اللهمّ صلّ علی فاطمة وابیها و بعلها و بنیها و امّها
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم


حضرت روح الله:

هیچگاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری، به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل میشود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمیکنند ، لکن ... اگر این اقلیت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده ملیونی بیدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ... کجروان و اشکال تراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند."
فرازی از وصیتنامه


رهبر معظم انقلاب:

"اگر كسى در مقابل جوانان ادّعا كند و بگوید نظام اسلامى ما هیچ عیبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما پیاده مى‌كنیم، گزاف گفته است. به هیچ وجه اینطور نیست ... اما آنچه كه حقیقت است، این است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناخته ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروى خود را براى این راه گذاشته‌ایم؛ با همه وجود در این راه حركت مى‌كنیم و ادامه خواهیم داد."
دیدار با جوانان اصفهان. ۸۰/۸/۱۲

نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
[cb:blog_page_title]
[cb:post_body1] [cb:post_body2]


طبقه بندی: [cb:post_category_name]،
برچسب ها:[cb:post_tag_name]،


[cb:post_continue_link]
تاریخ : [cb:post_create_date] | [cb:post_create_time] | نویسنده : [cb:post_author_name] | نظرات([cb:post_comment_count])

.: تعداد کل صفحات [cb:pages_total] :. [ [cb:pages_no] ]

.: Weblog Themes By Bia2skin :.
مطالب اخیر وبگاه
حسن طهرانی‌مقدم روز ششم آبان ۱۳۳۸ در محله سرچشمه تهران متولد شد. سپس همراه خانواده‌اش به محله‌های شکوفه و بهارستان نقل مکان کرد و مقاطع ابتدایی و دبیرستان را در همین مناطق گذراند.

به گزارش ایران، در کنار درس، در مسجد هم حضور داشت و زیر نظر آیت‌الله سیدعلی لواسانی امام جماعت و مدیر مسجد زینب کبری،‌ تعلیمات دینی و مقدمات آشنایی با اسلام را فرا گرفت و همراه برادرانش در گروه سرود مسجد شروع به فعالیت کرد.

این گروه سرود، هسته اصلی گروه سرودی بود که روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ در فرودگاه مهرآباد و در مراسم استقبال از امام(ره) به اجرای برنامه پرداخت. پس از پایان دوره تحصیلات متوسطه در رشته صنایع(برش قطعات صنعتی) در مقطع فوق دیپلم پذیرفته شد. همزمان با اوج‌گیری فعالیت انقلابی، به‌همراه برادرش محمد به صف انقلابیون پیوست.

در روزهای منجر به پیروزی انقلاب به اتفاق دوستانش در فعالیت‌های زیرزمینی، نارنجک‌های دستی می‌‌ساخت که با استفاده از سه‌راهی لوله آب تولید می‌شد. شب ۲۲ بهمن در میدان امام حسین(فوزیه سابق) با پرتاب نارنجک دستی، یک خودروی نظامی ارتش را مصادره کرد و سرهنگ سوار بر خودرو را به اسارت درآورد.

در سال ۱۳۵۸، در مقطع لیسانس رشته مهندسی صنایع پذیرفته و به اخذ مدرک مهندسی در این رشته موفق شد. در ۲۱ سالگی و در ابتدای شکل‌گیری رسمی سپاه پاسداران، به عنوان مسئول اطلاعات منطقه ۳ سپاه شمال، مشغول به فعالیت شد.

در زمان بروز ناآرامی‌ها در نقاط مرزی سپاه را در ۱۵ ماه اول عمر خود متوجه ضرورت تقویت صبغه نظامی کرد. با این رویکرد تا شهریور ۱۳۵۹ که کشور در آستانه هجوم رژیم بعث عراق قرار گرفت، حداکثر توان رزمی سپاه، تعداد معدودی گردان‌های رزمی بود که با روش‌های چریکی و غیر کلاسیک، درگیر مبارزه شدند. سنگین‌ترین سلاحی که در آن دوران در اختیار سپاه بود، تعدادی خمپاره‌انداز و آرپی‌جی و تیربار بود، در حالی که در همین وضعیت، ضد انقلابیون در کردستان، به توپخانه نیز مجهز بودند.

بعد از عملیات ثامن‌الائمه که منجر به رفع محاصره آبادان شد‌، از جمله غنائم به دست آمده از عراق، یک آتشبار توپخانه ۱۵۵ میلیمتری کششی بود که از جانب دشمن در شمال آبادان، بین دارخوین و پل مارد مستقر بود. این آتشبار توپخانه بلافاصله تعمیر و عملیاتی شد و در همان منطقه، علیه دشمن به کار گرفته شد.

سه ماه بعد در عملیات فتح بستان، مجدداً یک گردان توپخانه ۱۳۰ میلیمتری و یک آتشبار ۱۰۵ میلیمتری پرتغالی ارتش عراق از سوی رزمندگان تیپ ۱۴ امام حسین(ع) اصفهان به غنیمت گرفته شد که این گردان به دستور حسین خرازی(فرمانده تیپ) سازماندهی شده و در عملیات فتح‌المبین در پشتیبانی از گردان‌های مانوری بسیجی مبادرت به اجرای آتش کرد. این دو اتفاق، مبدأ شکل‌گیری توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

بعد از عملیات ثامن‌الائمه، طهرانی‌مقدم متوجه ضعف آتش پشتیبانی نیروهای خودی مستقر در خطوط مقدم جنگ شد.

مدت‌ها روی این موضوع فکر کرد و سرانجام در پاییز ۱۳۶۰ طرح ساماندهی آتش پشتیبانی (خمپاره‌اندازها) را به صورت سنجیده و مدون ارائه کرد.

خودش این اتفاق را چنین روایت می‌کند: «عملیات فتح‌المبین تمام شد. من در سپاه شوش وقتی گزارش را به رشید می‌دادم، دیدم رشید باخنده می‌گوید «مقدم برو توپخانه سپاه را سازماندهی کن. برو سراغ توپخانه». گفتم رشید ما داریم خمپاره را سازماندهی می‌کنیم. در عملیات فتح‌المبین (اگر اشتباه نکنم) ۱۴۸ قبضه انواع توپ‌های روسی به غنیمت سپاه درآمده بود. آن موقع سپاه ۹ تیپ داشت. قرار شد برویم آن توپ‌ها را بیاوریم و سازماندهی کنیم. شهید بزرگوار حسن شفیع‌زاده اولین نفری بودکه رفتم دنبالش. بعد از عملیات فتح‌المبین از تیپ‌المهدی شوش آوردمش پیش خودم و آقای محمد آقایی که از مسئولان توپخانه سپاه بودند، به انضمام شهید ناهیدی. این بچه‌های نخبه باهوش را جمع کردیم و توپخانه سپاه راتشکیل دادیم».

برادرش(محمد) ماجرای شکل‌گیری توپخانه سپاه پاسداران را این‌گونه روایت می‌کند «برخی دوستان زمانی که شنیدند یک جوان متعهد به عنوان فرمانده توپخانه انتخاب شده،‌ خندیدند و برخی هم به تمسخر گرفتند و گفتند که نه توپی وجود دارد و نه توپخانه‌ای، اما برای توپخانه فرمانده گذاشته‌اند! اخوی ما همان موقع گفت توپ‌های ما آن طرف است، و اشاره کرد به نیروهای صدامی.

چند روز بعد عملیاتی شکل گرفت که با انجام موفقیت‌آمیز آن، موفق شدند یک گردان توپخانه ارتش رژیم صدام را به غنیمت بگیرند و با همین توپ‌های غنیمتی، توپخانه سپاه شکل گرفت. ایشان در همان زمان موفق شد سازمان توپخانه را پایه‌ریزی کند.»

پس از صدور فرمان تاریخی امام(ره) مبنی بر تشکیل نیروهای سه گانه سپاه پاسداران،‌ وی در سال۱۳۶۴ به سمت فرماندهی موشکی نیروی هوایی سپاه منصوب شد. در مهر۱۳۸۴ به عنوان جانشین فرمانده نیروی هوا - فضای سپاه پاسداران حکم گرفت و ۲۵ آذرماه ۱۳۸۵ به عنوان مشاور فرمانده کل سپاه در امور موشکی و رئیس سازمان خودکفایی سپاه انتخاب شد.

سردار حسن طهرانی‌مقدم تا روز آخر عمر خود نیز به عنوان مسئول این سازمان در ایجاد یک توان علمی و دانش پایه و زیر بنایی مشغول کارهای علمی و تحقیقاتی بود و ۲۱ آبان ۱۳۹۰، در حالی که برای آزمایشی موشکی آماده می‌شد، بر اثر انفجار زاغه مهمات، همراه با جمعی از همکارانش به یاران و برادر شهیدش علی پیوست.

این شهید گرانقدر که از بنیانگذاران اصلی صنایع موشکی جمهوری اسلامی ایران بود، بخش عظیمی از عمر خود را در ایجاد و توسعه این بخش از توان دفاعی قرار داد و به عنوان پدر موشکی ایران لقب گرفت.

حکایت آن دستمال سیاه

این شهید عالیقدر در بخشی از وصیت‌نامه خود بر لزوم اقامه عزا برای سید و سالار شهیدان حضرت حسین‌بن‌علی(ع) تأکید کرده و آورده است «هر وقت به یاد من افتادید برای شادی‌ام یاد و ذکر اهل بیت(ع) و ذکر مصیبت آقا اباعبدالله و ائمه اطهار(ع) نمایید.»

خانواده‌اش در میان وسایل شخصی ایشان دستمالی سیاه یافتند. بر کاغذی که روی این پارچه قرار داشت با دستخط شهید نوشته شده بود: «عنایت فرموده و این دستمال مشکی را در کفن بنده قرار دهید.» این دستمال مطابق با وصیت، در کنار پیکرش به خاک سپرده شد. زینب طهرانی مقدم، دختر این شهید گرانقدر، درباره این دستمال مشکی می‌گوید «این دستمال در کمد شخصی ایشان قرار داشت، پارچه‌ای است که پدرم در ایام سوگواری امام حسین(ع) با آن اشک چشم‌های خود را پاک می‌کرد.»

دانشمند برجسته و پارسای بی‌ادعا

پس از شهادت سردار حسن طهرانی مقدم و یارانش از سوی رهبر انقلاب پیام تسلیتی منتشر شد، در بخشی از این پیام آمده است:
«حادثه خونین در یکی از مراکز پشتیبانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که به شهادت جمعی از عناصر ممتاز آن سازمان و در پیشاپیش آنان سردار عالیقدر، دانشمند برجسته و پارسای بی‌ادعا، سردار حسن طهرانی‌مقدم انجامید، واقعیتی تلخ و اندوهبار بود. آن جان‌برکفان نستوه با سینه گشاده و عزم راسخ همواره به پیشباز خطر شتافته و در دوران دفاع مقدس و پس از آن، هرگز احساس خستگی به خود راه ندادند. شهادت، بی‌شک برترین آرزوی آنان بود. لیکن فقدان مردان بزرگ در هر کشور و جامعه‌ای برای آن مردم و آن کشور خسارت و تأسف‌بار است. ما همه در غم این عزیزان با خانواده‌های گرامی آنان شریک و همدردیم. خدا را شکر که محصول تلاش‌های آنان هم‌اکنون در اختیار مردان جهاد است و تربیت شدگان آن مجموعه، از کفایت لازم برای ادامه آن خط نورانی برخوردارند. عزیزان من؛ امیدوار به تفضل بی‌انقطاع حضرت حق و با استمداد از ارواح شهیدانتان، تلاش و همت را دو چندان کنید تا همه بیش از پیش بدانند که شهادت برای ما توفیق الهی و مایه برکت و عروج برتر است.»

آن‌چه در ادامه می‌آید گفته‌ها و خاطراتی پیرامون اوست، روحش شاد.

کسی به ما موشک نمی‌فروشد

زمان جنگ من برای تهیه سلاح به هلند رفته بودم. در این سفر یک ایرانی آمد و کاغذی به من داد و گفت «این کاغذ را داشته باشید، به دردتان می‌خورد.» روی آن، نقشه خاورمیانه منطقه ما، لبنان، اسرائیل، اردن و عراق بود. از تل‌آویو یک فلش کشیده بود که اسرائیل موشکی دارد که تا دماوند را زیر پوشش قرار می‌دهد. من این کاغذ را گذاشتم داخل جیبم، وقتی آمدم هنوز نتوانسته بودم برای ایران موشک ببرم.

سفر اولی که رفتم، حسن با ما بود. دیر وقت بود که در دفتر نشسته بودم که حسن یک راست آمد پیش من و گفت: «حاجی، آوردم. اما یکی از این موشک‌ها را بده به من.» گفتم «حسن، می‌دانی با چه خون دل و با چه ترفندی این موشک‌ها را گرفتیم؟ ما اگر سیصد میلیون دلار هم بدهیم کسی حاضر به فروش یک موشک به ما نیست.» او دوباره گفت «حاجی یکی از اینها را به من بده.» یکی را برداشت و برد. آن کاغذ را هم من به او داده بودم.

شش- هفت ماه قبل از عروجش آمد اتاق من، یک تابلو آورد، خودش با میخ و چکش زد به دیوار اتاق من و نشست، گفت «حاجی می‌دانی این چیست؟! این همان موشکی است که از شما گرفته بودم. ما الان موشکی داریم که تل آویو را می‌زند. اگر مستجاب الدعوه هستی، خودت، اگر نه، به یکی که مستجاب الدعوه است بگو که دعا کند ما چند تا از این موشک‌ها را به اسرائیل شلیک کنیم.» بزودی باید روی سنگ مزار حسن نوشت اینجا مزار کسی است که ابتکارش، هنرش، اخلاصش و اعتقادش اسرائیل را نابود کرد.

وقتی شهید شد مسئول یک مؤسسه خیریه که من در آن عضو هستم به من گفت ما نمی‌دانستیم که تعدادی از این بچه‌ها زیر پوشش حسن طهرانی‌مقدم بودند.
محسن رفیق‌دوست

زدن هتل‌الرشید بغداد

قذافی فکر کرده بود با دادن تعدادی موشک می‌تواند دل مارا به دست بیاورد و امام بعد از گذشت چند سال از انقلاب به او اجازه ملاقات می‌دهد که به ایران بیاید، بنابر این چند موشک به همراه لانچر پرتاب و تعدادی کارشناس را به ایران فرستاد. همین که ما مشغول کار با آنها شدیم، شنیدیم پادگانی را که برایشان در نظر گرفته‌ایم، ترک کرده‌ و همراه قطعاتی از موشک‌ها به سفارت لیبی رفته‌اند، به طوری که نمی‌توان از موشک‌ها استفاده کرد.

حسن و تیمش ظرف دو ماه این موشک‌ها را عملیاتی کردند و به محض این‌که عراق موشک زد، ما هتل‌الرشید را که محل تجمع دیپلمات‌ها بود زدیم.

سردار محسن رضایی

نجوای قبل از شلیک

وقتی قرار شد اولین موشک را خود برادران سپاه به سمت بغداد شلیک کنند، با هم به کرمانشاه رفتیم. مقدمات کار فراهم شد و باشگاه افسران بغداد را هدف گرفتیم. شهید مقدم پیشنهاد کرد اول دعای توسل بخوانیم. بعد از دعا، نجوایی کرد و گفت: «خدایا ما نمی‌خواهیم مردم عراق را بکشیم. ما می‌خواهیم نظامیانی را از بین ببریم که هم ما و هم عراقی‌ها را می‌کشند. خدایا این موشک را به باشگاه افسران بزن.»

موشک شلیک شد. همه نشستیم پای رادیو. پس از چند دقیقه رادیو بی‌بی‌سی اعلام کرد «یک موشک، باشگاه افسران بغداد را منهدم کرده و تعداد زیادی از افراد حاضر در آن کشته شده‌اند.» من پیشانی شهید مقدم را بوسیدم و گفتم «این به هدف خوردن موشک نتیجه اخلاص و پاکی تو بود.»

سردار پاسدار علی زاهدی

موشکی برای قلب تل‌آویو

حاج‌حسن‌ به لبنان رفت و یگان موشکی حزب‌الله را ایجاد کرد. تقریباً در سال ۶۶-۶۵ بود. بچه‌های حزب‌الله لبنان بسیار دوستدار حاج حسن‌آقا بودند. با کارهایی که ایشان انجام داد، حزب‌الله موفق به تجهیز سلاح‌هایی شد که هرگاه صهیونیست‌ها شرارتی می‌کردند، با پاسخ دندان‌شکن مواجه می‌شدند.
الان هم قاطعانه بگویم، رژیم صهیونیستی اگر هرگونه عملیات یا تهدیدی را علیه جمهوری اسلامی داشته باشد، از ناحیه موشک‌های حزب‌الله لبنان مشت محکمی را دریافت خواهد کرد که قلب تل‌آویو را زیر و رو می‌کند.

باید بگویم بهترین هدیه حاج حسن آقا به مردم و حزب‌الله لبنان، آموزش و انتقال تجربیات موشکی به این کشور بود، به طوری که در جنگ ۳۳ روزه و جنگ ۲۲ روزه غزه، پیروزی حزب‌الله و بچه‌های حماس علیه صهیونیست‌ها مدیون همین آینده‌نگری ایشان بود که رزمندگان حزب‌الله را آموزش داد. از همین طریق بود که حزب‌الله توانست سیستم موشکی‌اش را ایجاد کند و نه تنها مانع پیشرفت رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان شد بلکه تمام نقشه‌های صهیونیست‌ها را نقش بر آب کرد.

محمد طهرانی‌مقدم (برادر شهید)

یک پدر مطلوب

دخترهایش را هیچ‌وقت مستقیم دعوا نمی‌کرد. هیچ‌وقت به من نگفت چادر را این‌جوری سر کن یا آن‌طور نماز بخوان. البته مطمئن بود مادرم همیشه راه را نشان می‌دهد. ما از بس شیفته منش پدر بودیم همین که می‌دانستیم ایشان چه چیزی را دوست دارد، آن کار را انجام می‌دادیم، لزوماً دنبال دلیل و استدلال نبودیم. معمولاً چیزی را مستقیم تذکر نمی‌داد که ما انجام دهیم، آن را انجام می‌داد تا ما یاد بگیریم.

موضوع قرآن سوزی که چند سال پیش در امریکا اتفاق افتاد ایشان را خیلی ناراحت کرد. می‌گفت «تا زمانی که ما قدرتمند نشویم این‌ها بی‌احترامی‌ می‌کنند. تا ما قدرتمند نشویم همه به ما زور می‌گویند و نمی‌توانیم تفکراتمان را بگوییم. اگر ابزار قدرت دستمان باشد تازه می‌توانیم حرفمان را
بزنیم.»

کسی که چنین تفکری دارد در زندگی‌اش همیشه اهداف بزرگی دارد، مثلاً ما اگر با خانواده کوه می‌رفتیم این‌طور نبود که بگوییم همین اوایل راه و پایین کوه بنشینیم. پدرم به ما می‌گفت «باید تا قله برویم.» می‌گفتیم «خسته‌ایم، این بار کوتاه بیا.» اما ایشان قبول نمی‌کرد. از نظر وی همیشه باید تا قله صعود می‌کردیم و به پایین‌تر راضی نبود.

رفتیم پیش سید حسن نصرالله، ‌گفت «هر زنی در لبنان با راحتی و امنیت راه می‌رود مدیون شهید طهرانی مقدم است.» برای من جالب است که ما می‌نشستیم و اخبار غزه و خبر پیروزی غزه را همراه پدر می‌دیدیم ولی ایشان حتی یک کلمه نمی‌گفت «در این جریان ما هم بوده‌ایم.» نه این‌که بخواهد از جزئیات کار بگوید، نه، حتی در حد یک جمله هم نمی‌گفت. همیشه به‌گونه‌ای رفتار می‌کرد که ما وادار شویم این‌طور فکر کنیم که ایشان در فلان مسأله هیچ‌کاره است.

موضوعی که همیشه به ما توصیه می‌کرد این بود «کاری که انجام می‌دهید منتظر نمانید که کسی بگوید خسته نباشید، از همان در پشتی بیرون بروید، چون اگر تشکر کنند تو دیگر اجرت را گرفته‌ای و چیزی برای آن دنیایت باقی نمی‌ماند.»
پدرم تنها چیزی که از کارش می‌گفت این بود «کاری که من انجام می‌دهم برای آماده‌سازی ظهور است و حضرت صاحب(عج).» همه‌چیز را به شخص امام زمان(عج) مربوط می‌دانستند. حتی در مورد جبهه یک کلمه از مجاهدت‌های خودش نمی‌گفت.

ما خیلی زیاد قطعه سرداران بهشت زهرا (سلام الله علیها) را زیارت می‌کردیم اما یک کلمه از آن شهیدان نمی‌گفت، که مثلاً من فلان عملیات با شهید باکری هم بودم یا در فلان نقطه چنین کردیم. بعداً از رزمندگی‌های ایشان مطلع شدیم.

دختر شهید


نویسنده محمد صادق در 08:43 ب.ظ | نظرات()
تصویر: http://s5.picofile.com/file/8161636384/حاج_منصور_ارضی.jpg

چند روز است جهان دور سرم میگردد
گوی خورشید به دور قمرم میگردد
هر کجا آه شد آهنگ لبانم، دیدم
زینبم آمده، دور و برم می گردد
قصد کردم که نفس های عمیقی نکشم
خنده ی زخم عذاب جگرم می گردد
یعنی هر چی نفس عمیق میكشم،زخم بازتر میشه،وای بی بی جان
وسط سینه ی من پنجره ای باز شده
كه به هر نیمه تكان دردسرم می گردد
درد پهلوی من از جای خودش راضی نیست
راه افتاده و دور کمرم می گردد
دل اسماء به احوال تنم می سوزد
مرهم آورده و دنبال ورم می گردد
كجا رو مرهم بذارم،رو بازو بذارم،رو پهلو بذارم،رو سینه بذارم،بی بی جان
حرف تابوت برایم زد و گفتم خوب است
نظرت موجب جلب نظرم می گردد
میخ در تیر سه شعبه شود و کرب و بلا
عاقبت موجب قتل پسرم می گردد
من همش ناراحت حسینم،حاضرم میخ درها بخوره،اما لایوم كیومك یاابا عبدالله،یا حسین..........


نویسنده محمد صادق در 08:58 ق.ظ | نظرات()


حسن رحیم پور ازغدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی شب گذشته در خیمه گاه حسینی و در جمع عزاداران اباعبدالله الحسین (ع)، قیام آن حضرت را دارای دو بعد الهی عبادی و سیاسی و اجتماعی خواند كه از هم تفكیك ناپذیر هستند.

به گزارش شیرازه به نقل از مهر؛ عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با بیان اینكه عزای امام حسین (ع) مقدمه جهاد در مكتب آن حضرت است، تأكید كرد: امروز برخی قمه می‌زنند اما به جنگ داعش و صهیونیست‌ها نمی‌روند. اینها جزو همان كسانی هستند كه به امام حسین (ع) می‌گفتند شما حق هستید و ما هم شك نداریم اما آیا آمدن ما به كربلا در پیروزی شما نقش دارد یا بی فایده است كه اگر نقشی ندارد، آمادگی مردن نداریم.

وی گفت: برخی به مسأله امام حسین (ع) و آنچه در این سرزمین گذشته صرفا بعد عبادی محض با قطع نظر از ابعاد سیاسی اجتماعی آن داده اند و برخی می‌خواهند بعد عبادی و ریشه‌های توحیدی آن را در نظر نگیرند.

ابعاد قیام امام حسین تفكیك ناپذیر است

وی با تأكید بر اینكه دو بعد عبادی و سیاسی نهضت عاشورا نباید از هم جدا شود، محور قیام امام حسین (ع) را عدالتخواهی و تحقق توحید بر روی زمین خواند و تصریح كرد: همه حقیقت توحید در كربلا و آن حجت تمام كننده و برهان تفكیك كننده نزد امام حسین (ع) بوده است و خواهد بود.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بار دیگر بر تحقق هر دو بعد عبادی و سیاسی قیام امام حسین (ع) تأكید كرد و افزود: همه كسانی كه زمان اباعبدالله (ع) ایشان را تنها گذاشتند جزو مخالفان آن حضرت نبودند و امروز نیز چنین است.

رحیم پور ازغدی ادامه داد: اگر زمان انقلاب و جنگ كه پرچم اباعبدالله الحسین (ع) بالا رفت، افرادی به حمایت نیامدند، در زمان آن حضرت و در قیام كربلا هم حاضر نمی‌شدند و در زمان قیام حضرت حجت (ع) هم چنین افرادی به حمایت برنخواهند خواست چراكه باید از جان و مال خود هزینه دهند.

وی تصریح كرد: همه كسانی كه در اربعین به سوی اباعبدالله الحسین (ع) می‌آیند هم اگر در كربلا بودند به آن حضرت ملحق نمی‌شدند كه این امر سابقه تاریخی دارد و چنین افرادی در گذشته هم به جای یاری حضرت در مقام نصیحت برآمدند كه ایشان را از رفتن به كربلا منصرف كنند.

وی با بیان اینكه برخی از ما حاضریم دین ضربه بخورد اما وقتی به ما احتیاج دارند در صحنه حاضر نمی‌شویم، گفت: همه كسانی كه امروز عزاداری می‌كنند اگر در كربلا بودند به دو دسته تقسیم می‌شدند و عده كمی با اباعبدالله (ع) می‌ماندند.

برخی قمه می‌زنند اما به جنگ داعش نمی‌روند

رحیم پور ازغدی تأكید كرد: امروز برخی قمه می‌زنند اما به جنگ داعش و صهیونیست‌ها نمی‌روند. اینها جزو همان كسانی هستند كه به امام حسین (ع) می‌گفتند شما حق هستید و ما هم شك نداریم اما آیا آمدن ما به كربلا در پیروزی شما نقش دارد یا بی فایده است كه اگر نقشی ندارد، آمادگی مردن نداریم.

وی اظهار داشت: برخی تشیع بی ضرر برای خود ساخته اند و تا زمانی كه سود می‌برند پای كار عزاداری‌ها هستند اما به محض اینكه كمی ضرر كنند، مجبور به رعایت حلال و حرام شوند، در مقابل ظلم بایستند و با استكبار مقابله كنند، عقب می‌نشینند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با طرح این سؤال كه چرا از بین صدها هزار محب امام علی (ع) تنها ۷۲ نفر به یاری اباعبدالله الحسین (ع) آمدند، گفت: اسلام آمریكایی و شیعه لندنی كه امام و رهبری فرمودند، افرادی هستند كه كارهای بی ضرر مذهبی انجام می‌دهند اما حاضر به اهدای جانشان در حمایت از دین نیستند.


راهپیمایی اربعین بزرگ‌ترین عزاداری است

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه با اشاره به راهپیمایی اربعین با بیان اینكه هیچ كجای جهان جمعیت ۱۵ تا ۲۰ میلیونی یكجا جمع نمی‌شود، این امر را پاداش خداوند به حسین بن علی (ع) عنوان كرد كه از جان و مال خود برای نجات دین گذشت.

وی با بیان اینكه عزای امام حسین (ع) مقدمه جهاد در مكتب آن حضرت است، از راهپیمایی اربعین به عنوان بزرگ‌ترین و بهترین عزاداری برای آن حضرت كه تیر خلاص را به داعش می‌زند نام برد و گفت: آنها كه شیعه را منهای جهاد، انقلاب و مبارزه می‌خواهند، می‌خواهند اباعبدالله و عزای امام حسین (ع) را بی آبرو كنند.

رحیم پور ازغدی با بیان اینكه گناه بی آبرو كردن عزای امام حسین (ع) از گناه از قفا بریدن سر آن حضرت كمتر نیست هرچند ناآگاهانه باشد، تأكید كرد: هركس سبب تمسخر دین امام حسین (ع) شود، خیانت كرده و هركاری كه سبب شود دشمن به مقدسات شیعه اهانت كند، حرام است.

وی تصریح كرد: امروز شیعه عزتمند و پیشرفته‌ترین و پیشرو‌ترین مكتب در جهان است و در حالی كه همه مكتب‌ها شكست خورده و به قبرستان تاریخ رفته و تمام مذاهب ضعیف شده اند، اسلام امام حسین (ع) تنها مكتب زنده است كه دارد سرنوشت جهان را تغییر می‌دهد و پرچم سیدالشهدا جهان را آزاد خواهد كرد.



نویسنده محمد صادق در 09:18 ب.ظ | نظرات()

ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام

تا یاد غربت می‌کند: الشام الشام

 

منزل به منزل درد و داغ و بی کسی را

یک جا روایت می‌کند: الشام الشام

 

موی سپید و چهره ای در هم شکسته

از چه حکایت می‌کند: الشام الشام

 

هر روز با اندوه و آه و بی شکیبی

یاد اسارت می‌کند: الشام الشام

 

در این دیار پُر بلا هر کس به نوعی

عرض ارادت می‌کند: الشام الشام

 

یک شهر چشم خیره وقت هر عبوری

ابراز غیرت می‌کند: الشام الشام

 

هر سنگ با پیشانی مجروح خورشید

تجدید بیعت می‌کند: الشام الشام

 

قرآن پرپر روی نیزه غربتت را

هر دم تلاوت می‌کند: الشام الشام

 

قلب تو را یک مرد رومی با نگاهش

بی صبر و طاقت می‌کند: الشام الشام

 

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه

خود را فدایت می‌کند: الشام الشام

 

جان می دهی وقتی به لبهایی مقدس

چوبی جسارت می‌کند: الشام الشام

 

کنج تنوری حنجری آتش گرفته

ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام

 




نویسنده محمد صادق در 11:38 ب.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 01:44 ب.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 08:15 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 10:27 ق.ظ | نظرات()


اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(علیه السلام) است. هیچ کس نمی‌تواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبدالله‌الحسین(علیه السلام) نداشته باشد.

اگر امروز ما در صحنه‌های پیکار می‌رزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسین(علیه السلام) است. من تکلیف می‌کنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل کردن و حسین‌وار زندگی کردن. 

در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته می‌شود و کسی می‌تواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادت‌طلبی می‌خواهد. 

    شهید مهدی زین الدین



نویسنده محمد صادق در 11:27 ب.ظ | نظرات()

وقتی که می خواهی داد بزنی و باید گریه ات مخفی بماند

وقتی دیگه داری دیوانه می شوی و مجنون

وقتی دلت کربلا می خواهد و قسمت لحظه هایت نمی شود

وقتی که می خواهی خودت را بر روی ضریح ارباب بندازی ولی دستت به ضریح نمی رسه

وقی می خواهی بری حرم بشینی و دستت رو بزنی به کف حرم حضرت عشق و بگی حسین منو هم به خونه ات آوردی ولی ...

وقتی دیگر تاب زندگی غیر حسینی را نداری

وقتی نام حسین تو را مست می کند

وقتی از گوش دادن به نوای حسین حسین دیگر خسته نمی شوی

وقی تو هم دلت می خواد مثل زینب اسیر شوی "اسیر حسین"و حسین تو را هم پای پیاده به کربلا بکشاند ولی..

وقتی بغض چشمانت ترکید و مروارید اشک برای ارباب از صدف چشمت بالاخره بیرون زد

ما افسرانی ها رو هم یادی کن

به خدا هیچ کس بی نیاز از دعای دیگری نیست...

یا زینبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


برچسب ها : کربلا ،امام حسین ،پیاده ،اشک ،حرم ،
نویسنده محمد صادق در 02:14 ب.ظ | نظرات()



کاش میشد رفت ، اگر قسمت است کاش قسمتم میشد ،

اگر توفیق است کاش توفیق میشد ،

اگر عنایت است،نگاه است ، نظرَست؛...

کاش همه اینها میشد ...

اصلاً کاش میشد رفت فقط و دیگر برنگشت ...



نویسنده محمد صادق در 10:59 ب.ظ | نظرات()


دود این شهر مرا از نفس انداخته است

به هوای حرم کرببلا محتاجم



این روزها که عده ای با پای پیاده خود را به کربلا می رسانند تا در اربعین حسینی در کنار ضریح شش گوشه ات عرض ادب ادب نمایند من نیز با پای دل ، راهی حرم شده ام  و از اعماق وجودم زمزمه می کنم که السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک ...

برای سلامتی امام زمان (عج)

و سلامتی همه زوار امام حسین علیه السلام

صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


نویسنده محمد صادق در 08:10 ق.ظ | نظرات()
جنگــــــــــــــ امروز

جنگـــــــــــــــ قلم ، علم و اندیشه است

کارتان را برای خدا نکنید ، برای خدا کار کنید

تفاوتش این است که ممکن است حسن(ع) در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا....

"شهید سید مرتضی آوینی"





نویسنده محمد صادق در 01:00 ب.ظ | نظرات()
"سید حمیدرضا برقعی" شاعر جوان معاصر و ساکن قم، در شب شعر عاشورایی که ۲۷ آبان‌ماه در پژوهشکده فرهنگ و هنر جهاد دانشگاهی برگزار شد، تازه‌ترین غزل خود را قرائت کرد که با استقبال حضار مواجه شد.
 
به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر
 
فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر
 
قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر
 
نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر
 
سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر
 
هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»
 
همان سری که "یحب الجمال" محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر
 
سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر
 
زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر
 
سپس به معرکه عابس، " أجنّنی"گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
 
بنازم " أم وهب" را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر
 
خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر
 
چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر
 
در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر
 
همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر
 
پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
 
میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر
 
حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر
 
تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر
 
جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر
 
صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
 
بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر
 
عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر
 
دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر 
 


نویسنده محمد صادق در 06:33 ب.ظ | نظرات()

به نقل از حضرت آیـت الله اراکی :

شبی خواب امیرکبیر را دیدم ، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید ؟
با ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺕ : نه
ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩﻡ ﭼﻮﻥ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻓﺮﻗﻪ ﺿﺎﻟﻪ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﯼ ؟
ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ
ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ، ﭘﺲ ﺭﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺎﻡ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻫﺪﯾﻪ ﻣﻮﻻﯾﻢ ﺣﺴﯿﻦ ﺍﺳﺖ.
ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻄﻮﺭ؟
ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ﮔﻔﺖ : ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺭﮒ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﻡ ﻓﯿﻦ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺯﺩﻧﺪ ؛ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﻥ ﺍﺯ ﺑﺪﻧﻢ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﺮﺩ ﺳﺮ ﭼﺮﺧﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﻗﺪﺭﯼ ﺁﺑﻢﺩﻫﯿﺪ ؛ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺗﻘﯽ ﺧﺎﻥ ۲ ﺗﺎ ﺭﮒ ﺑﺮﯾﺪﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﺸﻨﮕﯽ. ﭘﺲ ﭼﻪ ﮐﺸﯿﺪ ﭘﺴﺮ ﻓﺎﻃﻤﻪ ؟
ﺍﻭ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺗﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺶ ﺯﺧﻢﺷﻤﺸﯿﺮ ﻭ ﻧﯿﺰﻩ ﻭ ﺗﯿﺮ ﺑﻮﺩ .
ﺍﺯﻋﻄﺶ ﺣﺴﯿﻦ ﺣﯿﺎ ﮐﺮﺩﻡ ، ﻟﺐ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺩﺭﺩﯾﺪﮔﺎﻧﻢ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻪ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺑﺮ ﺧﺎﮎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﻣﺎ ﺍﺩﺏ ﮐﺮﺩﯼ
ﻭ ﺍﺷﮏ ﺭﯾﺨﺘﯽ ؛ ﺁﺏ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪﯼ ﺍﯾﻦ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺯﺥ، ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﮐﻨﯿﻢ .

هرکـــه شـــد وقــــف محـــرم ، روزگـــــارش بهتـــــر اسـتــــ ...






نویسنده محمد صادق در 09:16 ق.ظ | نظرات()



نگران بودم از این لحظه وآمد به سرم

زینب و روز وداع تو!؟ امان از دل من

این همه رنج و بلا دیدم و چشمم به تو بود

تازه با رفتنت آغاز شده مشکل من

 

شوق دیدار، تو را می‌کِشد اینسان، اما

ای همه هستی زینب! کمی آهسته برو

تو قرار است به میدان بروی ... آه ! ولی

جان من آمده بر لب، کمی آهسته برو

 

خواستی پیرهن کهنه چرا یوسف من؟

گرگ‌های سر راه تو چه دینی دارند؟

این جماعت سرشان گرم کدام اسلام است؟

که از آیینه پیغمبرشان بیزارند

 

تو که از روز تولد شدی آرامِ دلم

نرو اینگونه شتابان و نکن حیرانم

بوسه‌ای زیر گلویت زده‌ام اما باز

بروی، می‌روم از حال، خودم می‌دانم

 

با تو آمد دم میدان دل آواره‌ی من

پر زد انگار در این فاصله روح از بدم

من که بی عطرت از اول نکشیدم نفسی

می‌شود از تو مگر جان و دلم! دل بکنم؟

 

روی تل بودم و دیدم که چه تنها شده‌ای

نیزه دیدم که به دستان غریبت مانده

همه رفتند، همه ... قاسم و عباس و علی

نه برای تو زهیرت، نه حبیبت مانده

 

سنگ در دست همه آمده‌اند استقبال

مومنانی که به تو نامه نوشتند حسین!

در پی کوثر و جنات، ... پیِ ریختن

خون آقای جوانان بهشتند حسین!

 

دیدم از نور خدا گفتی و آغوش نبی

ولی آواز تو را هلهله ها نشنیدند

سنگدل‌ها به خیام تو نظر می‌کردند

سنگ‌ها صورت زیبای تو را بوسیدند

 

زینت دوش نبی را به چه حالی دیدم

خون پیشانی بر صورت او جاری بود

غیر از این صحنه اگر هیچ نمی‌دید دگر

کار زینب همه‌ی عمر عزاداری بود

 

تو رجز خواندی و دیدم همگی لرزیدند

یا علی گفتی و دیدم که چه غوغایی شد

کاش عباس و علی اکبرت اینجا بودند

صحنه رزم تو لب تشنه! تماشایی شد

 

هر چه از خیبر و از بدر شنیدم، دیدم

هر کس از خوردن یک تیغ تو بر خاک افتاد

با خدا، عالم و آدم به تماشا بودند

ناگهان ناله‌ای از عرش در افلاک افتاد

 

مادرت فاطمه بود آه کشید از ته دل

تا تو را دید چنین از سر زین افتادی

من ندیدم که چه شد کارِ  تن و آن همه تیر

چشم بستم به خدا! تا به زمین افتادی

 

ناگهان معرکه‌ی دور و برت ساکت شد

کاش دست از سرت ای دلبر من! بردارند

چیست در دست سیاهی؟ نکند ...! یازهرا !

یعنی این مردم بی‌رحم چه در سر دارند؟

 

آن سیاهی به تو نزدیک شد و زانو زد

چشمهای من از این صحنه سیاهی رفتند





نویسنده محمد صادق در 10:15 ق.ظ | نظرات()
اوّل محرم الحرام

 1. آغاز ایام حسینی

2. ماجرای شعب ابیطالب علیه السلام

3.جنگ ذات الرقاع

4. اولین جمع آوری زکات

5. امام حسین علیه السلام در راه کربلا

6. قیام مردم مدینه بر علیه یزید

7. کلام عاشورایی امام رضا علیه السلام

 دوّم محرم الحرام

 1. ورود امام حسین علیه السلام به کربلا

 سوّم محرم الحرام

 1. نامه امام حسین علیه السلام برای اهل کوفه 2. ورود عمر بن سعد به کربلا

 چهارم محرم الحرام

 1. فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام

 ششم محرم الحرام

 1. یاری طلبی حبیب بن مظاهر از بنی اسد 2.اولین محاصره فرات در کربلا 3. تراکم لشگر یزید در کربلا

 هفتم محرم الحرام

 1. ملاقات امام حسین علیه السلام با ابن سعد 2. منع آب از امام حسین علیه السلام

 هشتم محرم الحرام

 1. قحط آب در خیمه های حسینی

 نهم محرم الحرام تاسوعا

 1. محاصره خیمه ها در کربلا 2. آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین سلام الله علیها 3. درخواست تاُخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام 4. آمدن لشگر تازه نفس به کربلا 5. خطابه امام حسین برای اصحابش

 شب عاشورا

 1. سخنان امام علیه السلام با اهل بیت و اصحابش 2. سخنان زینب کبری سلام الله علیها با امام حسین علیه السلام

 دهم محرم الحرام عاشورا

 1. شهادت امام حسین علیه السلام

2. شهادت حبیب بن مظاهر اسدی کوفی

3. شهادت مسلم بن عوسجه

4. شهادت حر بن یزید ریاحی

5. شهادت جون مولی ابی ذر الغفاری

6. شهادت همسر وهب

7. شهادت شبیه ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله

8. شهادت قاسم بن الحسن علیه السلام

9. شهادت عبدالله بن حسن علیه السلام

10.شهادت قمر منیر بنی هاشم علیه السلام

11.شهادت مولانا الرضیع باب الحوایج علی اصغر علیه السلام

12. آمدن ذوالجناح با یال و کوپال خونین به سوی خیمه فاطمیات و ماتم و ناله و گریه پردگیان حرم

13.غارت اموال

14.فراز فاطمیات و علویات در بیابانها


15.غارت کردن لباس و زره

16.جدا شدن سرهای مطهر

17.به آتش کشیدن خیمه های آل الله

18.شهادت دختران کوچک گریه و ماتم

19.راُس مطهر امام حسین علیه السلام در کوفه

20.خونین شدن ریشه هر گیاه

21.قتل ابن زیاد

22.قیام حضرت مهدی علیه السلام

23.وفات ام سلمه

 شب یازدهم محرم الحرام

 1.شام غریبان کربلا 2. سر امام حسین علیه السلام در تنور خولی

 یازدهم محرم الحرام

 1.حرکت کاروان اسرا از کربلا 2. تشکیل مجلس ابن زیاد 3. حرکت اهل بیت امام حسین علیه السلام به سوی کوفه

 دوازدهم محرم الحرام

 1.دفن شهدای کربلا 2. ورود اهل بیت علیهم السلام به کوفه 3. روز شهادت حضرت سجاد علیه السلام

 سیزدهم محرم الحرام

 1.اسرای اهل بیت علیهم السلام در مجلس ابن زیاد 2. اسرای اهل بیت علیهم السلام در زندان کوفه 3. خبر شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه و شام 4. شهادت عبد الله بن عفیف

 پانزدهم محرم الحرام

 1.فرستادن سرهای مطهر شهدا به سوی شام

 نوزدهم محرم الحرام

 1.حرکت کاروان کربلا به سوی شام

 بیستم محرم الحرام

 1. دفن بدن جون در کربلا

 بیست و پنجم محرم الحرام

 1. شهادت امام سجاد علیه السلا م

 بیست و ششم محرم الحرام

 1. شهادت علی بن الحسن المثلث

 بیست و هشتم محرم الحرام

 1. وفات حذیقه بن یمان 2. تبعید امام جواد علیه السلام به بغداد 3. ورود اسرای اهل بیت علیهم السلام به بعلبک

 بیست و نهم محرم الحرام

 1. رسیدن کاروان اسرا به شام

 تتمۀ محرم الحرام

 1. نوشتن صحیفه ملعونه 2. وفات ماریه قبطیه

 




نویسنده محمد صادق در 05:44 ب.ظ | نظرات()
مصادف شدن ماه محرم امسال با ایام ۱۳ آبان و همین‌طور داغ شدن مباحث مذاکره با آمریکا در ایران منجر به خلاقیت‌های نوظهوری از نسل جدید هنرمندان جوان انقلابی شده است.
به گزارش تریبون، چهار روز پیش سرود ضدآمریکایی «مرگ بر آمریکا» با صدای حامد زمانی و شعر محمدمهدی سیار منتشر شد و در جامعه مجازی به شدت سرو صدا کرد؛ حالا شاعر همین شعر نوحه‌ای برای میثم مطیعی، مداح جوان و مشهور اهل بیت سروده است که بر وزن سرود مشهور اسفندیار قره‌باغی «آمریکا، آمریکا؛ مرگ به نیرنگ تو» است. این نوحه دیشب در هیئت میثاق با شهدا، هیئت دانشگاه امام صادق خوانده شده است و مضامین معنوی ماه محرم را با موضوع روز جامعه ایران پیونده زده است.
 
به منظور دانلود صوت اینجا کلیک نمائید.
 
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم
 
کرده قیامت به پا، شور قیام حسین
کی رود از یاد ما، نام و مرام حسین
 
قافله عاشقان، راهی کرب و بلاست
مشعل راه خدا، خون شهیدان ماست
 
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم
 
بسته شریعه اگر، ابن زیاد زمان
گشته گلستان ما، آتش نمرودیان
 
کشتن آلاله ها، شیوه اهریمن است
این وطن اما پر از احمدی روشن است
 
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم
 
زآتش و خون آمده جان منامه به لب
شعله صهیون زده، در دل شام و حلب
 
مرگ بر اهریمنان، تا به ابد ذکر ماست
سوره توحید ما، درپی تبّت یداست
 
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم
 
شاعر: محمدمهدی سیار؛ میلاد عرفان‌پور


نویسنده محمد صادق در 03:56 ب.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 08:09 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 10:08 ق.ظ | نظرات()


حدیثی است زیبا و روشن بسی

که فرموده علامۀ مجلسی

که روزی رسول خدا با علی

علی آنکه بودی خدا را ولی

گره خورده چون دل به هم دستشان

دل عالمی گشته پا بستشان

بدیدنـد بـر شانۀ چارتـن

غریبانه تشییع از یک بدن

تنی با نگاه نبی جان پاک

ولیکن به غربت رود زیر خاک

بفرمود ختم رسل با علی

که ای از ازل کبریا را ولی

مقدر چنین کرده دادار پاک

من و تو سپاریم او را به خاک

اگر چه به ظاهر ندارد کسی

بوَد نـزد داور مقرب بسی

چو اختر به دوش دو خورشید نور

بدن گشت تشییع تا نزد گور

خلایق به دنبال فخر عرب

گرفتند انگشت حیرت به لب

رسول خدا کشف این راز کرد

از آن مرده بند کفن باز کرد

بدیدند از ضعف افسرده‌ای

یکی پیرمرد سیه چرده‌ای

چو ماهی که پنهان شود بین ابر

به حرمت نهادش در آغوش قبر

چو از سینه بند کفن را گشاد

بر آن سینه از جان و دل بوسه داد

سپس کرد از شیر حق این سؤال:

که ای حجت قادر ذوالجلال!

الا جان شیرین خیرالوری!

نگه کن ببین می‌شناسی ورا؟

علی گفت: آری مرا دوست بود

که مهرِ منش در رگ و پوست بود

مرا هر کجا دید می‌زد صدا

که ای جان عالم به خاکت فدا

مرو تا ز دل عقده‌ای وا کنم

قد و قامتت را تماشا کنم

نبی گفت در پاسخ آن ولی

که ای جان ختم رسل یا علی!

بدیدم رسد فوج فوج از فلک

به تشییع این مرد خیل ملک

چو لبریز از مهر تو دیدمش

به شوق ولای تو بوسیدمش

به حق خدا او تو را داشت دوست

که جای لبم بر روی قلب اوست

اگر سینه را مهر حیدر بـود

یقین بـوسه‌گاه پیمبر بـود

در آن سینه نور است نور است نور

نشاید شکستن به سم ستور

همانا بود مستند این خبر

که نزد عبیدالله آن ده نفر

بگفتند ما را بده سیم و زر

در این عرصه از دیگران بیشتر

که کردیم ظلمی بزرگ و عجیب

به دریای خون با حسین غریب

دل ما چو پر بود از کینه‌اش

شکستیم هم پشت، هم سینه‌اش

چنان بر روی خاکش انداختیم

چنان اسب بر پیکرش تاختیم

که در موج خون سینۀ اطهرش

یکی گشت با پهلوی مادرش

نه تنها از این ظلم «میثم» گریست

بر آن سینۀ پاک، عالم گریست

استاد غلامرضا سازگار

*************



نویسنده محمد صادق در 12:04 ق.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات