اللهمّ صلّ علی فاطمة وابیها و بعلها و بنیها و امّها
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صل علی محمد و آل محمد

و عجل فرجهم


حضرت روح الله:

هیچگاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری، به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل میشود و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی بر خلاف مقررات اسلام عمل نمیکنند ، لکن ... اگر این اقلیت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده ملیونی بیدار شده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ... کجروان و اشکال تراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند."
فرازی از وصیتنامه


رهبر معظم انقلاب:

"اگر كسى در مقابل جوانان ادّعا كند و بگوید نظام اسلامى ما هیچ عیبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما پیاده مى‌كنیم، گزاف گفته است. به هیچ وجه اینطور نیست ... اما آنچه كه حقیقت است، این است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناخته ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروى خود را براى این راه گذاشته‌ایم؛ با همه وجود در این راه حركت مى‌كنیم و ادامه خواهیم داد."
دیدار با جوانان اصفهان. ۸۰/۸/۱۲

نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
[cb:blog_page_title]
[cb:post_body1] [cb:post_body2]


طبقه بندی: [cb:post_category_name]،
برچسب ها:[cb:post_tag_name]،


[cb:post_continue_link]
تاریخ : [cb:post_create_date] | [cb:post_create_time] | نویسنده : [cb:post_author_name] | نظرات([cb:post_comment_count])

.: تعداد کل صفحات [cb:pages_total] :. [ [cb:pages_no] ]

.: Weblog Themes By Bia2skin :.
مطالب اخیر وبگاه
نویسنده محمد صادق در 12:00 ق.ظ | نظرات()


سلاله پاکان: به گزارش روابط عمومی کانون فرهنگی هنری سلاله پاکان جهرم همزمان با ایام شهادت ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام و سالگرد ارتحال آیت الله حاج سیدحسین آیت اللهی، امام جمعه فقید جهرم، نمایشگاه عکس با محوریت آیت الله آیت اللهی از سوی این کانون و همکاری ستاد نماز جمعه در مصلی بزرگ امام خمینی جهرم برگزار شد.
در این برنامه فرهنگی که با استقبال گسترده نمازگزاران جمعه همراه بود عکس هایی از دوران مختلف زندگی آیت الله حاج سیدحسین آیت اللهی به نمایش گذاشته شده بود.
جملاتی از فرمایشات امام امت (ره)، مقام معظم تقلید و جمعی از حضرات مراجع عظام تقلید پیرامون این عالم جلیل القدر نیز در محل برگزاری نمایشگاه در معرض تماشای نمازگزاران جمعه قرار گرفته بود.
حضرت آیت الله دژکام امام جمعه محترم جهرم، آقای دکتر رضایی نماینده مردم شهرستان جهرم در مجلس شورای اسلامی و جمعی دیگر از مسئولین نیز از این نمایشگاه بازدید نمودند.
کانون فرهنگی هنری سلاله پاکان ضمن تشکر از بزرگوارانی که در برپایی این نمایشگاه نقش بسزایی داشته اند از ستاد نمازجمعه جهرم که این فرصت را در اختیار این کانون قرار داده اند نیز کمال تشکر و تقدیر بعمل می آورد.

نمایشگاه عکس سلاله پاکان در مصلی امام خمینی جهرم

نمایشگاه عکس سلاله پاکان در مصلی امام خمینی جهرم

  

 

 



نویسنده محمد صادق در 03:04 ب.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 07:47 ق.ظ | نظرات()
khamenei.ir: جانبازها وسطِ حسینیه، یک مربعِ بزرگ درست کرده‌اند و سه ضلعش را نشسته‌اند. یک ضلع مربع هم باز است برای آمدنِ آقا. سه نفر روی تخت هستند و باقی روی صندلی یا ویلچر نشسته‌اند؛ دسته‌ی ۴۹نفره جانبازهای قطع‌ نخاعی و بالای ۷۰درصد -که هم‌زمان چشم‌ها و یک یا دو عضو بدن خود را از دست داده اند-  مشتاقِ دیدارِ رهبرِ انقلاب هستند.
 آمدنِ آقا نزدیک است که یکی از خوش‌سخن‌های جانباز به‌جا می‌گوید: «سلامتی بزرگ جانبازِ انقلاب صلوات».

آقا نزدیکِ ۱۰:۳۵ واردِ حسینیه می‌شوند؛ شعارها مخلوط است و قوام نمی‌گیرد و کلام روی صورتِ خیلی‌ها جایش را به اشک می‌دهد. آقا می‌روند سراغِ اوّلین تخت که جانبازِ ۷۰درصد نخاعِ گردنی است از اردبیل. دستاری که ۲۸ سال است گردنی شده و هنوز لبخند به لب دارد و بشّاش است. چشمانش از دیدنِ آقا می‌درخشد و صورتش همه رضایت و شادی است. از او می‌پرسم که راضی است یا نه؛ از پرسشم تعجّب می‌کند. آقا همان‌طور که معروف شده‌اند و -بگذار بگویم متفاوت با همه‌ی مسئولین مملکتی- می‌بوسندش؛ ممتد و پشتِ سرِ هم.

جانباز بعدی بیوکِ آقا صحابی است. لهجه دارد. او هم بیشتر از ۲۸سال است که جانباز شده. آقا با او آذری صحبت می‌کنند: زنجانلی سان؟! پسرش هم اشک‌ریزان است مانند پدر. نامه‌ای می‌دهد دستِ آقا. او در ۵عملیّات مجروح شده و آقا او را و همه را مثلِ هم، باتوجّه و ممتد بوسه‌باران می‌کنند.

آقا به جانباز بعدی می‌گویند: پاتون قطع شده؟
جانباز می‌گوید: ارزشی نداشت!

محمّدحسین حاجی‌زاده، جانباز بعدی از یزد است. به آقا می‌گوید به دخترمون دیگه کارت ندادن.
«چرا؟»
«دیگه گفتن دو تا همراه باشه!»
«ای بابا...»
داماد خانواده می‌گوید: یزدی‌ها مظلومن دیگه!
آقا با خنده جواب می‌دهند: حالا خیلی هم مظلوم نیستن!
جانبازِ باصفایی است که وقتی درباره‌ی رفقایش می‌پرسم، از ۳۰نفری می‌گوید که در سنگر شهید شدند. نگاهش از روی صورتم برمی‌گردد و گوشه‌ای از حسینیه را نگاه می‌کند و چشمش هم نم‌ناک می‌شود.

بیشترشان برای دیدنِ آقا ذوق دارند و مثلِ باران می‌بارند. اما نشاط و شور آقا فضا را عوض می‌کند. از همسرهای‌شان می‌پرسند؛ از مادرها هم و از بچّه‌ها. آقا به این دو مورد بسیار توجّه دارند. ندیدم موردی باشد که آقا از همسر جانباز نپرسند. همسر ایثارگر و چشم‌به‌راه مظلوم است. او که خاموش صبر کرد و سوخت و ساخت و یک پای مجاهدتِ مردِ خانه بود. او که همه زخم‌ زبان‌ها را تاب آورد و همة طعنه‌های «چرا جوانی‌ات را، زندگی‌ات را، دنیایت را پای یک مرد ویلچری سر کردی» را تحمّل کرد و از امانت خدا روی زمین نگه‌داری کرد. آقا حواس‌شان به این نکته هست و توی سخنرانی‌شان هم به این اشاره می‌کنند: «این خانم‌هایی که به‌عنوان همسر، پذیرای رنج شما هستند به معنای واقعی کلمه ایثارگرند و خدمت آنها ارزش خیلی بالایی دارد. رنج مریض‌داری از رنج مریضی اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست.»

جانبازان روی تخت همین سه نفرند. آقا باقی را هم مثلِ این‌ها تحویل می‌گیرند. هنوز آقا روی ضلعِ یک هستند. احوالِ همه اهالی خانه را از جانباز می‌گیرند. اگر یکی‌شان نیامده باشد، حتما می‌گویند که «سلام من را برسانید». یکی از جانبازها این طرف سلامِ یک آسایشگاه جانبازان را به آقا می‌رساند و می‌گوید همه‌ی آن‌ها دوست دارند آقا را ببیند. آقا می‌گویند: «امیدوارم ببینم‌شان، هر جا که شد».  این جانباز، چفیه‌ی آقا را می‌گیرد. بیشتر جانبازها، چفیه‌ را گرفتند و آقا دقّت دارند که بلافاصله روی شانه‌شان چفیه گذاشته شود. جانبازها هم از همان چفیه‌ی روی شانه می‌خواهند. جانباز دیگری از بی‌سعادتی‌اش می‌گوید که بعدِ این همه سال تازه توانسته آقا را ببیند. آقا هم می‌گویند که «این بی‌سعادتی» ایشان است که بعد این همه سال تازه توانسته این جانباز را زیارت کند.

جانباز دیگر را پسرخاله‌اش مشایعت می‌کند که خود، فرزندِ شهید است. سه تا بچّه هم دارد. آقا بعدِ خوش‌وبش با ایشان، جانباز دیگری را در آغوش می‌گیرند. جانباز هم انگار بعدِ سال‌ها تازه دوست صمیمی‌اش را زیارت کرده است. به آقا می‌گوید: «یادتان است سال ۶۳آمده بودید آسایشگاه جانبازان؟ آن موقع رئیس جمهور بودید...» او حتّی می‌گوید که با هم عکس یادگاری هم گرفتند.

«سرتان را بالا کنید تا ببوسم‌تان». جانباز ایلامی هم سرش را بالا می‌کند و شروع می‌کند به خواندنِ عبارت‌هایی از زیارت جامعه‌ی کبیره. می‌پرسند که ایشان روحانی هستند که همراهان تأیید می‌کنند. جانباز سلامِ تمامِ ایلامی‌ها را خدمت آقا ابلاغ می‌کند. آقا هم می‌گویند که سلامِ ایشان را هم به ایلامی‌ها برسانند.

نفرِ بعدی مانند همه کسانی که چشمان‌شان نمِ دیدار را به خود گرفته به گریه می‌افتد؛ دستِ راستش را که از آرنج قطع شده از زیرِ عبا روی قبای طوسی آقا می‌گذارد و سیر گریه می‌کند و فرمانده‌هان ارتش و سپاه و ناجا هم چشم‌شان رو به سرخی است. آقا به پسرِ کوچکی اشاره می‌کنند که یکی دو ساله به نظر می‌آید. «این کوچولو مالِ شماست؟» و بعد می‌خندند. جانباز می‌گوید: «آقا خیلی مخلصیم». می‌گوید: «اسمش امیر علی است...» بچّه‌ی دیگری هم آن بین، مثلِ پدر و مادرش گریه می‌کند. آقا می‌گویند: «بچّه‌ را آرام کنید...» خانم آن قدر هیجان دارد که فکرش پیش گریه‌ی بچّه نیست. آقا خودشان کودک را -که گریه می‌کند- مخاطب قرار می‌دهند: «جان... جان...» مادر هم انگار تازه فهمیده باشد سعی می‌کند کودک را آرام کند. آقا هم روی سرِ جانباز خوش‌برخوردِ بیرجندی دست می‌کشند و می‌روند سراغِ جانباز بعدی.

آقا به جانباز بعدی که نمی‌تواند حرف بزند و در رنج است می‌رسند. حالِ جانباز و نگاهش کنترل ندارد، با حرکتِ دست و صورت و چشمان و دهانی که یک دنیا حرف داردشیون‌ می‌کنند؛ دلِ سنگ آب می‌شود. آقا امید می‌دهند که ان‌شاءالله فردای قیامت به زبان فصیحی صحبت می‌کنند و آرزو می‌کنند که با همان زبان برای ما هم دعا کند.

جانباز بعدی که دو چشمش را از دست داده از شورای انقلاب می‌گوید. می‌گوید: «در حفاظت خدمت‌تان بودیم.» آقا یادشان نمی‌آید. جانباز تهرانی که صفری نام دارد می‌گوید: «شما در آن جلسه گفتید که به آنی که شما رأی دادید، من رأی ندادم». آقا می‌خندند: «چه خوب یادتان است...» جانباز تهرانی توضیح می‌دهد که بعد هم بنی‌صدر آن‌ها را ناراحت کرده بود و اضافه می‌کند: «شما هم گفتید که جبران می‌کنید.» آقا می‌پرسند: «جبران کردم؟» جانباز جواب می‌دهد: «بله آقا». آقا می‌خندند. جانباز شعری می‌خواند:
لب را گشوده ایم به شکر و ثنای دوست
سر را سپـرده ایم به حکم قضای دوست
بیمار عشق و زخمی تیغ شهادتیم
 مرهم نهاده ایم به دل، از دوای دوست
تا دیده ی بصیرت ما بازتر شود
بستیم چشم خویشتن از ماسوای دوست
آقا می‌پرسند شعر از کی بود؟ جانباز اسم آقای محدثی را می‌آورد.

آقا می‌آیند سراغِ جانباز بعدی. جانبازها چفتِ هم نشسته‌اند. آقا می‌گویند: «همچین به هم چسبیده‌اید که نمی‌شود آمد جلو.» جانباز املشی هم بالای ۳۰سال است که جانباز شده است. آقا برای آیت‌الله ربّانی املشی هم خدابیامرز می‌فرستند.

سخت است سربلند کردن مقابلِ جانبازها. وقتی یکی‌شان می‌گویند: «کربلای ۵ نخاعی شدم و در عملیات بدر چشمم را از دست دادم». آقا هم یک لحظه سکوت می‌کنند.

جانبازِ بعدی از سیستان و بلوچستان است. آقا با اشاره به فرزند جانباز می‌پرسند: «چند تا از این‌ها داری؟» جانباز ایرانشهری می‌گوید: «دو تا دختر، دو تا پسر». از پسرها که همراهِ پدر آمده‌اند از درس‌شان می‌پرسد.

دیگری می‌گوید: «ما هزار تا صلوات نذر کردیم که بتوانیم شما را ببینیم». گویا تا دیشب هم نمی‌دانسته که قرار است آقا را ببیند. آقا هم گفتند: «خدا شما را حفظ کند.»
بعضی از جانبازها هم نامه‌ای به آقا می‌دهند و برخی هم درخواست‌هایی دارند. آقا برخی‌شان را همان‌جا پاسخ می‌دهند. مثل یکی از این درخواست‌ها که حضور جانبازهای قطع دو پا بود در یکی از جلسه‌های عمومی آقا. آقا هم گفتند: «حرفی ندارم».

جانباز بعدی از ابتدای جلسه بیش از بقیه شور نشان می‌داد و صلوات می‌گرفت. این جانباز تا آقا را دید شروع کرد به شعر خواندن درباره‌ی امام زمان عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف. آقا از حرف زدن ایشان خوش‌شان می‌آید و می‌گویند: «چه خوش‌بیان و خوش‌تقریر هستید».

وسطِ دیدار، یک نفر توضیح می‌دهد که به‌ جانبازان که دو چشم‌شان را از دست داده‌اند، به جای روشن‌دل، می‌گویند بصیر. آقا هم می‌گویند: «بصیر هم هستند. واقعاً این‌طور است».

جانباز بعدی هم شرحِ جذّابی دارد و می‌گوید شهید هم شده است! می‌گوید حتّی ۴۸ساعت هم داخلِ سردخانه خوابیده و جز زبان و گوش چپش، همه بدنش پر از ترکش شده است. اراکی است؛ از هزاوه. به آقا اشاره می‌کند: «ما از هزاوه هستیم. همان جایی که جدِّ مبارک شما هستند». شیوا صحبت می‌کند: «۶۵ بار جرّاحی شده‌ام». آقا از عدد ۶۵ متعجّب می‌شوند. می‌گوید در آلمان جرّاحی شده و برای آلمانی‌ها سؤال بود که چرا ما می‌جنگیم. خاطره‌ای هم از یکی از سفرهایش به آلمان دارد:
وقتی وارد آلمان شدیم، گفتند شما که نمی‌تونستید چرا به عراق حمله کردید... من هم گفتم ما حمله نکردیم...
آقا حرفش را قطع می‌کنند: می‌خواستید بگید می‌تونیم خوبم میتونیم!
همه می‌خندند.
او توضیح داد که آلمانی‌ها وقتی دیدند روی ترکشی که از بدنم در آوردند نوشته «آلمان»، دیگر سؤال نپرسیدند و فهمیدند که آن‌ها جنگ‌طلب و حامی ظالم هستند نه ما. آقا از بیان این خاطره خیلی خوشحال شدند و در سخنرانی‌شان به این نکته اشاره می‌کنند: «نگاه به شما، نشان‌دهنده‌ی جنایات آن قدرت‌هایی است که از رژیم صدام حمایت کردند. حضور شما مبین حقایق تاریخی، معرفتی، سیاسی و بین‌المللی است‌».

جانباز بعدی هم در پاسخ به سؤالِ آقا که پرسیدند «اهلِ کجایی» می‌گوید: «زیرِ پایِ شما، همین تهران.» بعد هم می‌گوید که ورزشکار است. آقا می‌پرسند: «چه ورزشی؟» جانباز از گلبال می‌گوید و شنا. ادامه می‌دهد که دوست دارد بپرد با چتر. آقا هم نگاهی به جانباز می‌کنند و می‌گویند: «اگر خانم‌تان اجازه بدهند، من هم اجازه می‌دهم».

جانباز بعدی که دو چشم ندارد و دو دست هم، می‌گوید که اگر باز هم سلامتی پیدا کند، از کشورش دفاع خواهد کرد. آقا می‌گویند: «همین روحیه است که کشور را نگه می‌دارد».

جانباز بعدی به صورت پیش‌فرض با آقا ترکی صحبت می‌کند. آقا هم با «هارالیسان» شروع می‌کنند. بعد هم به جانباز ترک می‌گویند: «اَیلش...» که گوش نمی‌دهد و نمی‌نشیند. او دست انداخته روی شانه آقا و آقا هم انگار دوست داشته باشند تا قیامت دست‌شان دورِ گردنِ جانباز باشد، مشغول احوال‌پرسی می‌شوند. اسمش ابراهیم است و به آقا چیزی می‌گوید که مفهوم نیست. آقا هم می‌گویند: «نمنه؟» او بارِ دیگر لرزان و بغضناک تکرار می‌کند. آقا متوجّه نمی‌شوند تا بالاخره به سختی به فارسی می‌گوید: «دست‌ جانبازتان را روی قلبِ من بگذارید آقا». آقا چنین می‌کنند و پسرِ کوچکِ جانباز، حواسش جمع است و چفیه آقا را می‌گیرد.

جانباز لاهیجانی هم منقلب است. آقا هم می‌خواهند کمی فضا را بشکنند: «حتما چای هم زیاد می‌خورید؟» بغض جانباز فروکش نکرده... آقا چفیه‌شان را می‌دهند.

فرزندِ یک ماهه‌ی جانباز را هم آقا می‌بینند. کودک را به آغوش می‌گیرند. سرِ کودک نزدیکِ قلب آقاست که ایشان اذان می‌خوانند و بعدش هم اقامه. خانواده جانباز یک‌ریز می‌بارند. آقا کودک را می‌دهند و تأکید می‌کنند: «بدهید به مادرش». و دوباره همین جمله را تکرار می‌کنند. جانباز سبزواری است و می‌گوید کوهنورد است. از کوه‌های شمرق نام می‌برد و کوه‌های شاه‌ جهان که آقا این آخری را می‌شناسند.

آقا نامِ جانباز کرمانی را از روی کارتش می‌خوانند؛ «آقای منصور رضوانی». طلبه است و الان پایه ده را هم تمام کرده است و دانشجوی دکتری مبانی فقه و حقوق. ۵بچّه دارد که آقا ماشاءالله می‌گویند. پسرهای هفت هشت ساله‌اش شروع می‌کنند به خواندن شعری برای آقا. «تا دم آخر می‌خونم دست خدا بر سر ماست/ کور بشه چشم دشمنا/ خامنه‌ای رهبر ماست/ ما همه سرباز توایم/ هم‌دل و هم‌رازِ تو‌ایم/ ای گلِ من...» گریه، کلِّ شعر و ملودی‌اش را لرزان کرده تا تابِ تحمّل بچّه‌ها سر می‌آید و دست‌‌شان را جلوی صورت‌شان می‌گیرند و به پهنای صورت اشک می‌ریزند. حالِ پدر و مادرشان بهتر از حالِ آن‌ها نیست.

جانباز دیگری به سختی بلند می‌شود. آقا می‌گویند: «بفرمایید بنشینید.» می‌گوید: «آقا شما بفرمایید بنشینید.» آقا می‌خندند و می‌گویند: «من که نمی‌توانم بنشینم...» اهل مشهد است. می‌خواهد آشنایی بدهد. ولی آقا به یاد نمی‌آورند. از جایی به اسم «تالار تشریفات» نام می‌برد و خاطره‌ای می‌گوید و آقا «عجب عجب» می‌گویند.

جانباز دیگری شعرخوانی می‌کند و می‌گوید: «آقا ما منتظریم شما حکمِ جهاد بدهید...» آقا با لبخند می‌گویند: «من که حکم جهاد دادم. منتها نه جهاد نظامی...» و از «جهاد فکری» و «جهاد تبلیغی» و «جهاد روحیه‌ای» سخن می‌گویند.

جانباز کناری که از علی آباد کتول آمده‌ می‌گوید که باورش نمی‌شود توانسته آقا را ببیند. آقا هم بلافاصله توضیح می‌دهند که این خیلی اتفاق مهمی نیست. باید چیزهای مهم‌تری بخواهند. این که چیزی نیست.

آقا، نامِ فردی به نامِ زیدآبادی را می‌خواند و روی صورتش دست می‌کشد و می‌گوید: «ریش‌ها را سفید کرده‌ای». آقا این را با نگاه به سالِ تولد آقای زیدآبادی می‌گویند؛ ۱۳۴۲.

جانباز تبریزی هم ترکی با آقا گرم می‌گیرد و به آقا «خدا قوّت» می‌گوید. آقا هم به ترکی به او می‌گوید: «الله ان‌شاءالله عوض خیر بدهد به شما».

جانباز بعدی گل‌شیخی نام دارد. جانباز ۷۰درصدی که تا اورست هم رفته و قله‌ای بالای ۷۰۰۰متر در تاجیکستان را زده و به آقا می‌گوید که به عشقِ ایشان این کار را کرده است. آقا خیلی تحویلش می‌گیرند و روی سرش دست می‌کشند و آفرین می‌گویند. آقا می‌پرسند: «پس دماوند هم رفتید؟» گل‌شیخی می‌خندد و می‌گوید این دست‌گرمی است و به آقا می‌گوید: «البته شما هم کوهنوردی می‌کنید.» گویا از کوه‌ رفتنِ آقا خیلی روحیه گرفته است. آقا هم می‌خندند و می‌گویند: «کوه رفتنِ ما با کوه رفتنِ شما فرق دارد؛ این فقط حرکتی است.» آخرش هم از آقا انگشترِ ایشان را طلب می‌کند. آقا می‌خندند: «شما که انگشت نداری؟» باقی هم می‌خندند و خانمِ جانباز خواست چیزی بگوید که گل‌شیخی گفت که انگشترِ آقا را می‌خواهد برای سجّاده‌اش. آقا هم انگشتر را دادند.

جانبازی هم درخواست دارد که پرونده‌اش از طبس برود به یزد. آقا می‌گویند که در مواردِ جزیی وارد نمی‌شوند، ولی به‌طور کلّی سفارش خواهند کرد.

آقا رفته و نرفته سراغ جانباز بعدی، دختر کوچک جانباز که پنج ساله به نظر می‌رسد می‌پرد جلو: سلام حاج آقا! شعر بخونم!
«سلام دختر گلم.»
آقا اشاره کردند که اول دختر را بلند کنند. دختر را می‌آورند به موازات صورتِ آقا. میگویند: «اول یه بوس خوشمزه به من بده...» بعد هم اسمِ دخترک را می‌پرسند که نرگس است. آقا می‌خندند و می‌گویند: «چه دختر زبون داری!» باقی هم می‌خندند و نرگس خانم شروع می‌کند به شعر خواندن: «دویدم و دویدم/ به کربلا رسیدم/ کنار نهر آبی/ لب‌‌های تشنه دیدم/ یه باغبون خسته/ با یک دل شکسته/ کنار آب خسته/ زانو زده نشسته/ کوچولوی شش ماهه/ اگه طاقت بیاره/ عموجونش تو راهه/ آهای آهای ستاره/ یه دختر سه ساله/ خواب باباشو دیده/ اشک می‌ریزه می‌ناله/ امام مظلوم من/ کاشکی کنارت بودم/ وقتی که تنها موندی/ رفیق راهت بودم». سریع می‌خواند و آقا خواهرِ بزرگ‌تر نرگس را هم می‌بینند:
«کلاس چندمی؟»
«چهارم.»
«جشن تکلیف گرفتی؟»
«آره.»
«پس نمی‌شود بوسیدت».

جانباز خوش‌روحیّه بعدی می‌گوید که می‌خواهد تا عمق ۴۰متری غوّاصی کند و از آقا می‌خواهد که دستور دهند با او همکاری کنند. آقا می‌گوید: «لزومی ندارد شما غوّاصی کنید.» او می‌گوید: «من دانشجوی روان‌شناسی هم هستم...» آقا لبخند می‌زنند: «این که دانشجو هستید، خوب است، ولی زیرِ آب را نمی‌توانم قول بدهم».

یکی دو تا از جانبازها از آقا می‌خواهند که در قنوت نماز شبشان اسم آنها را ببرد و دعا کند. یکی‌شان سریع اسم خودش و همسرش و بچه‌هایش را هم می‌گوید تا آقا حفظ کنند و در قنوت بگویند! آقا می‌گویند: اسم که یادم نمی‌مونه اما شما رو خاص دعا می‌کنم و خدا هم که شماها رو کاملاً میشناسه دیگه.
جانباز می‌گوید: فدات بشم که هفتاد دقیقه وقت شما رو گرفتیم...
«هفتاد دقیقه شد؟»
«بله»
«چه زود گذشت!»
«خدا کنه این وقت رو جزو حق الناس به گردن ما ننویسن...»
انگار دارد از طرف تمام جمع از آقا عذرخواهی می‌کند، چون توضیح می‌دهد که وقتِ آقا برای تمام اسلام و مسلمین است. او از آقا می‌خواهد که در نماز شبش او را دعا کند.

جانباز بعدی هم فکر کنم می‌خواهد مشکلِ خانوادگی‌اش را این‌جا حل کند و می‌گوید: «این ساده‌زیستی که شما فرمودید خیلی مهم است.» بعد می‌گوید ما لازم نیست هر ۵سال یک بار مبلِ خانه‌مان را عوض کنیم. آقا می‌خندند و می‌گویند: «هر ۵سال یک بار مبل را عوض می‌کنید؟» خانمِ خانه هم لبخند به لب دارد. جانباز درباره اقتصاد مقاومتی صحبت می‌کند و می‌گوید این که ۱۲۰روز در سال در کشور تعطیلی هست، به نفع اقتصاد مقاومتی نیست. آقا می‌گویند: «حق با شماست».

جانباز بعدی جهرمی است و می‌گوید پیر شده، چون نوه‌دار شده است و بچّه‌ها به او می‌گویند آقا بابا. آقا هم می‌گویند: «پیری ربطی به نوه‌دار شدن یا نوه‌دار نشدن ندارد.» خودِ آقا نکته‌سنجی می‌کنند: «توی جهرم به پدربزرگ می‌گویند آقا بابا» که جانباز تأیید می‌کند.

جانباز بعدی که ارتشی است از آقا مسأله شرعی می‌پرسد: «اگر آدم از یک آدم بزرگواری دعوت کند که نیم ساعت بنشیند و با آدم چای بخورد؛ آن بزرگوار می‌تواند قبول کند یا نمی‌تواند؟» آقا هم متوجّه نکته می‌شوند و می‌گویند که می‌توان قبول نکرد. آقا می‌گویند: «دنبال صحبت کردن با من نباشید. آدم‌هایی هستند که حرف‌های خصوصی را می‌شنوند و خلاصه‌اش را به من منتقل می‌کنند.» جانباز ارتشی راضی نمی‌شود و می‌خواهد با خودِ آقا صحبت کند؛ گویی فقط آقا را هم‌رازِ خود می‌یابد. آقا هم می‌گویند: «ببینم».

جانباز بعدی محمد لک از درود است. می‌گوید در شوش مجروح شده است. آقا می‌گویند که در تاریخی که شوش خالی از سکنه بوده و همه شهر را تخلیه کرده بودند به این شهر رفته بودند و در خیابان‌هایش قدم زده بودند. لک تأیید می‌کند و می‌گوید او هم همان موقع مجروح شده است.

سید محسن محسنی، جانباز بصیر دیگری است که آقا را در آغوش می‌گیرد. چشم‌خانه‌ها از چشم خالی است و آقا او را به یاد می‌آورند، چون انگار سال ۷۹ عبای آقا را دیدار ایشان به یادگار گرفته بودند. او قبلِ آمدنِ آقا گفته بود که امکان ندارد از کسی بپرسید که آیا سختی می‌کشد یا نه و او جواب بدهد که دارد سختی می‌کشد. راست می‌گوید. رنج در تمام زخم‌های هنوز تازه، در سال‌هایی که راه رفتن تنها یک خاطره است، در آستین‌های خالی، در چشم‌هایی برای ندیدن، تمام‌قد وجود دارد. درد هم همزاد رنج در تمام این سالها که جان را اندک‌اندک باخته‌اند، بوده و هست ولی اینجا از هر کس بپرسی که چه مصائبی کشیده یک طوری بحث را عوض می‌کند و می‌رساند به اینجا که: «می‌دانی... شیرینی‌های خودش را هم داشته»

سید محسن محسنی درباره برجام نظر می‌دهد و این که آمریکا به فکر نفوذ در داخل کشور است. می‌گوید: نماینده‌های مجلس آنقدر که حواسشون به سانتریفیوژ و غنی‌سازی و... هست حواسشون به این نیست که آمریکا با این کار داره با این توافق پاش رو میذاره لای در تا این درِ مذاکره هیچ‌وقت بسته نشه و ما تا چندین سال بعد هی باید بریم پشت میز مذاکره و...
صحبتهایش که تمام می‌شود آقا می‌گویند: این رو به من نگید، این رو به نماینده‌های مجلس بگید، به اونایی که فکر می‌کنید حواسشون نیست بگید...
او درباره‌ی همسرش هم می‌گوید که باید یاد این‌ها را گرامی داشت، چون زحمت اصلی بر دوش آنان است. همسر سیدمحسن هم جلو می‌آید و می‌گوید: ما وقتی شادی و بشاشیت رو توی چهره شما می‌بینیم حالمون خوب میشه. بعد هم ادامه می‌دهد: الان ما میگیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و اعوذ بالله من الآمریکا!
آقا می‌گویند: شیطان عظیم!
باز همه می‌خندند. همسر جانباز از آقا می‌خواهد که یک دیدار عمومی مخصوص بچه‌های شهدا و جانبازان داشته باشند که آقا به اعضای دفتر می‌گویند بنویسند. همسر جانباز شروع می‌کند به دعا کردن: خدا انشاالله همه افرادی که برای این کشور و نظام غیر مفیدن...
آقا باز تصحیح می‌کنند: بگید مضر... نگید غیر مفید...
خب غیر مفیدها فعلاً خیالشان می‌تواند راحت باشد! شاید هم آنقدر مضر وجود دارد که نوبت به آنها نمی‌رسد، باید بروند تهِ صف...

جانبازِ بعدی مرندی است و آقا با او ترکی خوش و بش می‌کنند. مثلِ همه‌ی جانبازها بر سرش دست می‌کشند و مثل همه‌ی جانبازها بر صورتش دست می‌کشند و مثلِ همه جانبازها، گوشه گردنش را بوسه‌باران می‌کنند.

جانباز دیگر که هم‌رزمِ شهید پیچک بوده می‌گوید: «وقتی تو مریض می‌شوی، ما هم مریض می‌شویم. فدایت شوم».

جانباز بعدی می‌گوید:
«آرزویم این بود که کاش شما را می‌دیدم» و پاسخ می‌شنود: «ای کاش آرزوی بهتری می‌کردید».

 آقا، آرام آرام به آخرِ ضلعِ سه نزدیک می‌شوند. جانباز دیگر که انگار از اصفهان آمده می‌گوید:
«تبرّکی بدهید برای جانبازان آسایشگاه اصفهان».
و آقا فکر می‌کنند چفیه می‌خواهد که این طور نیست. جانباز به عبای آقا چشم دوخته است. آقا هم می‌گویند:
«خواستم بروم، عبایم را بگیرید. این عبا مالِ شما.»

جانبازها یکان یکان آقا را در آغوش می‌گیرند. بی‌استثنا گریه می‌کنند و بی‌استثنا التماس دعا می‌گویند و بی‌استثنا آرزوی عاقبت به خیری دارند.

آخرین نفر هم کودکی را که دور سرش چفیه پیچیده شده به آقا می‌دهد. آقا لبخند می‌زنند و برایش دعا می‌کنند.

آقا در جایگاه می‌نشینند و انگار نگاه دارند به حالِ جانبازها که حتما از صبح تا به حال خسته شده‌اند. آقای شهیدی و سردار جعفری هم هر کدام گزارش کوتاهی می‌دهند.

پیش از شروعِ صحبت‌های آقا، جانبازی می‌گوید اگر ما ۷۰درصدیم، همسرهای ما ۱۰۰درصدند. بعد هم شعر عاشقانه‌ای می‌خواند در ستایشِ همسرِ جانباز؛ «هر مریمی که مثلِ تو مریم نمی‌شود». شعری که موردِ توجّه آقا هم قرار می‌گیرد. البته آقا تذکّر می‌دهند که این‌ها به حرف ثابت نمی‌شود، باید با عمل هم همراه باشد. جمعیت می‌خندد و  بعد آقا هم صحبت‌شان را خیلی کوتاه بیان می‌کنند. سخنرانی آقا به ده دقیقه هم نمی‌کشد و بر رشادت و مجاهدت و تربیت جانبازها اشاره می‌کنند و وجود ایشان را بیان‌گر حقایق تاریخی و بین‌المللی و معرفتی می‌دانند.

سخنرانی آقا که تمام می‌شود، جانبازها شعار می‌دهند. آقا رفته‌اند، ولی جانبازها، یکی بی‌دست، یکی فقط با یک دست، برخی هم با دو دست بریده شده، برخی‌شان بصیر، و اندکی هم با دو دست شعار می‌دهند که «خونی که در رگِ ماست، هدیه به رهبر ماست».

جانبازها هم کم‌کم حسینیه را ترک می‌کنند و از این حضور شادابند انگار. هر چه باشد کسی را از جنسِ خودشان دیده‌اند، رهبری از طایفه‌ی جانبازان و آقا هم امروز در برابر جانبازها سراسر تحسین و شکر و دعا بودند. تفاوتِ ظاهری‌اش هم این است که در همه‌ی دیدارها، نهایت انگشتر یا چفیه‌ای از آقا به یادگار می‌گیرند. ولی امروز...

مشغولِ نوشتن گزارش هستم که یکی از رفقا از دفتر نشر زنگ می‌زند و می‌گوید: «آقا بعدِ دیدار، عبای‌شان را درآوردند و به آن جانباز اصفهانی دادند.»


نویسنده محمد صادق در 08:09 ق.ظ | نظرات()
با توجه به انتصاب آقای مهندس علیرضا صحرائیان به عنوان فرماندار ویژه و معاون استاندار در جهرم و مطالبی که متاسفانه در سایت جما... و چندین روزنامه کثیرالانتشار در واکنش به این موضوع چاپ شد مطلب زیر تقدیم می گردد :

سلام علیکم با تشکر از خدماتی که اقای حجت الله رضایی داشته اند انتصاب اقای مهندس علیرضا صحرائیان را هم تبریک عرض می کنم و امیدوارم در کارهایشان و خدمت رسانی به مردم جهرم موفق باشند اما چند نکته پیرامون آن مطالبی که در فضای مجازی به نقل از سایت جم.... نقل شده است باید عرض کنم : - اگر واقعا نماینده جهرم اینقدر نفوذ داره باید اولا به او آفرین گفت و به داشتن چنین نماینده ای بر خود بالید و از این پنانسیل برای حل مشکلات شهر و جامعه استفاده نمود . - مشکل جهرم به وجود چنین نماینده ای نیست مشکل ما جهرمی ها به ندانم کاری است . مشکل برخی از جهرمی ها به دورویی و منافق صفتی است که پشت سر افراد همیشه بدگویی می کنند و جلو افراد تعظیم . - رسم همه نمایندگان جهرم تا به حال این بوده است که مسئولان شهر با توجه به نظرات آنها تعیین می شده اند و مربوط به تنها این نماینده نیست . - برایم بسیار جالب بود که این مطالب از سایتی انتشار یافته است که در فتنه 88 و موضوع پاره شدن عکس امام خمینی و حمله به تکیه های عزاداری امام حسین و بی حرمتی شب عاشورای جماران در سال 88 سکوت اختیار کرده است و حال این سایت دایه ی مهربان تر از مادر برای ما جهرمی ها شده است . - بنا به توصیه های موکد مقام معظم رهبری از هرگونه اقدامی که با توهین و تهمت به مسئولین کشور باعث کندشدن روند پیگیری امور جامعه و رسیدگی به مشکلات مردم شود مخالفیم و از همگان می خواهم که در این فرصت چند ماهه تا انتخابات ، ضمن شناخت اهداف جریان های سیاسی اجازه هیچ گونه اقدامی که برهم زننده نظم جامعه و آرامش فکر و ذهن مردم داشته باشد پرهیز نمایند. - پیشنهاد می کنم مسئولان مربوطه و مردم نیز همه با هم با برادری و اتحاد و یکرنگی شهری اّباد را برای مردم این دیار رقم بزنند .


نویسنده محمد صادق در 11:38 ق.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 05:30 ب.ظ | نظرات()
نویسنده محمد صادق در 10:13 ق.ظ | نظرات()

به گزارش پسین جهرم، این خاک تربت که از مزار امام حسین (ع) گرفته شده است، عصر دیروز مصادف با عاشورای حسینی در حدود ساعت 3 عصر در جهرم، رنگ قرمز به خود گرفت و به هنگام اذان مغرب به حالت عادی بازگشت.

معروف است خاک تربت امام حسین (ع) در روز عاشورا به رنگ خون در می آید.

 

 

 



نویسنده محمد صادق در 09:18 ب.ظ | نظرات()
 

سلاله پاکان : همزمان با شب شهادت شیخ الائمّه ، حضرت امام جعفر صادق ، علیه السلام آیین عزاداری آنحضرت و سیزدهمین سالگرد ارتحال آیت الله سیدحسین آیت اللهی (ره) ، امام جمعه فقیه و فقید جهرم ، با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر دژکام ، امام جمعه مکرم و معزّز جهرم ، در حسینیه آیت الله آیت اللهی (ره) برگزار شد .

در این مراسم معنوی حجت الاسلام والمسلمین حاج لطف اله دژکام ،  امام جمعه محترم جهرم ، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره عالم مجاهد آیت الله سید حسین آیت اللهی، امام جمعه فقید جهرم ، گفت: این شهر و این حسینیه یادآور بزرگ مردی از تبار اهل بیت(ع) و از فرزندان امام صادق (ع) است که همه ما بهره های علمی وایمانی از ایشان برده ایم کسی که رفتنش برای اهل ایمان فراموش نمی شود.

وی در ادامه افزود: وجود مقدس امام صادق (ع) که مجلس به نام نامی او می باشد درجاتی در پیشگاه خدا دارد که  فقط مخصوص معصومین است یکی از این درجات را از محضر قرآن کریم یاد آور می شوم: قرآن کریم در دو آیه شریفه مقام ائمه را به این شکل بیان کرده است: " وجعلناهم ائمهً یهدون به امرنا " که از اهل بیت پیامبر 12معصوم، امام هستند.

امام جمعه جهرم اظهار داشت: امامتی که آنها دارند یعنی برای ما چکار می کنند؟ آیا صرفاً رهبری سیاسی دارند؟ که این چیزها روح امامت اهل بیت (ع)ما نیست تمام این ها قابل واگذاری است اما امام معصوم(ع) جایگاه خاصی دارد که قابل واگذاری نیست چون این مقام را خدا به آنها داده است و فرقی نمی کند که امام حاضر باشد یا غایب و باید آن نقش خود را ایفا کند و باید هدایت بندگان خدا را به عهده داشته باشد.

امام جمعه محترم جهرم در مورد جمله ای از علامه طباطبایی در خصوص آیه فوق توضیح داد: اگر که ما می خواهیم هر آنچه عبادت می کنیم مورد قبول درگاه خداوند باشد اول باید امام زمان (عج) قبول کند و تا زمانی که با ولی خدا مرتبط نباشیم عبادت مان قبول نمی شود.

خجت الاسلام والمسلمین دژکام با اشاره به  نامه ای از امام صادق (ع) برای هدایت بندگان خدا و شیعیان، تصریح کرد: امام صادق (ع) در این نامه چند مطلب را برای ما تبیین کرده اند، اول اینکه شیعه باید از نظر منش فردی و رفتار اجتماعی چگونه باشد؟ که امام صادق(ع) فرموده اند: بر شما باد به وقار و حیا که در مقابل مردم نباید قیافه گرفت چون که قیافه گرفتن انسان را بزرگ نمی کند بلکه ممکن است آبروی مذهب ما را کم کند، امام صادق (ع)  در ادامه فرموده اند: از هر چیزی که صالحان شما پرهیز می کردند پرهیز کنید یعنی انسان همیشه باید برای خود الگویی در نظر بگیرد.

امام جمعه محترم جهرم با اشاره به مقام والای سید عبدالحسین نجفی لاری خاطر نشان کرد: 90 سال پیش شخصیتی که افتخار جهرم این است که مزار نورانی اش در این شهر است امروزه مردم جهرم در آن مسجدی که ایشان در آن نماز می خوانده مسجد آقا می گویند نماز جماعت صبح ایشان در مسجد جا نمی شده است ایشان در زمان مشروطه مقتدای مردم از کرمان تا بوشهر بوده است، امام صادق (ع) می فرماید باید از این گونه افراد الگو بگیریم.

وی با اشاره به نامه امام صادق(ع) تصریح کرد: امام صادق (ع) فرموده اند که رفتارتان با مخالفان مذهبتان چگونه باشد؟ در سوریه جنگی راه انداخته اند که به نفع یهودی ها و اسرائیل و به ضرر شیعه است، ما هم چه بخواهیم چه نخواهیم در این قضیه هستیم، هدف آنها دولت جمهوری اسلامی است اما خط مقدم سوریه است.

وی در مورد اسارت 4 نفر از مردم شهر جهرم در دست تروریست های سوری گفت: یکی از آن اسرا که ما خدمت شان بودیم گفت که در روز آخر رئیس این سر کرده ها به ما گفت ما می دانیم که شما حق هستید اما ما راهی برای برگشتن نداریم که ای کاش سعادت پیدا می کرد برگردد.

امام جمعه محترم جهرم در مورد تقیه ابراز داشت: امام صادق (ع) فرموده اند تقیه کنید و کسی که در این خاندان سنبل تقیه بود آیت الله سید عبدالعلی آیت اللهی بود که چراغ وجودشان در شهر لار خاموش شد اما این مرد طی حدود نیم قرن مقتدای مردم لارستان بود کاری کرد که در آن منطقه کار انجام شود و پیشرفت کنند.

دکتر دژکام در ادامه ی شرح نامه امام صادق (ع) توضیح داد: رابطه خود با خدا را باید محکم کنیم، که در این مورد هم امام صادق (ع) تذکراتی فرموده اند:اول اینکه دعا زیاد کنید، ما نباید فقط به شعار دادن اکتفا کنیم باید دعا کرد که این عَلَم قدرت به دست صاحبش امام زمان (عج) برسد.

این شاگرد آیت الله آیت اللهی در بیان سجایای اخلاقی آیت الله سید حسین آیت اللهی گفت: ما بعضی صبح ها که برای درس به منزل ایشان می رفتیم می دیدیم آقا دارد صحیفه سجادیه می خواند، به ما هم توصیه ای کردند که صحیفه سجادیه را مثل قرآن ختم کنیم.

امام جمعه جهرم در ادامه شرح نامه امام صادق (ع) تصریح کرد: امام صادق (ع) فرمودند باید بین خود و دیگران (شیعیان) نیز نکاتی را رعایت کرد، اول مسکین و فقیر اگر در بین شما است احترامش را خیلی حفظ کنید که خدا به پیامبر فرموده است فقیران را دوست بدار، دوم این که امام صادق (ع) فرمودند بترسید از اینکه کسی حق دیگری و مخصوصاً شیعه راپایمال کند و بترسید از اینکه شیعیان نسبت به یکدیگر حسد ورزند و بترسید از ظلم کردن به مسلمان مظلوم.

ایشان ضمن ارج نهادن و تکریم همسر مکرمه حضرت آیت الله آیت اللهی و دعا برای سلامتی ایشان به فرموده هایی از آن مکرمه  در خصوص گوشه ای از زندگانی آیت الله آیت اللهی اشاره نمودند که : یک روز پاسدارها می خواستند که آقا استراحت کند ایشان را با ماشین به بیرون از شهر در یکی از روستاها برده بودند ما دیدیم که آقا برگشت، اما به جای اینکه شاد و سرحال باشد خیلی توی فکر فرو رفته بود بعد گفت هر آنچه که همراه دارید را بیاورید. از ایشان دلیل این کارشان را پرسیدیم، گفتند در این جا چند خانواده هست که خیلی فقیرند من نتوانستم تحمل این وضعیت را بکنم.  این یعنی عمل به همان چیزی که امام صادق(ع) و پیامبر گفتند و دلیل ماندگاری نامشان این است که کار خدا را انجام داده اند.

اقامه نماز جماعت مغرب و عشا به امامت حجت الاسلام والمسلمین حاج سیدعلی آیت اللهی ، یادگار امام جمعه فقیه و فقید جهرم ، قرائت سوره مبارکه واقعه توسط آقای مهدی فصاحت ، شعرخوانی توسط آقای عبدالرضا کوهمال جهرمی و مداحی آقای حاج منصور میمنه از دیگر برنامه های این مراسم بود .

ضمنا یادآور می شویم در حاشیه این مراسم همچون سالیان گذشته نمایشگاه عکس آیت الله آیت اللهی توسط کانون فرهنگی هنری سلاله پاکان - مرکز حفظ ، تنظیم و نشر آثار آیت الله آیت اللهی برپا شده بود که در آن عکس هایی از آن عالم ربانی در دوران انقلاب اسلامی ، حضور معظم له در جمع رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و ... همچنین زندگینامه آن بزرگوار و جد بزرگوارشان مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج سید عبدالحسین نجفی لاری (ره) ، از رهبران مذهبی مبارزه با استعمار انگلستان در منطقه جنوب ایران ، در معرض دید بازدید کنندگان قرار گرفته بود و مورد استقبال باشکوه شرکت کنندگان در این مراسم واقع شد .
 در این نمایشگاه عکس هایی منتشر نشده از آیت الله آیت اللهی (ره) ، که توسط شهید عبدالکریم حائری گرفته شده بود ، برای اولین بار در معرض تماشای عموم قرار گرفت .
همچنین در این نمایشگاه یاد و خاطره جانباز رشید هشت سال دفاع مقدس مرحوم شهید حاج مسعود سرور گرامی داشته شد .

ضمن تشکر از مسئولین سایت ها و وبلاگ های خبری جهرم نیوز ، باربد نیوز و پسین جهرم توجه شما را به تماشای عکس های این مراسم در ادامه مطلب جلب می کنیم .







نویسنده محمد صادق در 09:30 ق.ظ | نظرات()

برنامه‌های اقتصادی و اصلاح ساختار اجرایی


دکتر جلیلی برای اداره‌ی دولت

 


برنامه اقتصادی دکتر سعید جلیلی


HemasehSiyasi.com
 



نویسنده محمد صادق در 03:25 ب.ظ | نظرات()

سلاله پاکان: به همت ستاد یادواره و کانون فرهنگی هنری سلاله پاکان (مرکز حفظ، تنظیم و نشر آثار آیت اله آیت اللهی)، اولین یادواره 155 شهید کوی علی پهلوان جهرم با حضور پرشور و باشکوه خانواده محترم شهدا، شهروندان و اهالی محله در مسجد حضرت صاحب الزمان(عج) برگزار شد.

در این مجلس که به یاد شهدا برگزار شده بود حجت الاسلام والمسلمین دژکام  امام جمعه محترم جهرم، حجت الاسلام والمسلمین حاج سید علی آقا آیت اللهی یادگار امام جمعه فقید جهرم ، جمعی از روحانیون و برخی مسئولان نیز حضور داشتند، سردار یداللهی از فرماندهان دوران دفاع مقدس سخنرانی نمود.

ضمن تشکر از مسئول محترم باربدنیوز بقیه مطالب و عکس هایی دیدنی از این مراسم در ادامه مطلب



نویسنده محمد صادق در 08:10 ق.ظ | نظرات()

سلاله پاکان : همزمان با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مراسم عزاداری آنحضرت با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین حاج سید علی آقا آیت اللهی ، یادگار امام جمعه فقید جهرم ، به مدت سه شب در مسجد حضرت صاحب الزمان(عح) برگزار شد .

در این مراسم عزاداری که با حضور گسترده و چشمگیر جمعی از عزاداران فاطمی برگزار شده بود معظم له پیرامون بحث " منافق شناسی " سخنرانی نمودند .

ایشان با اشاره به برخی از آیات قرآن کریم و روایات معصومین به تبیین جایگاه والای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها پرداختند و قرآن ،اهل بیت (ع) ،  اسلام ، مذهب تشیع و کل هستی را مدیون حضرت زهرا سلام الله علیها دانستند .

سید علی آیت اللهی در ادامه مباحث خود پیرامون بحث منافق شناسی به برخی از شبهات مطرح شده در مورد حضرت زهرا سلام الله علیها پاسخ داد . ایشان در پاسخ عده ای که امیرالمومنین علی علیه السلام را در ماجرای حمله به خانه حضرت زهرا (س) بی غیرت معرفی می کنند افزود این اوج غیرت است که باوجودی که امیرالمومنین (ع)  می دانست حمله کنندگان به خانه  چه فجایعی را بارمی آورند باز حضرت زهرا (س) پشت درب خانه رفت چرا که تنها معصومین می توانند چهره نفاق منافقین را آشکار کنند و این مانند ماجرای آوردن حضرت علی اصغر در کربلا توسط امام حسین (ع) بود در حالی که امام حسین (ع) به روشنی می دانست که چه فجایعی بوجود خواهد آمد .

ایشان با بیان داستان حمله خلفا به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و ماجرای غصب خلافت امیرالمومنین (ع) از صدا و سیما به خاطر برخی مباحث مطرح شده در ایام شهادت حضرت زهرا (س) انتقاد کرد و افزود شب شهادت حضرت زهرا (س) وقت مناسبی برای مباحثی همچون خانه داری حضرت زهرا (س) نیست و اینگونه مسائل بیانگر مظلومیت حضرت زهرا (س) است .

یادگار امام جمعه فقید جهرم از همگان خواست تا در فاطمیه دوم نیز همچون فاطمیه اول به ساحت مقدس حضرت زهرا (س) عرض ادب نموده و در مجالس عزاداری آنحضرت شرکت نمایند .

لازم به تذکر است در این سه شب مداحان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) حاج منصور میمنه ، حاج سلحشور ، کربلایی فرید بشارتی ، کربلایی مهدی میرزایی ، حاج غلامعباس کاظم زاده به نوحه خوانی پرداختند و حضار در غم شهادت صدیقه اطهر (س) عزاداری و سینه زنی نمودند .

یادآور می شود جلسات سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین حاج سیدعلی آیت اللهی در فاطمیه دوم به شرح زیر می باشد :

-  جمعه 23 فروردین 1392 اولین یادواره شهدای بزرگوار محله کوی علی پهلوان

همراه با اقامه نماز جماعت مغرب و عشا در مسجد صاحب الزمان (عج)

- شنبه 24 فروردین 1392 شب شهادت حضرت زهرا - مسجد صاحب الزمان (عج)

- یک شنبه 25 فروردین 1392  روز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)-همراه با حرکت دستجات سینه زنی

ساعت 7:30 صبح - مسجد شیخ ابراهیم (واقع در ابتدای بولوار شهید بهشتی)

یکشنبه 25 فروردین 1392 - همراه با اقامه نماز جماعت مغرب و عشا - مسجد صاحب الزمان (عج)



تصاویر مراسم ایام فاطمیه اول در مسجد صاحب الزمان جهرم


فایل صوتی سخنرانی سید علی آقا در اولین شب ایام فاطمیه اول


فایل صوتی سخنرانی سید علی آقا در دومین شب ایام فاطمیه اول


فایل صوتی سخنرانی سید علی آقا در سومین شب ایام فاطمیه اول



کانون فرهنگی هنری سلاله پاکان شهرستان جهرم

مرکز حفظ ، تنظیم و نشر آثار آیت الله آیت اللهی



نویسنده محمد صادق در 10:36 ب.ظ | نظرات()
همزمان با دهه فجر انقلاب اسلامی جمعی از اعضای کانون فرهنگی هنری سلاله پاکان شهرستان جهرم با حضور در بیت جلیل القدر حضرت آیت الله حاج سید حسین آیت اللهی (ره) ، نماینده امام و رهبری و امام جمعه فقید شهرستان جهرم ، یاد آن عالم ربّانی و " خورشید همیشه فروزان انقلاب در جهرم " را گرامی داشتند .

در ابتدای این مراسم معنوی ، که با حضور همسر مکرمه آیت الله سیدحسین آیت اللهی برگزار شده بود ، حضار به صورت جمعی سوره مبارکه واقعه را تلاوت نمودند .
در ادامه این مراسم محمد صادق بهمن زادگان ، دبیر کانون فرهنگی سلاله پاکان ، ضمن تبریک ایام الله دهه فجر و سی و چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری رهبر کبیر انقلاب اسلامی ، حضرت امام خمینی (ره) ، یاد حضرت آیت الله آیت اللهی (ره)  که در هدایت و رهبری مردم جهرم در طول نهضت امام خمینی (ره) از سال 1342 نقش بسزایی داشتند را گرامی داشت و از بزرگواری ، صبوری و همراهی همسر مکرمه آیت الله آیت اللهی ، که مادر معنوی مردم این دیار هستند ، تشکر و قدردانی نمود .
بهمن زادگان همچنین گزارشی مختصر از فعالیت های انجام شده از سوی کانون سلاله پاکان - مرکز حفظ ، تنظیم و نشر آثار آیت الله آیت اللهی(ره) بیان نمود و خواستار جدیت بیشتری از سوی همگان در این زمینه شد .

بانوی انقلاب جهرم و همسر گرانقدر " آقای حسین آقا " نیز ضمن ابراز خشنودی از این دیدار و با بیان خاطراتی از زمان حیات حضرت آیت الله آیت اللهی و دوران مبارزه ایشان ، خواستار بیان بیشتر افکار و خاطرات آیت الله آیت اللهی و شناساندن رهبر معنوی مردم جهرم در زمان طاغوت و پیروزی انقلاب و پس از آن ، به نسل جوان شدند و تلویحاً از کم توجهی و کوتاهی در این زمینه انتقاد کردند .
در این دیدار تعدادی از حضار نیز با گرامیداشت یاد و خاطره امام جمعه فقید جهرم ، به بیان خاطراتی از زمان حیات آیت اله حاج سید حسین آیت اللهی (ره) در قبل و بعد از پیروزی انقلاب پرداختند .
در پایان این دیدار تأکید شد خاطرات  کسانی که از  آیت الله آیت اللهی (ره)  خاطراتی دارند ، جمع آوری تنظیم و منتشر شود .

ضمن تشکر از مسئول محترم وبلاگ خبری باربدنیوز عکس هایی از این دیدار تقدیم می گردد .



نویسنده محمد صادق در 07:52 ق.ظ | نظرات()

ایوب پرندآور ؛ یکی از شاعران آئینی شهرستان جهرم


در افتتاحیه مجمع شاعران اهل بیت(ع)کشور



نویسنده محمد صادق در 09:32 ب.ظ | نظرات()
برنامه های ایام شهادت  حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

و دوازدهمین سالگرد  ارتحال آیت الله حاج سید حسین ایت اللهی (ره)

 امام جمعه فقید و سعید شهرستان جهرم


مراسم عزاداری و سینه زنی  ایام شهادت امام جعفر صادق (ع)

با مداحی حاج مهدی منصوری

دوشنبه این هفته از ساعت 20:30

مکان : مرقد مطهر ایت الله آیت اللهی (ره)


 
مراسم عزاداری شب شهادت امام جعفر صادق (ع)

و دوازدهمین سالگرد ارتحال ایت الله حاج سید حسین آیت اللهی (ره)

همراه با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین حاج سید علی ایت اللهی

سه شنبه  1391/06/21  همراه با اقامه نماز جماعت مغرب و عشا

حسینیه آیت الله ایت اللهی (ره)



نویسنده محمد صادق در 12:28 ق.ظ | نظرات()


ما زنده از آنیم که آرام نگیریم


موجیم که آسودگی ما عدم ماست



سلام عمو باربد عزیز  ، خدا قوت دلاور !

اگر چه باربد نیوز به ظاهر تعطیل شد

اما فریاد عدالتخواهی هیچگاه تعطیل نخواهد شد

کسی نتیجه پیگیری های شما را از یاد نخواهد برد

پیگیری هایی که در آن حرفی از

 " منیت " و " ویژه خواری " و " زیاده خواهی" شما نبود

بلکه در کنار انعکاس فعالیت های مسئولین

 گاهی هم فقط صدای مردم این دیار را به گوش مسئولین می رساندی

این اعمال و کردار خداپسندانه هیچگاه از نظر خداوند متعال دور نخواهد بود

امیدواریم به زودی زود  باز شاهد طلوع مجددتان باشیم

انشالله









نویسنده محمد صادق در 08:04 ب.ظ | نظرات()


در ایام سالگرد عروج شهیدان درگیری با گروه پژاک

یاد همه آن عزیزان علی الخصوص شهدای دیار دارالمومنین جهرم

شهیدان پاسدار خلیل عسکری و مهدی مولانیا

را گرامی می داریم








نویسنده محمد صادق در 11:14 ق.ظ | نظرات()

 

چهارم شوال

 سالروز ارتحال مرجع تقلید جهان تشیع

و رهبر مبارزه با استعمار انگلستان در جنوب ایران

حضرت آیت الله العظمی سید عبدالحسین نجفی لاری

تسلیت باد


ادامه مطلب را ملاحظه فرمایید


نویسنده محمد صادق در 10:20 ب.ظ | نظرات()


مراسم جشن باشکوه

میلاد حضرت مهدی آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف

با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین حاج سید علی آقا آیت اللهی

زمان : شبهای پانزده ، شانزده و هفدهم شعبان المعظم

( از چهارشنبه به مدت سه شب )

مکان : مسجد حضرت صاحب الزمان (عج)



ضمنا طی مراسمی از سوی کانون فرهنگی هنری سلاله پاکان _ مرکز

حفظ ، تنظیم و نشر آثار آیت الله آیت اللهی در ایام میلاد امام زمان (عج)

، و با حضور جمعی از مسئولان شهرستان جهرم ، برای اولین بار از

دست اندرکاران آذین بندی در سطح شهر جهرم  تجلیل بعمل خواهد

آمد . که زمان دقیق آن در آینده به اطلاع خواهد رسید.

در مراسم تجلیل همچنین مراکز برتر نیز معرفی خواهند شد.

برخی از ویژگیهای انتخاب مراکز برتر :

- بهترین آذین بندی خیابان های سطح شهر

- شناسایی و تقدیر از دست اندرکاران منطقه جدید چراغانی در سطح شهر

- ارزیابی بهترین محل برگزاری جشن با توجه به استقبال گسترده جوانان  و اجرای برنامه های فرهنگی

- استفاده از مدح  حضرت امام زمان (عج) در تکایا و عدم استفاده از نوارهای موسیقی

- انتخاب بهترین مسئول وبلاگ خبری جهرم که آذین بندی و جشن های جهرم را منعکس نماید .

و ...

مسئولان محترم تکایا  و مسئولان محترم آذین بندی شهر می توانند از

طریق شماره  09171924750  با کانون فرهنگی سلاله پاکان تماس

گرفته و مشخصات خویش را اعلام نمایند تا جهت شرکت در مراسم

تجلیل از آن بزرگواران دعوت بعمل آید .

همچنین کانون فرهنگی هنری سلاله پاکان شهرستان جهرم از

خبرگزاری هایی که با این کانون در این امر همکاری می نمایند

پیشاپیش تشکر و قدردانی می نماید .

اعلام برنامه‌های جشن نیمه شعبان در مسجد حضرت صاحب‌الزمان(عج) جهرم



نویسنده محمد صادق در 11:55 ق.ظ | نظرات()

ضمن تشکر از حضور

 گسترده و مثال زدنی مردم ایران اسلامی در ولایتمداری و ولایت پذیری ،

با حضور در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی ، 

بویژه مردم ولایی و شهیدپرور دارالمومنین شهرستان جهرم ،

 انتخاب مجدد آقای دکتر محمد رضا رضایی کوچی

به عنوان نماینده مردم شریف شهرستان جهرم

 تبریک عرض نموده و موفقیت و بهروزی ایشان را

در خدمت رسانی هرچه بیشتر

 به مردم را از درگاه خداوند متعال مسئلت می نماید.

از همه کاندیداهای محترم و طرفداران بزرگوارشان  که

در طول این ایام با حضور گرم و انقلابی خود گرمابخش محافل انتخاباتی

بوده اند نیز تشکر نموده و امیدواریم با وحدت و انسجام ایشان با

منتخب مردم شاهد پیشرفت و تعالی شهرستان جهرم

در تمامی زمینه ها باشیم .

در پایان توجه شما را به نتایج

انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی

که از وبلاگ خبری باربدنیوز استخراج شده است جلب می کنم



نویسنده محمد صادق در 02:04 ب.ظ | نظرات()

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic