گویند: «هر ۵سال یک بار مبل را عوض می‌کنید؟» خانمِ خانه هم لبخند به لب دارد. جانباز درباره اقتصاد مقاومتی صحبت می‌کند و می‌گوید این که ۱۲۰روز در سال در کشور تعطیلی هست، به نفع اقتصاد مقاومتی نیست. آقا می‌گویند: «حق با شماست».

جانباز بعدی جهرمی است و می‌گوید پیر شده، چون نوه‌دار شده است و بچّه‌ها به او می‌گویند آقا بابا. آقا هم می‌گویند: «پیری ربطی به نوه‌دار شدن یا نوه‌دار نشدن ندارد.» خودِ آقا نکته‌سنجی می‌کنند: «توی جهرم به پدربزرگ می‌گویند آقا بابا» که جانباز تأیید می‌کند.

جانباز بعدی که ارتشی است از آقا مسأله شرعی می‌پرسد: «اگر آدم از یک آدم بزرگواری دعوت کند که نیم ساعت بنشیند و با آدم چای بخورد؛ آن بزرگوار می‌تواند قبول کند یا نمی‌تواند؟» آقا هم متوجّه نکته می‌شوند و می‌گویند که می‌توان قبول نکرد. آقا می‌گویند: «دنبال صحبت کردن با من نباشید. آدم‌هایی هستند که حرف‌های خصوصی را می‌شنوند و خلاصه‌اش را به من منتقل می‌کنند.» جانباز ارتشی راضی نمی‌شود و می‌خواهد با خودِ آقا صحبت کند؛ گویی فقط آقا را هم‌رازِ خود می‌یابد. آقا هم می‌گویند: «ببینم».

جانباز بعدی محمد لک از درود است. می‌گوید در شوش مجروح شده است. آقا می‌گویند که در تاریخی که شوش خالی از سکنه بوده و همه شهر را تخلیه کرده بودند به این شهر رفته بودند و در خیابان‌هایش قدم زده بودند. لک تأیید می‌کند و می‌گوید او هم همان موقع مجروح شده است.

سید محسن محسنی، جانباز بصیر دیگری است که آقا را در آغوش می‌گیرد. چشم‌خانه‌ها از چشم خالی است و آقا او را به یاد می‌آورند، چون انگار سال ۷۹ عبای آقا را دیدار ایشان به یادگار گرفته بودند. او قبلِ آمدنِ آقا گفته بود که امکان ندارد از کسی بپرسید که آیا سختی می‌کشد یا نه و او جواب بدهد که دارد سختی می‌کشد. راست می‌گوید. رنج در تمام زخم‌های هنوز تازه، در سال‌هایی که راه رفتن تنها یک خاطره است، در آستین‌های خالی، در چشم‌هایی برای ندیدن، تمام‌قد وجود دارد. درد هم همزاد رنج در تمام این سالها که جان را اندک‌اندک باخته‌اند، بوده و هست ولی اینجا از هر کس بپرسی که چه مصائبی کشیده یک طوری بحث را عوض می‌کند و می‌رساند به اینجا که: «می‌دانی... شیرینی‌های خودش را هم داشته»

سید محسن محسنی درباره برجام نظر می‌دهد و این که آمریکا به فکر نفوذ در داخل کشور است. می‌گوید: نماینده‌های مجلس آنقدر که حواسشون به سانتریفیوژ و غنی‌سازی و... هست حواسشون به این نیست که آمریکا با این کار داره با این توافق پاش رو میذاره لای در تا این درِ مذاکره هیچ‌وقت بسته نشه و ما تا چندین سال بعد هی باید بریم پشت میز مذاکره و...
صحبتهایش که تمام می‌شود آقا می‌گویند: این رو به من نگید، این رو به نماینده‌های مجلس بگید، به اونایی که فکر می‌کنید حواسشون نیست بگید...
او درباره‌ی همسرش هم می‌گوید که باید یاد این‌ها را گرامی داشت، چون زحمت اصلی بر دوش آنان است. همسر سیدمحسن هم جلو می‌آید و می‌گوید: ما وقتی شادی و بشاشیت رو توی چهره شما می‌بینیم حالمون خوب میشه. بعد هم ادامه می‌دهد: الان ما میگیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و اعوذ بالله من الآمریکا!
آقا می‌گویند: شیطان عظیم!
باز همه می‌خندند. همسر جانباز از آقا می‌خواهد که یک دیدار عمومی مخصوص بچه‌های شهدا و جانبازان داشته باشند که آقا به اعضای دفتر می‌گویند بنویسند. همسر جانباز شروع می‌کند به دعا کردن: خدا انشاالله همه افرادی که برای این کشور و نظام غیر مفیدن...
آقا باز تصحیح می‌کنند: بگید مضر... نگید غیر مفید...
خب غیر مفیدها فعلاً خیالشان می‌تواند راحت باشد! شاید هم آنقدر مضر وجود دارد که نوبت به آنها نمی‌رسد، باید بروند تهِ صف...

جانبازِ بعدی مرندی است و آقا با او ترکی خوش و بش می‌کنند. مثلِ همه‌ی جانبازها بر سرش دست می‌کشند و مثل همه‌ی جانبازها بر صورتش دست می‌کشند و مثلِ همه جانبازها، گوشه گردنش را بوسه‌باران می‌کنند.

جانباز دیگر که هم‌رزمِ شهید پیچک بوده می‌گوید: «وقتی تو مریض می‌شوی، ما هم مریض می‌شویم. فدایت شوم».

جانباز بعدی می‌گوید:
«آرزویم این بود که کاش شما را می‌دیدم» و پاسخ می‌شنود: «ای کاش آرزوی بهتری می‌کردید».

 آقا، آرام آرام به آخرِ ضلعِ سه نزدیک می‌شوند. جانباز دیگر که انگار از اصفهان آمده می‌گوید:
«تبرّکی بدهید برای جانبازان آسایشگاه اصفهان».
و آقا فکر می‌کنند چفیه می‌خواهد که این طور نیست. جانباز به عبای آقا چشم دوخته است. آقا هم می‌گویند:
«خواستم بروم، عبایم را بگیرید. این عبا مالِ شما.»

جانبازها یکان یکان آقا را در آغوش می‌گیرند. بی‌استثنا گریه می‌کنند و بی‌استثنا التماس دعا می‌گویند و بی‌استثنا آرزوی عاقبت به خیری دارند.

آخرین نفر هم کودکی را که دور سرش چفیه پیچیده شده به آقا می‌دهد. آقا لبخند می‌زنند و برایش دعا می‌کنند.

آقا در جایگاه می‌نشینند و انگار نگاه دارند به حالِ جانبازها که حتما از صبح تا به حال خسته شده‌اند. آقای شهیدی و سردار جعفری هم هر کدام گزارش کوتاهی می‌دهند.

پیش از شروعِ صحبت‌های آقا، جانبازی می‌گوید اگر ما ۷۰درصدیم، همسرهای ما ۱۰۰درصدند. بعد هم شعر عاشقانه‌ای می‌خواند در ستایشِ همسرِ جانباز؛ «هر مریمی که مثلِ تو مریم نمی‌شود». شعری که موردِ توجّه آقا هم قرار می‌گیرد. البته آقا تذکّر می‌دهند که این‌ها به حرف ثابت نمی‌شود، باید با عمل هم همراه باشد. جمعیت می‌خندد و  بعد آقا هم صحبت‌شان را خیلی کوتاه بیان می‌کنند. سخنرانی آقا به ده دقیقه هم نمی‌کشد و بر رشادت و مجاهدت و تربیت جانبازها اشاره می‌کنند و وجود ایشان را بیان‌گر حقایق تاریخی و بین‌المللی و معرفتی می‌دانند.

سخنرانی آقا که تمام می‌شود، جانبازها شعار می‌دهند. آقا رفته‌اند، ولی جانبازها، یکی بی‌دست، یکی فقط با یک دست، برخی هم با دو دست بریده شده، برخی‌شان بصیر، و اندکی هم با دو دست شعار می‌دهند که «خونی که در رگِ ماست، هدیه به رهبر ماست».

جانبازها هم کم‌کم حسینیه را ترک می‌کنند و از این حضور شادابند انگار. هر چه باشد کسی را از جنسِ خودشان دیده‌اند، رهبری از طایفه‌ی جانبازان و آقا هم امروز در برابر جانبازها سراسر تحسین و شکر و دعا بودند. تفاوتِ ظاهری‌اش هم این است که در همه‌ی دیدارها، نهایت انگشتر یا چفیه‌ای از آقا به یادگار می‌گیرند. ولی امروز...

مشغولِ نوشتن گزارش هستم که یکی از رفقا از دفتر نشر زنگ می‌زند و می‌گوید: «آقا بعدِ دیدار، عبای‌شان را درآوردند و به آن جانباز اصفهانی دادند.»


نویسنده محمد صادق در 08:09 ق.ظ | نظرات()
کیهان نوشت: هاشمی رفسنجانی در گفت‌وگویی با هفته‌نامه مثلث اظهار داشت نقش رهبری در انتخابات بسیار برجسته بود.
وی در پاسخ به این پرسش که نقش رهبری را در انتخابات ۹۲ چگونه یافتید؟ نکات قابل تاملی بیان می‌دارد و می‌گوید: «نقش رهبری در انتخابات متوجه شور و اشتیاق مردم برای حضور و صحت برگزاری آن است. من چند مورد را می‌گویم تا مشخص شود که نقش ایشان چقدر برجسته بود. اولا در نامگذاری سال ۹۲، حماسه سیاسی گفتند که مصداق کامل و نقطه عطف آن انتخابات بود. ثانیا گفتند که هیچ‌کس، حتی خانواده‌ام نمی‌دانند به چه کسی رأی می‌دهم که این جمله نوعی اعتماد به مردم داد. ثالثا به انتخابات فراتر از نظام و انقلاب، رویکرد ملی دادند و اعلام کردند که حتی کسانی که نظام را قبول ندارند، به خاطر کشور ایران در انتخابات شرکت کنند و رابعا اعلام کردند که رأی مردم حق‌الناس است. این جمله ایشان خیلی تاثیر داشت.»
هاشمی ادامه داد: «هر کسی که ادعای پیروی از ولایت می‌کند، باید برای نهادینه شدن این حرف رهبری در جامعه تلاش کند که رأی مردم حق‌الناس است. وقتی یک فقیه و مرجع تقلید این حرف را می‌زند، معنایش این است که دست بردن در رأی مردم مثل سرقت از اموال و لباس دیگران است. این حرف برای مأموران انتخابات در نام‌نویسی، نظارت، شمردن و اعلام نتایج تکلیف می‌آورد. حتی اگر کسی با نگاه سیاسی و به خاطر مسایل شخصی مردم را از رأی دادن به یک نفر با رد صلاحیت محروم کند، با این حرف رهبری که یک فتوای سیاسی است، دست بردن در حق‌الناس است. حق‌الناس هم به گونه‌ای است که خداوند نمی‌گذرد، هر چند از حق خود با یک توبه می‌گذرد.
این حرف یک نکته تاریخی است و اگر در آینده هم برای هر انتخابی این جمله نصب‌العین همه مسئولین باشد، مطمئن باشید مردم با اطمینان و اعتماد بیشتر شرکت می‌کنند.»
این سخنان از ۲ جهت قابل توجه و تأمل است؛ نخست آنکه تکرار فضایل و خصوصیات ستودنی رهبر انقلاب، گرچه فی‌نفسه نشر خوبی‌هاست اما برای کسی فضیلتی نمی‌آورد و باید گفت اینها صفات رهبری است، کمی هم از خودتان در این موضوع بگویید! مثلا اینکه از چند ماه قبل از احتمال تقلب سخن گفته شود یا اینکه کمیته صیانت از آراء تشکیل شود، یا فرمان ریختن به خیابان‌ها در صورت تقلب‌! با کدام صفت و ویژگی‌ رهبری تطابق دارد!؟
از جهت دیگر باید از ایشان پرسید اگر قلبا به این سخنان معتقدید، چرا در برابر کسانی که نظام را به تقلب متهم کردند موضعی نگرفتید و این حرف‌ها را به آنها نگفتید و به یادشان نیاوردید که با وجود رهبر انقلاب و نگهبان این استقلال و امنیت ملی ‌امکان تقلب وجود ندارد؟!


نویسنده محمد صادق در 08:58 ق.ظ | نظرات()

فارس: دین مبین اسلام نسبت به ازدواج عنایت و تأکید فوق العاده‌ای دارد و حضرت رسول(ص) می‌فرمایند: «ما بُنی بِناءً فی الإسلام أحبّ إلی الله عزّوجلّ من التّزویج»؛ «هیچ چیزی نزد خداوند محبوب‌تر از ازدواج نیست».

و از امیرالمؤمنین (ع) نیز روایت شده است که «تَزوّجوا، فَانّ التّزویج سُنّه رسول الله(ص)، فانّهُ کان یقول: من کان یُحبّ أن یتّبع سُنّتی، فانّ من سُنّتی التّزویج»؛

ازدواج کنید، که همانا ازدواج کردن سنت رسول خدا (ص) است و همواره می‌فرمودند: هر کسی که دوست دارد از سنت من تبعیت کند، همانا «ازدواج کردن» از سنت من است.

اسلام به پسر و دختر امر می کند که هر چه زودتر ازدواج کنند و آنقدر به این مهم تأکید دارد که رسول اعظم(ص) ازدواج نکردن را اعراض از سنت خویش، یعنی خروج از اسلام، می‌داند و خانه‌ای را که در آن «ازدواج» صورت پذیرد بهترین خانه می‌داند.

یکی از سؤالاتی که از سوی جوانان در زمینه ازدواج، مطرح می‌شود این است که چرا دختران برای ازدواج باید «اذن پدر» داشته باشند. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی در نوشتاری فلسفه داشتن اذن پدر برای دختر هنگام ازدواج را شرح داده است که در ادامه می‌آید:

عوامل مختلفی در این مسأله مؤثر است ضمن این که باید نکات متعددی را در اصل این حکم شرعی نیز از نظر دور نداشت. عوامل مؤثر:

۱- طبیعت احساساتی بودن زنان؛

این یک امتیاز بزرگ در زنان است که به واسطه آن نقش‌های بزرگ و کلیدی همچون مادری و تربیت فرزندان به او سپرده شده است و طبیعتاً به لحاظ رعایت این طبیعت (که در نهاد همه زنان است مگر آن که به واسطه برخی کارها این حالت تحت الشعاع قرار گرفته و به حالت خمودی در آید) بعضی از محدودیت‌ها در تصدی کارها یا مدیریت رفتاری برای آنان مقرر می‌شود.

ناگفته پیداست همان طور که افلاطون گفته است: مادر با همان دستی که گهواره فرزند را تکان می‌دهد، با همان دست عالمی را تکان می‌دهد. مگر مدیران و رهبران جامعه جز دست پروردگان همین مادران هستند؟ از این رو رسول مکرم اسلام(ص) فرمودند: بهشت زیر پای مادران است، یعنی سعادت و شقاوت فرزندان تا حد بسیار بالایی مرهون رفتارها و تربیت‌های مادران است.

۲- طبیعت عقلانی مردان؛

چه زنان و چه مردان از عقل و خرد برخوردارند لیکن در زنان استفاده از رهنمودهای عقلی بیشتر بروز می‌یابد در حالی که زنان به واسطه تأثیر احساسات و عواطف بر دریافت‌های عقلانی آنها، عاطفی‌تر برخورد نموده، کمتر از مردان از آن رهنمود‌ها استفاده می‌کنند.

آری، پسران نیز گاهی احساساتی هستند و بر عکس، زنان نیز گاهی به دور از احساسات و عواطف، رفتار می‌کنند، لیکن این صفات روحی، در نوع مردان و زنان همان است که گفتیم و قانون نیز برای نوع افراد وضع می‌شود نه یکایک آنها، گر چه نباید از این نکته غفلت کرد که مشورت با پدر و مادر برای پسران نیز مورد توصیه اسلام است.

۳- اجتماعی‌تر بودن مردان و کم تجربه‌تر بودن زنان نسبت به مردان؛

در همه جوامع، مردان به هر دلیلی فرصت‌های تجربه رفتارهای اجتماعی بیشتری دارند تا زنان، به ویژه آن که کار در بیرون از منزل برای تأمین زندگی همسر و فرزندان (خانواده) به عنوان یک وظیفه شرعی و قانونی به عهده پدر نهاده شده است و از طرف دیگر اختلاط بین زنان و مردان، ناپسند و نکوهیده است. طبیعتاً دختران به دلیل بی‌تجربه گی‌ها و ناآشنایی با حیله و فریب و یا اخلاقیات اجتماعی، نیاز به کمک مشاوره‌ای بیشتری دارند.

به همین دلیل پدران به عنوان بهترین مشاوران دلسوز برای دختران در نظر گرفته شده‌اند تا کسی نتواند با سوء استفاده از عواطف پاک و احساسات لطیف زنان و به دلیل کم تجربه بودن دختران، آنان را فریب داده، مایه انحطاط آنان را فراهم آورند و الا دخترانی که قبلاً شوهر کرده باشند، و از این تجربه برخوردار باشند، اجازه پدر برای ازدواج آنها شرط نیست. از این رو هر گاه پدران از حد مشاوره پا را فراتر نهاده به اجبار و تحمیل نظرات خود بپردازند اجازه آنان فاقد اعتبار است. توجه به نکات ذیل در فهم بهتر این حکم مفید است.

شهوت در مرد غالب است و زن اسیر محبت است. آن چه مرد را می‌لغزاند و از پا در می‌آورد، شهوت است و آن چه زن را اسیر می‌کند این است که از زبان مردی نغمه محبت و صفا و وفا و عشق بشنود. رسول اکرم(ص)، این حقیقت را چهارده قرن پیش به وضوح بیان کرده، می‌فرماید: «این سخن مرد به زن که تو را دوست دارم، هرگز از دل زن بیرون نمی رود» و همین جنبه است که مردان ناپاک با استفاده از آن، احساس زن را به بازی می‌گیرند؛ چه بسیار دخترانی که با جمله‌ای محبت‌آمیز از سوی پسری یا مردی ناپاک، منحرف شده و بدون هیچ تحقیقی دل به او سپرده است.

پس لازم است دختر ناآزموده، با پدرش که از اندیشه‌های مردان بهتر آگاه است مشورت کند و موافقت او را جلب کند. اسلام با این کار، زن را تحقیر نکرده، بلکه دست حمایت خود را بر روی شانه او نهاده است. اگر پسران ادعا کنند که چرا قانون ما را ملزم به جلب موافقت پدران نکرده است، آن قدر دور از منطق نیست که کسی به نام دختران به لزوم جلب موافقت پدران اعتراض کند.

افزون بر این، اگر مردی در ازدواج خود فریب بخورد، می‌تواند همسرش را طلاق بدهد، در حالی که اسلام برای زن حق طلاق قرار نداده است. از این رو، زن باید در کار خویش دقت و احتیاط بیشتری کند تا مبادا در وضعی قرار گیرد که نتواند به راحتی از آن رهایی یابد.

البته باید گفت که همه فقهایی که اجازه ولی را در نکاح دختر شوهر نکرده، معتبر دانسته اند، قید می‌کنند که اعتبار اجازه ی ولی تنها در صورتی است که ولی بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه نکند. اگر ولی با وجود خواستگار شایسته و متناسب و مورد تمایل دختر، از دادن اجازه خودداری کند، نیازی به کسب اجازه از پدر نیست و شرط فوق ساقط است و همچنین هرگاه پدر دختر غایب باشد و به او دسترسی نباشد، اجازه پدر معتبر نیست.

مطلب مسلم دیگر این است که پسران اگر به سن بلوغ برسند و واجد عقل و رشد باشند، خود اختیاردار خود هستند و کسی حق دخالت در ازدواج آنان را ندارد. اما دختر اگر یک بار شوهر کرده است و اکنون بیوه است، کسی حق دخالت در کار او را ندارد.

اما وضع دختری که دوشیزه است و اولین بار است که می‌خواهد با مردی پیمان زناشویی ببندد، در این که پدر اختیاردار مطلق او نیست و نمی‌تواند بدون میل و رضای او، او را به هر کس که دلش می‌خواهد، شوهر بدهد، حرفی نیست.

چنان که در روایتی هست، دختری نگران و هراسان نزد رسول اکرم(ص) آمد و عرض کرد: یا رسول الله(ص)! پدرم برادرزاده‌ای دارد و بی‌آن که نظر مرا بخواهد، مرا به عقد او درآورده است. حضرت فرمود: حالا که او این کار را کرده است، تو هم مخالفت نکن، صحه بگذار و زن پسرعمویت باش. دختر گفت: یا رسول الله(ص)! من پسر عمویم را دوست ندارم. چگونه زن کسی شوم که دوستش ندارم؟ حضرت فرمود: اگر او را دوست نداری هیچ، اختیار با خودت. برو هر کس را که خودت دوست داری، به شوهری برگزین. دختر عرض کرد: اتفاقاً او را خیلی دوست دارم و جز او کس دیگر را دوست ندارم و زن کسی غیر از او نخواهم شد، اما چون پدرم بی آن که نظر مرا بخواهد این کار را کرده است، به عمد آمدم، با شما سؤال و جواب کنم تا از شما این جمله را بشنوم و به همه زنان اعلام کنم از این پس پدران حق ندارند، سر خود هر تصمیمی که می‌خواهند بگیرند و دختران را به هر کس که دل خودشان می‌خواهد شوهر دهند.

این روایت را فقهایی مانند شهید ثانی در مسالک و صاحب جواهر از طرق اهل سنت نقل کرده‌اند.

خود پیغمبر اکرم(ص) هرگز اراده و اختیار دختر عزیز خود را در ازدواج سلب نکرد. هنگامی که علی بن ابی طالب(ع) برای خواستگاری زهرای مرضیه(س) نزد پیغمبر اکرم رفت، پیغمبر اکرم فرمود: «تاکنون چند نفر دیگر نیز به خواستگاری زهرا آمده اند و من با زهرا در میان گذاشته ام. اما او به علامت نارضایتی، چهره خود را برگردانده است. اکنون خواستگاری تو را به اطلاع او می‌رسانم». پیغمبر نزد زهرا رفت و مطلب را با دختر عزیزش درمیان گذاشت، ولی زهرا(س) بر خلاف نوبت‌های دیگر، چهره خود را برنگرداند و با سکوت، رضایت خود را اعلام کرد و پیغمبر اکرم تکبیرگویان از نزد زهرا بیرون آمد.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱ . نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری، ص ۹۶_۸۷

۲ . پیام زن، ش ۷۵، ص ۶۹، مقاله «ولایت بر دختر، اختلاف عرف و شرع»، آیت الله سیدمحمد حسین فضل الله.



نویسنده محمد صادق در 08:51 ق.ظ | نظرات()
مهریه سنگین، جهیزیه سنگین، تجملات زیاد، اسراف، خرید از مکان های معروف به گرانی، هتل ها و سالن های پرخرج، لباس عروس گران قیمت و به رخ کشیدن ثروت ها، هشت سنت غلط در ازدواج است که در بیانات حضرت آیت الله خامنه ای به آن ها اشاره شده است.
 
در این یادداشت به توصیه رهبر معظم انقلاب به همه مردم مبنی بر «آسان کردن ازدواج»، آمده است:
 
حضرت آیت الله خامنه ای در سخنرانی ها و مناسبت های مختلف به آسیب شناسی مشکلات فراروی جوانان برای ازدواج پرداخته اند.ایشان معتقدند موانع «فرهنگی»، بخش قابل توجهی از این مشکل اجتماعی را به خود اختصاص داده است و جوانان، خانواده ها و مسئولان مربوط باید در جهت رفع این موانع تلاش کنند. 
 
ایشان در آخرین اظهار نظر رسمی درباره ی این موضوع در دیدار دانشجویی ماه رمضان امسال فرمودند: «بعضی از تصورات و سنت های غلط در مورد ازدواج وجود دارد که اینها دست وپاگیر است، مانع از رواج ازدواج جوان ها است؛ این سنت ها را باید عملاً نقض کرد. شما که جوانید، مطالبه گرید، پرنشاطید، پیشنهادکننده نقض خیلی از عادت ها و سنت ها هستید، به نظر من این سنت های غلطی را هم که در زمینه ی ازدواج وجود دارد، بایستی شماها نقض کنید.»
 
*متن زیر به هشت مورد از این سنت های غلط که مورد تصریح رهبر انقلاب اسلامی قرار گرفته، می پردازد:
 
۱. مهریه سنگین
 
*کسانی که مهریه ی بالا برای خانمشان قرار می دهند، به جامعه ضرر می زنند. خیلی از دخترها توی خانه می مانند، خیلی از پسرها بی زن می مانند، به خاطر این که این چیزها وقتی در جامعه رسم شد، سنت و عادت شد، به جای «مَهرُ السّنّة»، به جای این که مهر پیغمبر (ص) سنت باشد، وقتی مهر جاهلی سنت شد، اوضاع، اوضاع جاهلی خواهد شد.(خطبه عقد ۱۳۷۷/۸/۱۱)
 
*مهریه سنگین مال دوران جاهلیت است. پیامبر اکرم (ص) آن را منسوخ کرد. پیامبر (ص) از یک خانواده ی اعیانی است. خانواده ی پیغمبر (ص)، تقریباً اعیانی ترین خانواده ی قریش بودند. خود ایشان هم که رئیس و رهبر این جامعه است. چه اشکالی داشت دختر به آن خوبی که بهترین دختران عالم است و خدای متعال او را «سیدة النّساء العالمین» قرار داد «مِن الاَوّلینَ و الآخِرین»، با بهترین پسرهای عالم که مولای متقیان است می خواهند ازدواج کنند، مهریه ی ایشان زیاد باشد؟ چرا ایشان آمدند و این مهریه ی کم را قرار دادند که اسمش «مَهرُ السُّنَّة» است.(خطبه عقد ۱۳۷۴/۲/۲۸)
 
*مهریه هر چه کمتر باشد، به طبیعت ازدواج نزدیکتر است، چون طبیعت ازدواج معامله که نیست، خرید و فروش که نیست، اجاره دادن که نیست، زندگی دو انسان است. این ارتباطی به مسائل مالی ندارد. ولی شارع مقدس یک مهریه ای را معین کرده که باید یک چیزی باشد. اما نباید سنگین باشد. بایستی عادی باشد جوری باشد که همه بتوانند انجام دهند.(خطبه عقد ۱۳۷۴/۵/۱۸)
 
*بعضی خیال می کنند مهریه ی سنگین به حفظ پیوند زناشویی کمک می کند. این خطاست. اشتباه است. اگر خدای ناکرده این زن و شوهر نااهل باشند، مهریه ی سنگین هیچ معجزه ای نمی تواند بکند.(خطبه ی عقد ۱۳۷۵/۵/۱۱)
 
*بعضی از خانواده های طرف عروس می گویند که ما مهریه ی آن قدر بالا نمی خواهیم ولی خانواده ی داماد برای پز دادن و تفاخر می گویند نه نمی شود! چند میلیون یا فلان قدر. خب اینها همه دوری از اسلام است. هیچ کس با مهریه ی بالا خوشبخت نشد. این هایی که خیال می کنند اگر مهریه نباشد ازدواج دخترشان متزلزل خواهد شد، این ها اشتباه می کنند. ازدواج اگر چنان چه با محبت بود، با وضعیت درست بود، بی مهریه هم متزلزل نمی شود. ولی اگر چنان چه بر مبنای خباثت و زرنگی و کلاهبرداری و فریب و این چیزها بود، مهریه هر چقدر هم که زیاد باشد، مرد بدجنس زورگو، کاری خواهد کرد که بتواند از زیر بار این مهریه هم فرار کند.(خطبه عقد ۱۳۷۵/۹/۴)
 
*من از مردم سراسر کشور خواهش می کنم که آن قدر مهریه ها را زیاد نکنند. این سنت جاهلی است. این کاری است که خدا و رسول (صلی الله علیه وآله) در این زمان بخصوص، از آن راضی نیستند. نمی گوییم حرام است. نمی گوییم ازدواج باطل است. اما خلاف سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و اولاد ایشان و ائمه ی هدی (علیهم السلام) و بزرگان اسلام است. خلاف روش این هاست و به خصوص در زمان ما که کشور احتیاج دارد به این که همه ی کارهای صحیح، آسان شود، هیچ مصلحت نیست که بعضی ازدواج ها را این طور مشکل کنند.(خطبه ی عقد ۱۳۷۳/۹/۲)
 
۲. جهیزیه سنگین
 
*من گمان می کنم این که در جهیزیه ی حضرت زهرا (علیهاالسلام) این قدر سادگی رعایت شد... این حد را حفظ کردند. این یک جنبه ی نمادین داشت. برای این که بین مردم مبنا و پایه ای باشد برای عمل به آن، تا دچار این مشکلاتی که بر اثر زیاده روی ها پیش می آید، نشوند.(خطبه عقد ۱۳۷۷/۴/۱۸)
 
*بعضی از خانواده های عروس، خودشان را اذیت می کنند و به زحمت می اندازند و اگر پول هم ندارند به زحمت پول تهیه می کنند. اگر پول دارند خرج زیادی می کنند، برای این که یک جهیزیه ی مفصل پر زرق و برقی را مثلاً در اختیار دخترشان بگذارند.(خطبه ی عقد ۱۳۷۷/۱۲/۲۸)
 
*جهیزیه زیاد، هیچ دختری را خوشبخت نمی کند و هیچ خانواده ای را به آن آرامش و سکون و اعتماد لازم نمی رساند. اینها زوایای زندگی است. فضولِ زندگی است و جز دردسر و اسباب زحمت و اسباب مشکل فایده ای ندارد.(خطبه عقد ۱۳۷۵/۹/۱۸)
 
*مبادا بروید پول قرض کنید، جهیزیه درست کنید. مبادا خودتان را به زحمت بیندازید. مبادا خانواده تان را به زحمت بیندازید. مبادا خیال کنید که دخترتان اگر جهیزیه اش کمتر از دختر همسایه و قوم و خویش بود، این سرشکستگی است.(خطبه ی عقد ۱۳۸۱/۳/۲۹۹)
 
*بعضی ها سعی می کنند که برای جهیزیه بزنند روی دست همه ی قوم و خویش ها و همسایه ها و دوست و آشناها که این هم غلط است... باید نگاه کنید ببینید که چه چیزی درست است، چه چیزی حق است آن را انجام بدهید. چه چیزی حق است؟ یک خانواده ی دو نفره یک وسایلی لازم دارند که یک زندگی ساده ای داشته باشند.(خطبه ی عقد ۱۳۷۹/۸/۳)
 
*انواع و اقسام ریخت و پاش ها، زیاده روی ها، کارهای غلط، جهیزیه های سنگین. همه جور چیزی را حتماً باید بخرند، بیاورند توی جهیزیه بگذارند، که اقلّاً یک چیز بیشتر از آن دختر خاله اش، یا نمی دانم خواهرش، یا آن همسایه شان یا آن همکلاسی شان داشته باشد. اینها از آن غلط های بسیار موذی و آزاردهنده است، برای خود انسان و برای مردم. خیلی از دخترها نمی توانند به خانه ی بخت بروند، خیلی از پسرها نمی توانند ازدواج کنند، به خاطر همین چیزها. به خاطر همین گرفتاری ها. اگر ازدواج آسان بود، اگر مردم آن قدر سخت گیری نکرده بودند، بعضی ها اگر مهریه شان سنگین نبود، اگر این جهیزیه های جاهلانه نبود و پدر و مادرها به خیال خودشان برای این که مبادا دل دخترشان بشکند، خودشان را به آب و آتش نمی زدند، این گرفتاری ها برای خیلی از خانواده ها پیش نمی آمد.(خطبه ی عقد ۱۳۷۲/۱۰/۲۶)
 
*از اول، بعضی ها همه ی ریز و درشت و لازم و غیر لازم را برای دخترشان به عنوان جهیزیه فراهم می کنند که مبادا از دختر فلانی، از نمی دانم دختر عمویش، یا از خواهرش یا از جاریش مثلاً کمتر باشد. اینها درست نیست. این کارها غلط است. اسباب زحمت شماست. آن هم زحمتی که هیچ اجری پیش خدا ندارد، مایه ی تشکر هم نمی شود.(خطبه عقد ۱۳۷۸/۹/۲) 
 
*نگذارید جهیزیه ها را سنگین کنند. دخترها نگذارند. عروس ها شما نگذارید. پدر و مادرها هم اگر می خواهند، شما نگذارید.(خطبه عقد ۱۳۷۳/۹/۲۳)
 
*مادرهای عروس ها در تهیه ی جهیزیه دست نگه دارند، خیلی افراط و اسراف نکنند. نگویند حالا مثلاً دخترمان است، دلش می شکند. نه. دخترها خوبند. دخترها نمی خواهند. ما بیخود نباید دل آن ها را بکشانیم به این سمت که هر چیز قشنگ و لوکس و... حتماً باید برایش تهیه شود.(خطبه عقد ۱۳۷۹/۱۱/۱۶)
 
۳. تجملات زیاد
 
*تجملات برای یک جامعه، مضر و بد است. آن کسانی که با تجملات مخالفت می کنند، معنایش این نیست که از لذت ها و خوشی هایش بی اطلاعند، نه! آن را کاری مضر برای جامعه می دانند. مثل یک دارو یا خوراکی مضر. با تجملات زیادی، جامعه زیان می کند. البته در حد معقول و متداول ایرادی ندارد. اما وقتی که همین طور مرتب پای رقابت و مسابقه به میان آمد، اصلاً از حد خودش تجاوز می کند و به جاهای دیگر می رود.(خطبه عقد ۱۳۷۰/۴/۲۰)
 
*مگر کسانی که با تجمل عروس و داماد می شوند خوشبخت ترند؟ چه کسی می تواند چنین چیزی را ادعا کند؟ این کارها جز این که یک عده جوان را، یک عده دختر را حسرت به دل کند و زندگی را بر این ها تلخ نماید، اگر نتوانستند آن جور آن ها هم عروسی بگیرند تا ابد حسرت به دل بمانند یا اصلاً نتوانند عروسی بگیرند. چیز دیگری نیست... تا آمدند دخترش را بگیرند، چون دستش خالی است، این دختر بماند توی خانه. این پسر دانشجو یا کارگر یا کاسب ضعیف، همین طور غیر متأهل بماند.(خطبه عقد ۱۳۷۳/۹/۲۳)
 
۴. اسراف
 
*برخی، اسراف می کنند. می ریزند و می پاشند. در این روزگار که فقرایی در جامعه هستند، کسانی هستند که اولیات زندگی هم درست در اختیارشان نیست، این کارها اسراف است، زیادی است، بیخود است. هر کس بکند خلاف است.(خطبه عقد ۱۳۷۲/۶/۱۱)
 
*بعضی از مردم با این کاری که می شود با آن ثواب برد، گناه می برند. با اسراف هایی که می کنند، با خلاف هایی که انجام می دهند، با آمیختن این عمل حَسن و حسنه به کارهای حرامی که انجام می دهند. حرام همه اش هم این نیست که محرم و نامحرم و این چیزها باشد. آنها هم البته حرام است، اما ریخت و پاش زیادی هم حرام است. اسراف حرام است. سوزاندن دل مردمی که ندارند در مواردی واقعاً حرام است. زیاده روی کردن، حرام و حلال کردن برای این که بتواند جهیزیه ی دخترش را فراهم کند، اینها حرام است.(خطبه عقد ۱۳۷۶/۱۱/۹)
 
*بنده راضی نیستم از کسانی که با خرج های سنگین و با اسراف در امر ازدواج، کار را بر دیگران مشکل می کنند. البته با جشن و شادی و مهمانی موافقیم ولی با اسراف مخالفیم.(خطبه عقد ۱۳۷۴/۵/۲۴)
 
۵. خرید از مکان های معروف به گرانی
 
*این دختر خانم ها که می خواهند جهیزیه درست کنند، برای خرید اسباب سر عقد و جهیزیه، توی این دکان های گران قیمت بعضی از جاهای تهران، آن محلات گران قیمت که معروف است – نمی خواهم البته اسم بیاورم – من می شناسم کجاهاست که دکان هایش معروف است به جنس گران، اصلاً طرف آنها پا نگذارند. بروند آن جاهایی که معروف به گرانی نیست. این طور نباشد که داماد بیچاره را دنبالشان راه بیندازند برای خرید عروس و خرید عقد. متأسفانه از این کارها می کنند.(خطبه عقد ۱۳۷۲/۳/۱۹)
 
۶. هتل ها و سالن های پرخرج
 
*این هتل ها و سالن ها و جشن های پُرخرج را رها کنید. ممکن است توی یک سالنی هم کسی جشن بگذارد اما ساده، مانعی ندارد. من نمی خواهم بگویم حتماً، چون بعضی خانه هایشان جا ندارد یا امکاناتش را ندارند ولی اسراف نکنید.(خطبه عقد ۱۳۷۳/۱۰/۲۷)
 
*عروسی و عقد و شادی چیز خوبی است. حتی پیامبر اکرم (ص) هم برای دختر مکرمه ی خودشان مجلس عروسی گرفتند، شادی کردند و مردم شعر خواندند. زن ها دست زدند و خوشی کردند. اما نباید در این مجلسِ عقد و عروسی و اینها اسراف انجام بگیرد. یکی از اسراف ها همین مجالس عقد و عروسی گران قیمت است. در هتل ها، در این سالن های گران قیمت مجالس درست می کنند. مبالغ زیادی شیرینی و میوه و خوراکی حرام می شود، از بین می رود، روی زمین ریخته می شود و ضایع می گردد. برای چه؟ برای چشم و هم چشمی!؟ برای عقب نماندن از قافله ی اسراف!؟(خطبه عقد ۱۳۷۲/۱/۵)
 
*عروسی شیرین، آن عروسی ای نیست که توی آن خیلی خرج می شود و اسراف زیاد در آن می شود. عروسی شیرین، عروسی صمیمانه است. صمیمانه که بود، عروسی شیرین می شود. ولو مختصر باشد. یک اتاق دو اتاق توی خانه، قوم و خویش، دوست و آشنا و رفیق دور هم بنشینند، این می شود عروسی. این میهمانی های مفصل و سالن های آن چنانی یا توی هتل ها، خرج های زیاد، جنس های گران برای مهمانی، اینها هیچ مناسب نیست. نمی گویم ازدواج را باطل می کند، نه! ازدواج درست است. اما اینها محیط جامعه و محیط زندگی را تلخ می کند.(خطبه عقد ۱۳۷۷/۹/۱۲)
 
*مگر سابق که این سالن ها نبود، این چیزها نبود، توی دو تا اتاق کوچک جشن می گرفتند، مهمان ها می آمدند شیرینی می خوردند، ازدواج ها بی برکت تر از امروز بود؟ عزت دخترها مگر کمتر از امروز بود، حالا باید حتماً بروند توی این سالن های بزرگ. عیبی ندارد، من مخالفتی نمی کنم با این سالن ها. من با «تشریفات» مخالفم. حالا بعضی می روند توی هتل، از آن کارهای غلط است که لزومی ندارد.(خطبه عقد ۱۳۷۶/۷/۳۰)
 
*بعضی خیال می کنند که تشریفات و تویِ هتلِ چنین و چنان رفتن، سالن های گران گرفتن، خرج های زیادی کردن، عزت و شرف و سربلندیِ دختر و پسر را زیاد می کند. نخیر عزت و شرف و سربلندی دختر و پسر به انسانیت و تقوی و پاکدامنی و بلندنظری آن هاست، نه به این چیزها...(خطبه عقد ۱۳۷۵/۵/۱۱)
 
۷. لباس عروس گران قیمت
 
*بعضی ها لباس عروس گران قیمت می خرند. نه! چه لزومی دارد. حالا لباس عروس می خواهند، بعضی ها لباس عروس را می روند کرایه می کنند. چه مانعی دارد؟ ننگ دارد؟ نه! چه ننگی؟ چه مانعی دارد؟ بعضی ها این را ننگ می دانند. ننگ این است که انسان یک پول گزافی بدهد، یک چیزی بخرد که یک بار آن را مصرف کند، بعد بیندازد دور. یک بار مصرف! آن هم با این وضعی که بعضی مردم دارند.(خطبه عقد ۱۳۷۴/۱۰/۴)
 
۸. به رخ کشیدن ثروت ها
 
*اگر چنان چه در ازدواج بحث مادیات عمده شد، این معامله ی عاطفی و روحی و انسانی تبدیل خواهد شد به معامله ی مادی. این معامله های گران، این جهیزیه های سنگین، این چشم و هم چشمی ها و این به رخ کشیدن ثروت ها و پول ها – که برخی از افراد غافل و بی خبر می کنند – ازدواج را در واقع خراب می کنند. لذاست که در شرع مقدس مستحب است مهریه کم گرفته شود که «مَهرُ السّنّة» مورد نظر است.(خطبه عقد ۱۳۷۷/۱۲/۱۳)
 
* ازدواج را آسان کنید
 
من به همه مردم در سراسر کشور توصیه می کنم که ازدواج ها را آسان کنند. بعضی ها ازدواج را مشکل می کنند. مهریه های گران و جهیزیه های سنگین ازدواج را مشکل می کند... خانواده ی پسرها توقع جهیزیه های سنگین بکنند. خانواده ی دخترها برای چشم هم چشمی دیگران جهیزیه ها را و تشریفات را و مجالس عقد و عروسی را رنگین تر بکنند. چرا؟ اثر این را می دانید چیست؟ اثر این کارها این است که دخترها و پسرها بدون ازدواج در خانه ها می مانند، کسی جرئت نمی کند به ازدواج نزدیک شود.(خطبه عقد ۱۳۷۳/۹/۲)


نویسنده محمد صادق در 08:21 ق.ظ | نظرات()
«پدر و مادرم فدای شما، وقتی خردسال بودم مرا از عمویتان ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتید. با غذای خود و به اخلاق و منش خود بزرگم کردید. نیکی و دلسوزی شما درباره من از پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به دست شما بوده و شما ای رسول خدا به خدا سوگند ذخیره دنیا و آخرتم هستید. ای رسول خدا! اکنون که بزرگ شده‌ام، دوست دارم خانه و همسری داشته باشم تا در سایه انس با او، آرامش یابم. آمده‌ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگاری کنم. آیا مرا می‌پذیرید؟»
اول ذیحجه، سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه سلام‌الله علیها و حضرت علی علیه‌السلام به عنوان روز ازدواج نامگذاری شده است و روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی داده‌‏اند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند. ازدواج این دو نور الهی به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله بر آن مباهات می‌کردند. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند.
 
ازدواج دخت پیامبر؛ در انتظار اذن الهی
 
فاطمه زهرا سلام‌الله علیها دختر پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل‌ترین و شریف‌ترین خانواده‌های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و کمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می‌برد و به عالی‌ترین کمالات انسانی آراسته بود.
 
پیش از حضرت علی علیه‌السلام افرادی مانند ابوبکر و عمر آمادگی خود را برای ازدواج با ایشان اعلام کرده بودند و هر دو از پیامبر صلی‌الله علیه و آله این پاسخ را شنیده بودند که درباره ازدواج دخترشان منتظر وحی الهی هستند.
 
 چگونگی خواستگاری یگانه روزگار از دردانه خلقت 
 
هنگامی که حضرت علی علیه‌السلام برای خواستگاری فاطمه سلام‌الله علیها آمدند، پیامبر در خانه ام‌سلمه بود. حضرت علی علیه‌السلام در زد. ام سلمه پرسید: کیست؟ 
 
قبل از پاسخ خواستگار، پیامبر دستور داد: «در را باز کن و بگو داخل شود. کسی پشت در است که محبوب خدا و رسول است»
 
حضرت علی علیه‌السلام وارد شد، سلام کرد و در حضور رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نشست. چشمان خود را بر زمین دوخت. شرم از پیامبر مانع گفتن خواسته‌اش می‌شد. پیامبر هم که خود او را بزرگ کرده و از روحیاتش باخبر بود، سکوت را شکست و فرمود: «می‌بینم برای حاجتی اینجا آمده‌ای. خواسته‌ات را بر زبان آور و آنچه در دل داری بازگو که خواسته‌ات پیش من پذیرفته است»
 
حضرت علی علیه‌السلام با سخنانی شیرین خواسته‌اش را چنین بازگو کرد: «پدر و مادرم فدای شما، وقتی خردسال بودم مرا از عمویتان ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتید. با غذای خود و به اخلاق و منش خود بزرگم کردید. نیکی و دلسوزی شما درباره من از پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به دست شما بوده و شما ای رسول خدا به خدا سوگند ذخیره دنیا و آخرتم هستید. ای رسول خدا! اکنون که بزرگ شده‌ام، دوست دارم خانه و همسری داشته باشم تا در سایه انس با او، آرامش یابم. آمده‌ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگاری کنم. آیا مرا می‌پذیرید؟» 
 
چهره پیامبر چون گل شکفته شد. گویا انتظار این لحظه را می‌کشید. خوشحال شد، ولی جواب قطعی را برعهده حضرت فاطمه سلام‌الله علیها گذاشت.
 
ایشان درخواست حضرت علی علیه‌السلام را با دخترشان در میان گذاشتند و از ایشان جواب خواستند. حضرت زهرا سلام‌الله علیها هم با سکوت و لبخند پاسخ خود را به این خواستگاری اعلام کردند و پیامبر صلی‌الله علیه و آله هم با خوشحالی تکبیر گفتند و این‌چنین اطرافیان را از این اتفاق باخبر کردند.
 
تعیین مهریه و تهیه جهیزیه
 
پس از انجام خواستگاری و مراسم عقد، وقت آن رسید که حضرت علی علیه‌السلام برای همسر گرامی خود اثاثی تهیه و زندگی مشترک خود را با دختر پیامبر آغاز کند. در آن زمان تمام دارایی ایشان منحصر به شمشیر و زرهی بود که می‌توانست به وسیله آن‌ها در راه خدا جهاد کند و شتری نیز داشت که با آن در باغستان‌های مدینه کار می‌کرد و خود را از میهمانی انصار بی‌نیاز می‌ساخت. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله پذیرفت که حضرت علی علیه‌السلام زره خود را بفروشد و به عنوان جزئی از مهریه فاطمه سلام‌الله علیها در اختیار پیامبر بگذارد.
 
زره به چهارصد درهم به فروش رفت. پیامبر قدری از آن را در اختیار بلال گذاشت تا برای حضرت زهرا سلام‌الله علیها عطر بخرد و باقیمانده را به عمار یاسر و گروهی از یاران خود داد تا برای عروس و داماد لوازم منزل تهیه کنند.
 
وسعت مهر شیعیان؛ واسطه تقاضای مهریه از خداوند
 
در روایات، افزون بر این مهریه که جنبه مادی و مالی دارد، مهریه‌های معنوی دیگری نیز برای آن بانوی بزرگ گفته شده است. در روایتی می‌خوانیم که حضرت زهرا سلام‌الله علیها از پدر تقاضا کرد که از خدا بخواهند تا مهریه‌اش را شفاعت از مسلمانان گناهکار قرار دهد. این خواسته حضرت مستجاب شد و فاطمه سلام‌الله علیها شفیع و واسطه بخشش گناهکاران قرار گرفت.
 
اشارات قرآن کریم به این پیوند مبارک
 
خداوند در آیه انتهایی سوره «کوثر» دشمن پیامبر صلی‌الله علیه و آله را مقطوع النسل می‌داند و عنوان می‌کند که خدا به ایشان خیر کثیر عطا کرده است و می‌دانیم که با ازدواج امام علی علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام‌الله علیها نسل پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله ادامه پیدا کرد و گسترش یافت.
 
خداوند در آیات ۱۹ تا ۲۲ سوره الرحمن می‌فرماید: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ بینهما برزخ لایبغیان فبای آلاء ربکما تکذبان یخَرُجُ مِنهْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَان؛ دو دریا را روان کرد تا با یکدیگر تماس پیدا کردند... از آن دو مروارید و مرجان بیرون می‌آید.»
 
امام صادق علیه‌السلام در تفسیر این آیات می‌فرمایند: حضرت علی علیه‌السلام و حضرت فاطمه سلام‌الله علیها دو دریای عمیقی هستند که هیچ‌کدام بر دیگری ظلم و طغیان نمی‌کنند. مروارید هم امام حسن علیه‌السلام و مرجان، امام حسین علیه‌السلام هستند.(۱)
--------------------------------
پی نوشت:
(۱) تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۲۲
 


نویسنده محمد صادق در 07:06 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 09:32 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 09:28 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 09:24 ق.ظ | نظرات()
در میان روزنامه‌های اصولگرا، رسالت روزنامه قدیمی این جناح از بیانات دیروز رهبر انقلاب، جمله «نظارت استصوابی شورای نگهبان بخشی از حق الناس است» را تیتر نخست خود کرده است. رسالت جدی‌تر شدن حمایت‌های نظامی روسیه از دولت سوریه را نیز مورد توجه قرار داده است، ولی از این مهم‌تر، مطالب این روزنامه درباره آرمیتا دختر شهید رضایی‌نژاد است.

این روزنامه که در روزهای گذشته شعری از محمد مهدی سیار برای آرمیتا رضایی ‌نژاد را منتشر کرده است، امروز سرمقاله‌ای با تیتر  «آرمیتا نماد مقاومت ملی» به قلم سید عبدالله متولیان دارد که در بخش‌هایی از آن آمده است: پیام تبریک به خاطر بالغ شدن یکی از فرزندان مجاهدان هسته ای، نشان می دهد زمانی که مذاکرات هسته ای نیز به بلوغ خود رسیده و حقوق هسته ای ایران در چارچوب حفظ کرامت و عزت مردم و استقلال کشور و رعایت خطوط قرمز به دست آید ، آن زمان است که مذاکرات هسته ای نیز به بلوغ خود رسیده ، و قطعاً دولتمردان، مستحق تبریک ولایت و مردم و برپایی جشن تکلیف و بلوغ هسته ای خواهند بود و در غیر این صورت جنجال آفرینی و انجام عملیات روانی و برپایی جشن های بدون دلیل (و بعضاً با اهداف غیر ملی و حزبی و انتخاباتی)، عملی مذموم، غیرمنطقی و ناپسند شناخته خواهد شد که نتیجه ای جز سرخوردگی و بی اعتمادی مردم و طمع بیشتر دشمنان و شیطان بزرگ را در پی نخواهد داشت

با این اقدام نمادین، عملاً «آرمیتا » به عنوان « الگوی شکست ناپذیری و مقاومت ملی » به مردم ایران و جهان معرفی شده است. امروز ایران اسلامی با پرچم «آرمیتا» میدان جدیدی از مبارزه با توحش مدرن غربی و حق طلبی اسلام ناب محمدی (ص) را آغاز نموده است.



نویسنده محمد صادق در 01:28 ب.ظ | نظرات()

در یکی از جلسات در مجلس آقای جلیلی به پیام جالبی از طرف اوباما اشاره کرد که وندی شرمن آن را در مذاکرات قرائت کرد. موضوع مربوط به مذاکرات استانبول۲ (فروردین ۹۱) است. در این مذاکرات وندی شرمن درابتدای جلسه میگوید که «من نه تنها به نمایندگی ازطرف دولت آمریکا دراین مذاکرات بلکه به عنوان نماینده ویژه رئیس جمهور آمریکا این پیام رئیس جمهور را به شما که نماینده ایران ونماینده ولی فقیه ایران هستید اعلام میکنم.» آقای جلیلی دو بخش ازاین پیام اوباما را درجلسه بیان کرد: «ماحق ایران را برای استفاده صلح آمیز ازانرژی هسته ای در چارچوبNPT شناسایی میکنیم/ ما اینجا نیستیم تا درمذاکرات ایران را مستثنی کنیم»

 
آقای جلیلی اشاره کرد که گزارش این پیام اوباما که توسط شرمن درمذاکرات قرائت شد، به صورت مفصل و مکتوب به مقامات عالی کشورمان ارائه شد و به عنوان سند رسمی در شورای عالی امنیت ملی موجود است.
 
 
انصافا با شنیدن این نکات مشخص می شود که تیم مذاکره کننده قبلی بدون عقب نشینی نه تنها بیانیه نمی خوانده بلکه به معنای واقعی، مذاکره میکرده است. خوب است نحوه برخورد امروز آمریکا با تیم مذاکره کننده را با نحوه برخورد دیروزشان مقایسه کنیم.
 
آقای عراقچی پذیرش حق غنی سازی را بزرگترین اقدام و گل زده میداند! درحالی که در مذاکرات قبلی خودشان این را پذیرفته بودند البته الان درمذاکرات برجام، این حق را بعداز ۲۵ سال، بعداز بازرسیهای گسترده، بعداز بین بردن زیرساختها والبته با دوشرط به رسمیت میشناسند: ایران باید این اقدامات را بصورت کامل وموفقیت آمیز انجام دهد!
 
در برجام و قطعنامه پذیرفته ایم که ایران مستثنی باشد! ایران شروطی را برخلاف قوانین بین الملل ومغایرNPT پذیرفته وبرای همین روسیه وقتی میبیند تیم ایرانی حاضر است مستثنی باشد، اصرار میکند که قید شود این روند قابل تسری به کشورهای دیگر نیست! پذیرش استثنا بودن یعنی، پذیرش اینکه حقوقمان کمتر وتکالیفمان بیشتر باشد واستثنا نبودن یعنی حقوق و تکالیف ما مثل بقیه باشد.
 
آیا این نوع مذاکره دستآورد است یا آن شکل؟ آمریکا از روند تنازل وعقب نشینی وضعف به برکت عقب نشینیهای صورت گرفته به تهاجم و نفوذ تغییر حالت داده است،  نکته مهمی که دربیانات رهبری موج می زند.


نویسنده محمد صادق در 10:27 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 10:25 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 10:21 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 10:17 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 10:14 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 10:02 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 10:35 ب.ظ | نظرات()

گروه سیاسی - رجانیوز: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار رئیس و نمایندگان مجلس خبرگان، این مجلس را مظهر کامل مردم سالاری اسلامی و مایه سکینه و آرامش در جامعه خواندند و با توصیه مؤکد به همه مسئولان برای حرکت و تلاش در چارچوب منظومه فکری اسلامی و مراقبت برای همرنگ نشدن با ادبیات و کلیشه های نظام سلطه، تأکید کردند: امروز مهمترین وظیفه علمای دینی، روشنفکران دانشگاهی، و مسئولان حساسیت نسبت به طراحی دشمن و شناخت آن و تشریح آینده امیدبخش و رو به پیشرفت کشور در چارچوب شاخص های منظومه فکری اسلام و با استفاده از قابلیت ها و توانایی های جوانان و ظرفیت های گسترده کشور است.

به گزارش رجانیوز به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبر انقلاب اسلامی، ایشان همچنین نکات مهمی را درخصوص برجام و شرایط بعد از برجام بیان کردند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای سخنان خود با اشاره به برخی از آیات قرآن کریم درخصوص انزال سکینه الهی در قلب های مؤمنین، بواسطه تسلیم بودن در برابر خدا و داشتن حسن ظن به وعده های الهی، مجلس خبرگان را زمینه ساز سکینه و آرامش در جامعه خواندند و در تبیین علت این موضوع افزودند: مجلس خبرگان تنها مجلسی است که دو انتخاب در آن انجام می گیرد. یکی انتخاب نمایندگان مجلس خبرگان که بوسیله مردم انجام می شود و دیگری انتخاب رهبری که بوسیله مجلس خبرگان انجام می گیرد.

ایشان خاطرنشان کردند: براساس این دو انتخاب، مجلس خبرگان از یک جهت مظهر کامل مردم سالاری دینی و مردم سالاری اسلامی است و از طرف دیگر مظهر حاکمیت ارزشها و احکام اسلامی است.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: وقتی مجلس خبرگان با چنین ویژگیهای منحصر بفردی تشکیل می شود نمایندگان این مجلس و استقلال فکری و آگاهی خود را نشان می دهند، این موضوع زمینه ساز سکینه و آرامش در جامعه می شود.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه باید در هر دو انتخاب مجلس خبرگان دقت لازم و استقلال فکری رعایت شود، گفتند: استقلال فکری به معنای آن است که نمایندگان این مجلس اسیر کلیشه ها و ادبیات نظام سلطه نباشند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خاطرنشان کردند: البته این توصیه فقط برای نمایندگان مجلس خبرگان نیست بلکه همه مسئولان و ارکان نظام و همه صاحبنظران سیاسی و اجتماعی و دینی باید مراقب باشند تا همرنگ ادبیات و کلیشه های نظام سلطه نشوند.

ایشان با اشاره به تلاش گسترده و تبلیغات پرحجم جبهه استکبار برای تحمیل ادبیات و واژه های جعلی خود به مسئولان و تصمیم گیران و تصمیم سازان کشورها، افزودند: در ادبیات نظام سلطه، مفاهیمی همچون تروریسم و حقوق بشر معانی خاصی دارند و در این ادبیات حملات بی وقفه شش ماهه به مردم یمن و کشتن مردم بیگناه غزه، تروریسم نیست و سرکوب مردم بحرین به دلیل درخواست برای داشتن حق رأی، نقض حقوق بشر محسوب نمی شود!

رهبر انقلاب اسلامی گفتند: در ادبیات نظام سلطه، دفاع مشروع نیروهای مقاومت در لبنان و فلسطین، تروریسم به حساب می آید ولی اقدامات کشورهای مستبد و نزدیک به امریکا، در منطقه، برخلاف حقوق بشر نیست!

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خاطرنشان کردند: در این ادبیات ترور دانشمندان هسته ای نیز که صهیونیستها تقریباً به صراحت به آن اعتراف کرده اند و برخی کشورهای اروپایی هم به نقش خود در پشتیبانی از این اقدام اذعان داشته اند، تروریسم محسوب نمی شود!

ایشان با تأکید بر اینکه جعل چنین مفاهیمی و انتظار اینکه همه در چارچوب این ادبیات سخن بگویند یکی از نشانه های بارز سلطه و استکبار است، گفتند: در مقابل، نظام جمهوری اسلامی دارای یک منظومه فکری اسلامی است که بعد از گذشت سالها همچنان در دنیا، دارای جذابیت و طراوت و تازگی است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تشریح اجزاء منظومه فکری اسلامی، نفی ظلم و استکبار و استبداد، عزت ملی و اسلامی و استقلال فکری، سیاسی و اقتصادی را از اجزاء این منظومه فکری برشمردند و درخصوص اهمیت استقلال و نقش آن در خودباوری و پیشرفت یک ملت، افزودند: استقلال بخشی از آزادی است، بنابراین کسانی که استقلال را نفی می کنند در واقع مخالف آزادی هستند.

ایشان، شعار «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» را در بردارنده ارتباط منطقی این سه مفهوم دانستند و گفتند: استقلال همه جانبه و آزادی فکری و عملی، هر دو در منظومه فکری اسلامی و نظام جمهوری اسلامی قرار دارند و چنین نظام فکری زمینه ساز خودباوری و حرکت بالنده و رو به جلو برای هر ملتی خواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامی سبک زندگی اسلامی، نوآوری و هم افزایی و اتحاد ملی را از دیگر اجزاء منظومه فکری اسلامی دانستند و خاطرنشان کردند: ملت ایران در طول ۳۶ سال گذشته بواسطه حرکت در چارچوب این منظومه فکری، توانسته است با وجود موانع فراوان، پیشرفتهای زیادی را داشته باشد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افق مورد نظر نظام اسلامی را، ایرانی پیشرفته از لحاظ علم و صنعت، با جمعیتی ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیونی و برخوردار از معنویت و بدور از سلطه گری اما در مقابلِ زورگویان و سلطه گران، توصیف کردند و گفتند: دستیابی جمهوری اسلامی ایران به این جایگاه، برای جبهه استکبار بسیار سنگین است، و علت همه توطئه ها و تلاشها در مقابله با نظام اسلامی، جلوگیری از تحقق چنین آینده ای است.

ایشان با تأکید بر اینکه ظهور چنین کشور اسلامی، زمینه ساز برچیده شدن بساط استکبار و کفر خواهد شد، افزودند: ملت ایران بویژه جوانان، علمای دین و روشنفکران دانشگاهی باید حرکت خود را در چارچوب منظومه فکری اسلامی پیش ببرند و همه از جمله مسئولان نسبت به طراحی و نقشه دشمن، حساب و هوشیار باشند.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: نباید و بواسطه لبخند دشمن و یا احیاناً مساعدت کوتاه مدت او در موضوعی خاص، فریب دشمن را خورد بلکه همواره باید متوجه این موضوع باشیم که طراحی و نقشه او چیست؟

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای یک بار دیگر تأکید کردند که دشمن و استکبار جهانی موضوعی موهوم نیست بلکه واقعیتی است که بزرگترین مصداق آن دولت امریکا و کمپانی ها و کارتل های اقتصادی صهیونیستیِ پشتیبان آن، است.

ایشان با اشاره به توانایی ها، قابلیت ها و استعدادهای جوانان با ایمان و همچنین ظرفیت ها، ثروت ها و منابع طبیعی کشور و عمق فرهنگ اسلامی و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در میان مردم، خاطرنشان کردند: همه مسئولان و شخصیت های مؤثر و دارای نفوذ کلام در میان جامعه باید این آینده روشن را بیش از پیش برای مردم تشریح کنند و ضمن امیدوار کردن آنان به آینده، زمینه ساز آرامش و سکینه در کشور شوند.

رهبر انقلاب اسلامی بخش دیگری از سخنان خود را به بیان نکات مهمی درخصوص برجام و مسائل بعد از برجام و همچنین موضوع اجرای سیاستهای اقتصاد مقاومتی اختصاص دادند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به بحث های روزهای اخیر درباره نقش مجلس شورای اسلامی در بررسی برجام ،گفتند: درخصوص ابعاد حقوقی و قانونی این موضوع و اقتضائات آن، باید صاحبنظران و کارشناسان حقوقی نظر دهند اما از نگاه کلی، من معتقدم و به آقای رئیس جمهور هم گفته ام که مصلحت نیست، مجلس شورای اسلامی از موضوع بررسی برجام کنار گذاشته شود.

ایشان با تأکید بر لزوم ورود مجلس به موضوع بررسی برجام، در عین حال خاطرنشان کردند: من در مورد نحوه بررسی و اینکه آن را رد کنند و یا تصویب کنند هیچ توصیه ای به مجلس ندارم و این، نمایندگان ملت هستند که باید تصمیم بگیرند.

رهبر انقلاب اسلامی درخصوص مسائل بعد از برجام گفتند: من درباره این مسائل، برخی نکات را با برادران عزیز و صمیمی خود در دولت، در میان گذاشته ام که اکنون برای اطلاع نمایندگان مجلس خبرگان و همه مردم، آنها را بیان می کنم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به شش کشور مذاکره کننده با ایران و نقش امریکا در میان این شش کشور، افزودند: در واقع طرف اصلی ما دولت امریکا است اما مسئولان امریکایی خیلی بد حرف می زنند و باید تکلیف اینگونه حرف زدن ها روشن شود.

ایشان با اشاره به سخنان مقامات امریکایی مبنی بر حفظ چارچوب تحریم ها، تأکید کردند: اگر قرار است چارچوب تحریم ها حفظ شود، پس ما برای چه مذاکره کردیم؟ و این، کاملاً مخالف علت حضور جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات است زیرا هدف از مذاکرات برداشته شدن تحریم ها بود.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: اگر ما در مذاکرات در برخی موارد کوتاه آمدیم و برخی امتیازات را داریم عمدتاً برای این بود که تحریم ها برداشته شود و گرنه چه لزومی به حضور در مذاکرات بود و ما کار خود را ادامه می دادیم و می توانستیم از نوزده هزار سانتریفیوژی که داریم، در مدت کوتاهی به پنجاه تا شصت هزار سانتریفیوژ برسیم و غنی سازی بیست درصد را نیز ادامه دهیم و تحقیق و توسعه را هم سرعت بیشتری ببخشیم.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: اگر قرار است تحریم ها برداشته نشود، پس معامله ای هم در کار نخواهد بود، بنابراین باید تکلیف این موضوع مشخص شود.

ایشان خطاب به مسئولان کشور گفتند: نگویید که امریکایی ها این سخنان را برای قانع کردن رقبای داخلی خود می زنند، البته من معتقدم که دعوای داخلی امریکا واقعی است و آنها با هم اختلاف دارند و علت این اختلاف هم برای ما روشن است، اما آنچه که رسماً گفته می شود نیاز به پاسخ را دارد و اگر پاسخ داده نشود، صحبت طرف مقابل تثبیت خواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامی همچنین با اشاره به سخنان مقامات امریکایی مبنی بر تعلیق تحریم ها، تأکید کردند: از ابتدا مسئله ما این نبوده است، ما تأکید داشتیم که تحریم ها باید برداشته شوند و نه تعلیق.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: البته نظر ما برداشته شدن فوری تحریم ها بود اما دوستان در اینجا، این موضوع را به شکلی معنا کردند و ما هم مخالفتی نکردیم ولی تحریم ها باید برداشته شوند. اگر قرار است تحریم ها تعلیق شوند، ما هم اقداماتی را که باید انجام دهیم، در حد تعلیق و نه در سطح اقدام اساسی برروی زمین، انجام خواهیم داد.

ایشان خاطرنشان کردند: البته طرف مقابل می گوید برداشتن برخی تحریم ها دست دولت امریکا نیست ما هم می گوییم همان تحریم هایی که در دست دولت امریکا و دولتهای اروپایی است، باید برداشته شوند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، بخش دیگری از حرف های بد مقامات امریکا را اظهاراتی کاملاً خارج از موضوع توافق هسته‌ای خواندند و خاطرنشان کردند: هیئت حاکمه امریکا همانند انگلیسی های قرن نوزدهم در مورد ایران سخن می گویند و گویا دو قرن از دنیا و تاریخ عقب هستند در حالیکه دنیا تغییر کرده و ابرقدرتها دیگر قدرت و توانایی و عُرضه آن کارها را ندارند و در طرف مقابل نیز جمهوری اسلامی با توانایی های شناخته شده و ناشناخته ای که در زمان عمل شناخته خواهد شد قرار دارد و ایران مانند فلان کشور عقب مانده نیست که هر طوری بخواهند بتوانند با آن صحبت کنند.

رهبر انقلاب، در بیان یکی از اظهارات سلطه‌جویانه امریکایی ها گفتند: مقامات امریکایی می‌گویند انتظار داریم مسئولان و دولت جمهوری اسلامی کاری متفاوت انجام دهند!

ایشان افزودند: کار متفاوت از نظر آنها کاری متفاوت از گذشته ی جمهوری اسلامی و عبور از ارزشهای اسلامی و از دست دادن پایبندی به احکام اسلامی است، اما چنین چیزی هرگز اتفاق نخواهد افتاد و نه دولت، نه مجلس و نه مسئولین مطلقاً چنین کاری نمی‌کنند و کسی هم که بخواهد چنین کاری بکند، مردم و نظام جمهوری اسلامی از او قبول نمی‌کنند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین یکی از مصادیق مورد انتظار امریکایی ها گفتند: از جمله سیاست های امریکا در منطقه، محو و نابودی کامل نیروهای مقاومت، و تسلط کامل بر سوریه و عراق است و توقع دارند که جمهوری اسلامی وارد این چهارچوب شود که هرگز چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد.

رهبر انقلاب در اشاره به یکی دیگر از اظهارات حساسیت‌برانگیز مقامات امریکایی گفتند: آنها می‌گویند برجام فرصتهایی را هم در داخل ایران و هم در خارج ایران و منطقه در اختیار امریکا قرار داده است.

ایشان خطاب به مسئولان در دولت و سایر دستگاهها تأکید کردند: مسئولان در دولت و در دستگاههای گوناگون، به هیچ وجه نباید اجازه این فرصت‌طلبی را در داخل به امریکا بدهند و در خارج هم باید تلاش کنند که این فرصتها در اختیار امریکا قرار نگیرد، زیرا هر چه آنها به این فرصتهای خود نزدیک شوند، یقیناً ذلت، محنت و عقب ماندگی ملتها بیشتر خواهد شد.

رهبر انقلاب با اشاره به تأکید به مسئولان اعم از مسئولان سیاست خارجی و دیگر مسئولان مبنی بر ممنوعیت کامل مذاکره با طرف امریکایی به جز در موضوع هسته‌ای، گفتند: علت این مخالفت، جهت‌گیریهای امریکاست که درست در نقطه مقابل جمهوری اسلامی قرار دارد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه به مسئله مهم اقتصاد کشور اشاره کردند و گفتند: سیاستهای اقتصادی مقاومتی یک مجموعه کامل و غیرقابل تجزیه است و اجرای آنها به برنامه عملیاتی کامل نیاز دارد، بنابراین از رئیس‌جمهور محترم و دولت خواسته‌ایم که برای تحقق سیاستهای اقتصاد مقاومتی یک برنامه جامع، عملیاتی و کاربردی تهیه شود و انتظار داریم که این اقدام انجام گیرد.

ایشان در خصوص اهمیت تحقق اقتصاد مقاومتی افزودند: اگر اقتصاد مقاومتی محقق شود دیگر هیچ اهمیتی ندارد که پولی که به ایران باز می‌گردد، ۵ میلیارد دلار باشد، یا ۱۰۰ میلیارد دلار؛ البته آن مقدار پولی که از دنیا طلبکار هستیم و تاکنون به‌طور ظالمانه جلوی آن را گرفته‌اند باید مورد استفاده قرار بگیرد، اما اقتصاد مقاومتی نباید متوقف به این مسائل شود.

رهبر انقلاب، همچنین بر لزوم تشکیل یک ستاد عملیاتی فعال برای اجرای اقتصاد مقاومتی تأکید کردند و گفتند: این ستاد باید در دولت تشکیل شود و با مشخص کردن وظایف هر یک از دستگاهها و پیگیری و زمان‌بندی فعالیتها، یک تحرک عظیم ایجاد کند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بخش پایانی سخنانشان، خطاب به نیروهای مؤمن در سراسر کشور خاطرنشان کردند: حرکت عمومی به سمت آرمانها و اهداف اسلامی است و نیروهای مؤمن، اصیل و معتقد که اکثریت قاطع کشور را تشکیل می‌دهند باید با حسن ظن به وعده نصرت خداوند، آمادگی خود را برای کار در میدانهای مختلف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و در مواجهه با جهت‌گیریهای دشمن حفظ کنند.

پیش از سخنان رهبر انقلاب، آیت الله یزدی رئیس مجلس خبرگان رهبری در سخنانی عامل پیروزی انقلاب اسلامی را رهبری حضرت امام خمینی (ره) و شجاعت مردم ایران دانست و نکاتی در خصوص اجلاس اخیر خبرگان بیان کرد.

همچنین آیت الله هاشمی شاهرودی نایب رییس مجلس خبرگان با ارائه گزارشی از هجدهمین اجلاس مجلس خبرگان رهبری، دستورالعمل اجلاس اخیر را اصلاح آیین نامه تعداد اعضای این مجلس اعلام کرد.

نایب رییس مجلس خبرگان با اشاره به بررسی اوضاع منطقه و فتنه تکفیری‌ها در جهان اسلام و تبیین مذاکرات هسته‌ای با دعوت از مهمانان در اجلاس مجلس خبرگان، گفت: ارائه پیشنهادها و راه حل‌هایی برای مسائل کشور، دغدغه اعضای مجلس خبرگان نسبت به مسائل فرهنگی، تجلیل از مقام شامخ شهیدان و حرکت فرهنگی ارزشمند ملت در تشییع پیکرهای شهدا، توجه به اهمیت انتخابات آتی خبرگان و وظیفه سنگین شورای نگهبان برای صیانت از جایگاه این مجلس و لزوم احراز صلاحیت‌ها طبق قانون و ارائه گزارش از پیشرفت‌های صورت گرفته پس از انقلاب در استان‌های محروم بویژه مناطق اهل سنت از جمله مهمترین محورهای مباحث، نطق‌ها و مذاکرات اعضای مجلس خبرگان در اجلاس اخیر بود.

آیت الله هاشمی شاهرودی افزود: اعضای مجلس خبرگان تاکید کردند که توافق هسته‌ای به معنای عادی شدن رابطه با آمریکا نیست.


نویسنده محمد صادق در 10:15 ب.ظ | نظرات()
به گزارش شیرازه به نقل از فارس، پانته‌آ مهدی‌نیا بازیگر نقش «فاطمه بنت اسد» در فیلم محمد رسول الله(ص) یادداشتی برای این فیلم به رشته تحریر در آورده است، که در ادامه آن را می‌خوانید:

چگونگی حضورم در پروژه محمد(ص) داستان جالبی است. دوست عزیزی داشتم که به تازگی وارد حیطه بازیگری شده بود و به دلیل اینکه سیمایی مذهبی داشت، به ایشان پیشنهاد دادم که به دفتر آقای مجیدی مراجعه کند و برای این فیلم، تست بازیگری دهد. این دوست بزرگوار در پاسخ به من گفت تا به حال تجربه تست بازیگری نداشته و از من خواست تا همراهش بروم و هنگام حضور در دفتر آقای مجیدی، از من خواست که قبل از خودش، من تست بازیگری بدهم تا ببیند این کار چگونه است. آن روز، آقای بهزاد رفیعی دستیار آقای مجیدی کار تست بازیگری را بر عهده داشتند. من مقابل دوربین آقای رفیعی رفتم و چیزهایی را که از من خواستند، اجرا کردم و بعد از من، همراهم مقابل دوربین رفت و تستها را انجام داد، اما در نهایت، من برای نقش فاطمه بنت اسد انتخاب شدم.

آقای مجیدی با این که مشغله فراوانی داشتند، اما مسئولیت هدایت و راهنمایی بازیگران اصلی بر عهده خودشان بود و به نظر من هیچ کس جز ایشان نیز نمیتوانست از پس چنین پروژه دشواری بربیاید. خوشبختانه در طول فیلمبرداری، آقای مجیدی به من نگفتند که مسیر را اشتباه می روم و هنگامی که می دیدم برای برخی از بازیگران، سختگیری بیشتری انجام می دهند، دلم قرص می شد که کارم را درست انجام می دهم. چیزی که در مورد آقای مجیدی برای من عجیب بود، این بود که به رغم گرفتاریهای فراوان، روی تک تک مسائل تسلط داشتند و می خواستند هر پلان را به بهترین شکل ممکن به تصویر بکشند. دقت و تمرکز آقای مجیدی فقط شامل مسائل فنی و حوزه کارگردانی نبود. خیلی از عوامل فیلم اگر حتی مشکل شخصی داشتند، ایشان پا در میانی میکردند تا شرایط بهتری برای او رقم بخورد.

میتوانم به جرات ادعا کنم حضور در این پروژه برای من تجربه سی فیلم بلند سینمایی را داشت. دلیلم این است که با گروهی گسترده در پشت صحنه مواجه بودیم. در هر زمینه ای که تصور کنید، با چهار، پنج گروه زبده طرف بودیم، انگار پنج پروژه همزمان بود. من در این فیلم، آداب رفتار حرفه ای و مناسبات سینمایی استاندارد را آموختم، چون حرفه ای ترین افراد سینمای ایران و جهان در آن حضور داشتند و تجربه بسیار گرانقدری را پشت سر گذاشتم. در مورد جایگاه حرفه ای عوامل هم باید بگویم آقای استورارو یکی از حرفه ای ترین سینماگرانی است که در زندگی ام دیده ام و در عین حال یکی از انسان ترین آنها. به یاد دارم جلسه اول که قرار بود فیلم را کلید بزنیم، آقای مجیدی سخنانی را برای گروه تولید ایراد کردند و در پایان از آقای استورارو هم درخواست کردند چند جمله را با جمع در میان بگذارد و او گفت: "افتخار می کنم که در این کار حضور دارم. تا به حال افتخار داشته ام که برای چندی از مردان بزرگ خداوند، فیلمبرداری کنم و الان این افتخار را دارم که در خدمت گروه مجید مجیدی هستم تا بخشی از زندگی پیامبر اسلام را به تصویر بکشیم”.

پس از قطعی شدن حضورم در این فیلم، تحقیقات گستردهای را در مورد زندگی فاطمه بنت اسد، آغاز و اطلاعاتی کلی را از این شخصیت پیدا کردم، اما به منبعی دست پیدا نکردم که در آن از شرایط رفتاری و گفتاری این شخصیت حرف زده باشد. تحقیقات من شامل همان روایت هایی بود که در دین شیعه داریم. بیشترین چیزی که پی بردم، این بود که فاطمه بنت اسد انسان به شدت مهربانی بود که محمد(ص) را بیش از فرزندان خودش (طائب و عقیل) دوست داشت و این دوستداشتن به رابطه خوبی که با آمنه داشت، بازمی گردد. در این فیلم هم من تمام تلاشم را کردم تا این رابطه به خوبی بازتاب پیدا کند.

به شدت مشتاق هستم که نتیجه کار را هرچه سریع تر ببینم و تصور میکنم اگر کسی نه اسلام را بشناسد، نه ایران را و نه آقای مجیدی را، باز با دیدن این فیلم دچار دگرگونی خواهد شد؛ زیرا انرژی خاصی پشت این کار است. به یاد دارم روزی که رهبر معظم انقلاب برای بازدید به لوکیشن فیلم تشریف آوردند و ما قسمت هایی از فیلم را بدون رتوش برای اولین بار دیدیم، همه عوامل شروع به گریه کردند. همه کسانی که آن پلان ها را دیدیم، هم عقیده بودیم که انرژی عجیبی پشت این کار است. امیدوارم سرنوشت خوبی برای فیلم رقم بخورد.


نویسنده محمد صادق در 10:13 ب.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 05:19 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات